mehdi sareminezhad

روانشناسی علمی را با روانشناس بالینی می آموزیم

افسردگی depression

۱۲۴ بازديد
افسردگی-مهدی صارمی نژاد مشاور شیراز

هدف از گرد آوری این مطلب آشنایی با پدیده افسردگی Depression  می باشد که طیف های گسترده ای را شامل می شود و می تواند برای هر فرد و در هر سنی رخ دهد، لذا شناخت بیشتر آن می تواند برای فرد درگیر با این مسئله و اطرافیانش بسیار مفید باشد. پس در ادامه به انواع افسردگی و علائم آن و روش های درمان اشاره می شود. باید توجه داشت که این بیماری می‌تواند در هر فرد به صورت متفاوتی ظاهر شود و علائم متفاوتی را از خود نشان دهد. و از طرفی بسیار شایع است؛ تا‌جایی‌که در اصطلاح به این بیماری، سرماخوردگی روح هم گفته می شود.

افسردگی depression
در دسته‌ بیماری‌های خلقی قرار می‌گیرد که با احساس غم، از دست‌دادن فرد یا هر چیز دلخواهی، یا عصبانیتی که با فعالیت‌های روزانه‌ فرد تداخل دارد، توصیف می‌شود و نسبتا شایع است. و همانطور که اشاره شد افراد مختلف نشانه های افسردگی را به طریق مختلف تجربه می‌کنند. به طور کلی افسردگی یک بیماری شایع و جدی پزشکی است که بر احساسات، طرز تفکر و نحوه عملکرد روزانه فرد تأثیر منفی می‌گذارد. و می تواند باعث شود فرد احساس غم و اندوه یا از دست دادن علاقه به فعالیت‌هایی را تجربه کند که در گذشته از آن‌ها لذت می‌برده است .به همین دلیل می‌تواند سبب بروز انواع مشکلات عاطفی و جسمی شود و توانایی فرد در برقراری ارتباطات اجتماعی را نیز کاهش دهد.
نکته ای که باید به آن توجه داشت این مسئله است که همه افراد در طول زندگی خود گاهی خلق پایین را تجربه می کنند و این امری بسیار طبیعی است. زیرا حوادث ناراحت‌کننده و ناراحتی، ممکن است برای هر کسی اتفاق‌ بیفتد. اما اگر فردی به طور منظم احساس بدبختی یا ناامیدی کند، ممکن است دچار افسردگی باشد. باید توجه داشت که افسردگی یک بیماری جدی است و می‌تواند بدون درمان مناسب، بدتر شود. با‌این‌وجود، افرادی که به دنبال درمان هستند بعد از چند هفته، بهبود پیدا می‌کنند. پس لازم به ذکر است که در صورت مشاهده اولین علائم و نشانه ها بهترین کار کمک گرفتن از فرد متخصص است.
در ادامه این مطلب که از کارگاه شناخت افسردگی و راه های مقابله با آن، مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی (مشاور) شیراز جمع آوری شده است به بررسی علائم افسردگی و شناخت علائم آن بر افراد مختلف و همچنین روش های درمان پرداخته شده است.
علایم افسردگی چیست؟ (مهمترین علائم افسردگی)
افسردگی ممکن است حسی بیشتر از احساس غم یا ناراحتی دائمی باشد. می‌توان این بیماری را براساس شدت به ۲ دسته‌ اصلی تقسیم کرد، (در موارد حاد، مراجعه به متخصص اعصاب و روان ضروری است) این موارد شامل:
۱.علائم افسردگی اساسی (علائم افسردگی شدید یا علائم افسردگی حاد)
افسردگی ماژور یا افسردگی اساسی، اختلال نوع شدید افسردگی است، که با احساس غم، ناامیدی و بی‌ارزشی دائمی که به‌خودی‌خود از بین نمی‌رود، مشخص می‌شود. علائم افسردگی شدید در زنان و علائم افسردگی شدید در مردان می‌تواند متنوع باشد. برای تشخیص بالینی افسردگی باید فرد ۵ یا بیشتر از این علائم را در مدت زمان ۶ ماهه داشته‌باشد،این علائم شامل:
·        احساس افسردگی در اغلب اوقات روز (علائم جسمی افسردگی)
·        اشتیاق نداشتن در اغلب فعالیت‌های معمول
·        از‌دست‌دادن وزن یا وزن‌گیری بیش از اندازه
·        خوابیدن بسیار زیاد یا ناتوانی در خوابیدن
·        آهسته فکر‌کردن یا حرکت‌کردن
·        خستگی یا انرژی کم در اغلب روزها
·        احساس مداوم تنهایی و غم
·        احساس ناامیدی
·        احساس گناه یا بی‌ارزشی
·        فقدان تمرکز یا ناتوانی در تصمیم‌گرفتن
·        افکار مرتبط با خودآزاری، مرگ و خودکشی.
۲.علائم اختلال افسردگی دائمی:
این اختلال خفیف‌تر نوع قبلی است، اما نوع دائمی افسردگی محسوب می شود. برای تشخیص، علائم آن باید حداقل تا ۲ سال وجود داشته‌باشند. این نوع افسردگی به علت دائمی‌بودن، زندگی را بیشتر از انواع دیگر تحت تاثیر قرار می‌دهد. افرادی که دچار افسردگی دائمی هستند علائمی زیر را دارند:
  •  از‌دست‌دادن اشتیاق نسبت به فعالیت‌های روزانه
  •  احساس نا‌امیدی
  •  از‌دست‌دادن کارایی و اعتماد‌به‌نفس پایین.
به نظر می‌رسد علاوه‌بر شدت بیماری، جنسیت فرد هم می‌تواند در بروز علائم افسردگی تاثیر بگذارد. بنابراین در ادامه به بررسی علائم بروز افسردگی در مردان و زنان پرداخته میشود:
بررسی  علائم افسردگی در مردان :
نشانه های افسردگی در مردان شامل بخش های متفاوتی می شود که هر کدام به صورت مختصر شرح داده می شود:
  • خلقی: عصبانیت،تهاجمی بودن،تحریک پذیری، انواع اختلال اضطرابی، بی قراری
  • احساسات: احساس تهی بودن، غم و اندوه
  • رفتاری: از دست دادن شوق، عدم احساس شادی در فعالیت های مورد علاقه، تفکر خودکشی، احساس خستگی، استفاده از مواد مخدر و یا روی آوردن به انجام فعالیت های پرخطر
  • جنسی: کاهش میل جنسی، کاهش فعالیت های جنسی
  • شناختی: عدم تمرکز، سختی در انجام وظایف، تاخیر در پاسخ طی مکالمات
  • اختلالات خواب: بی خوابی، خواب بی قرار، خواب بسیار زیاد، نخوابیدن طی شب
  • فیزیکی: خستگی، درد، سردرد، مشکلات گوارشی
علائم افسردگی در زنان 
افسردگی در زنان نیز باعث بروز علائم گوناگونی می شود که در ادامه به شرح مختصر آن پرداخته شده است.
  • خلق:تحریک پذیری
  • احساسات: احساس ناراحتی یا تهی‌بودن، اضطراب یا ناامیدی
  • رفتاری: از‌دست‌دادن اشتیاق به فعالیت‌ها، دوری‌کردن از تعاملات اجتماعی، تفکرات خودکشی
  • شناختی: آهسته فکر‌کردن و حرف‌زدن
  • خواب:دشواری در خوابیدن طی شب، زود بیدار شدن، خوابیدن بسیار زیاد
  • فیزیکی: کاهش انرژی، خستگی زیاد، تغییر اشتها، تغییرات وزن، درد، سردرد، گرفتگی‌های عضلانی زیاد
علائم افسردگی در نوجوانان و کودکان 
لازم به ذکر است، برخی از مواردی که در افسردگی جوانان دیده‌می‌شود در کودکان وجود ندارد و برعکس. علائم افسردگی در نوجوانان دختر یا نشانه های دختر افسرده و پسر متنوع است. این علائم شامل موارد زیر هستند:
  • خلق: تحریک‌پذیری، عصبانیت، تغییرات خلق، گریه
  • احساسات: احساس کامل نبودن (برای مثال نمی‌توانم هیچ کاری را به درستی انجام دهم) یا ناامیدی، گریه، ناراحتی شدید
  • رفتاری: به مشکل برخوردن در مدرسه یا خودداری از مدرسه رفتن، دوری از دوستان یا خواهر و برادرها، تفکرات مرگ یا خودکشی و علائم روحیه ضعیف
  • شناختی:دشواری در تمرکز، افت عملکرد تحصیلی، تغییر در نمرات
  • خواب: دشواری در خوابیدن یا خوابیدن بسیار زیاد
  • فیزیکی و نشانه های ظاهری افراد افسرده: از‌دست‌دادن انرژی، مشکلات گوارشی، تغییر در اشتها، از‌دست‌دادن وزن یا زیاد وزن‌گرفتن.

  • علائم افسردگی بعد از زایمان
علائم افسردگی در بارداری یا بعد از آن ممکن است بروز کند. معمولا علائم افسردگی بعد از زایمان در ۴ تا ۶ هفته اول بعد از زایمان دیده‌می‌شود. حالات ناشی از این نوع افسردگی شامل مواردی است که در اینجا به آن اشاره می شود:
  • خلق مادر پایین است.
  • ممکن است که گریه کند و برای گریه‌ خود دلیل نداشته‌باشد.
  • نمی‌تواند با فرزند خود ارتباط برقرار کند.
  • شدیدا خسته است و انرژی ندارد.
  • سردرد، تاری دید و دل درد دارد.
  • نمی‌تواند بخوابد یا بیش از اندازه می‌خوابد.
 
معمولا علائم افسردگی بعد از زایمان در ۴ تا ۶ هفته اول بعد از زایمان دیده‌می‌شود.
افسردگی بعد از زایمان (یا بعد از سقط) چقدر طول میکشد؟ 
دوره این بیماری پس از زایمان به طور کلی شامل ۴ تا ۶ هفته اول پس از تولد می‌شود. اما اگر حالات افسردگی در فرد تا یک سال پس از زایمان باقی ماند، باید آن را جدی بگیرید. و نسبت به درمان آن اقدام کند
علائم افسردگی پیش از قاعدگی (PMS)
احساس افسردگی قبل و در طول دوره قاعدگی شایع است. و در سال های اخیر این پدیده بیشتر در بانوان مورد مشاهده قرار گرفته است کارشناسان بر این باورند که این تغییرات احساسی در نتیجه نوسانات سطح هورمون‌ها رخ می‌دهد. اکثر افرادی که عادت ماهانه دارند برخی از علائم سندرم پیش از قاعدگی (PMS)شامل این موارد است، لازم به ذکر است که  این علائم می توانند برای هر فرد در هر ماه شدت متغییری داشته باشند.

علائم و نشانه‌های عاطفی و رفتاری در (PMS)

  • تنش یا اضطراب
  • حالت افسردگی
  • گریه
  • نوسانات خلقی و تحریک پذیری شدید در مقایسه با زمان های دیگر یا خشم
  • تغییرات اشتها و هوس‌های غذایی
  • مشکل در به خواب رفتن(بی خوابی)
  • دوری از اجتماع و گوشه گیری
  • مشکل در تمرکز
  • تغییر در میل جنسی

علائم و نشانه‌های فیزیکی (PMS)

  • درد مفاصل و عضلات
  • سردرد  (تشدید حملات میگیرنی)
  • خستگی
  • افزایش وزن مربوط به احتباس مایعات
  • نفخ شکم
  • حساسیت پستان
  • افزایش آکنه
  • یبوست یا اسهال
برای اطلاعات بیشتر درباره افسردگی در زنان اینجا کلیک کنید.


علائم افسردگی خفیف چیست؟
علائم افسردگی پنهان با علائم افسردگی خفیف می‌توانند مشابه باشند. در این موارد معمولا زندگی فرد مختل نمی‌شود، اما اگر درمان انجام نگیرد، می‌تواند مشکلات جدی‌تری را ایجاد کند.
علائم افسردگی در کودکان چیست؟
کودکان می‌توانند علائمی مانند: پرخاشگری، افت تحصیلی، تحریک‌پذیری، بی‌توجهی نسبت به بازی، اختلال خواب، اختلال خوردن و تمامی مواردی که در این مطلب به معرفی آن‌ها پرداختیم را از خود نشان‌دهند.

علائم افسردگی بعد از مرگ عزیزان چگونه بروز می کند؟
هنگامی که فرد کسی را از دست می‌دهد، طبیعی است که ۱ سال و یا بیشتر عزاداری کند و غمگین باشد. اما بعد از گذر این زمان و گذشتن مراحل سوگ ، معمولا درد کاهش پیدا می‌کند و تحمل شرایط آسان‌تر می‌شود. اما اگر فرد اقداماتی انجام دهد که به خودش و یا زندگی‌ش آسیب وارد کند (مانند ترک کار، تحصیل، خودآزاری و حتی خودکشی)، طبیعی نیست و باید به دکتر مراجعه کند. هر چند که بهتر است بعد از ازدست‌دادن عزیز در زندگی، به افراد متخصص مراجعه کنید.

نشانه عجیب افسردگی چیست؟
علائم افسردگی همانطور که قبلا اشاره شد، می‌تواند به شکلی از غم خود را نشان‌دهد. اما برخی علائم عجیب و غریب دیگر هم هستند که می‌توانند نشان‌دهنده‌ی افسردگی باشند. در‌نتیجه اگر این علائم را هم دارید باید به روانشناس مراجعه کنید:
۱.احساس درد (افسردگی و دردهای عصبی)
۷۵% افرادی که دچار افسردگی هستند از دردهای مکرر یا مزمن رنج می‌برند. افرادی که افسرده‌اند ۴ برابر بیشتر از دیگران احتمال دارد که دچار گرفتگی یا از‌کار‌افتادگی گردن یا درد در قسمت تحنانی کمر شوند. این درد ها معمولا به صورت ناگهانی و با توجه به شرایط روحی فرد بروز کرده و پس از مدتی خود به خود از بین می رود یا در مواردی مصرف دارو و درمان هایی از این دست بر روی بهبود آن تاثیر چشمگیری ندارد.
۲.چاقی یا لاغری غیر معمول
سطح بالای استرس و افسردگی، وزن کم‌کردن را سخت می‌کند. از طرفی بعضی افراد ممکن است به خاطر افسردگی، اشتهای خود را از دست‌داده و شدیداً لاغر شوند.
۳.زود از کوره دررفتن
 تحقیقات نشان داده است که ۵۴% افرادی که دچار افسردگی هستند، احساس خشم، بدخلقی، پرخاشگری یا عصبانیت دارند.
 

۴
.احساس پوچی
بیشتر انسان ها انگیزه‌هایی شخصی دارند که  صبح‌ها آنان را از رختخواب بیرون می‌کشند. خواه کار، ورزش، تعاملات اجتماعی یا درست کردن صبحانه باشد. اما برای آدم‌هایی که افسرده هستند، این جاذبه‌ها از بین رفته‌ و آن چیزهایی که زمانی موجب اشک یا لبخند می‌شدند حالا دیگر به ندرت تاثیرگذار هستند.
این مورد می‌تواند به دلیل تروما اتفاق بیفتد. در واقع تروما نوعی ضربه روحی است که فرد در طول زندگی، از کودکی تا بزرگسالی با آن مواجه می‌شود و اگر درمان نشود، می‌تواند در شیوه زندگی تاثیر بگذارد. برای آشنایی بیشتر با این مفهوم می توانید بر روی این لینک کلیک کنید: تروما چیست؟
۵.سیگار کشیدن
تقریبا ۱/۳ آدم‌های مبتلا به افسردگی، مشکل سیگار‌کشیدن دارند و هر چند یک نخ سیگار می‌تواند تسکین‌شان دهد، ولی نخ دوم یا سوم احساسات منفی و نشانه افسردگی مثل عصبانیت، پرخاشگری، اضطراب، و افسردگی را تشدید می‌کند.
۶.اینستاگرام و فضای مجازی
یا قمار یا خرید؟ اساساً در هر چیزی زیاده‌روی می‌کنید، به‌خصوص به صورت آنلاین؟ افرادی که زیاد آنلاین می‌شوند و تعاملات اجتماعی مجازی‌شان از تعاملات حقیقی بیشتر است، ممکن است افسرده باشند.
۷.سرگرم افکار خود و بی خبری از محیط
روانشناسان دانشگاه هاروارد نشان‌داده‌اند که وقتی ذهن‌مان به شدت درگیر لحظه‌ی حال است، از همیشه خوشحال‌تر هستیم و وقتی ذهن‌مان آشفته و حواس‌مان پرت است، ممکن است خیال‌پرداز، مضطرب یا ناراحت شویم.
۸.عدم تصمیم گیری
ما هر روز بیش از ۷۰ تصمیم آگاهانه می‌گیریم که بیشتر آن‌ها آسان و بدیهی هستند. چرت بزنم یا بیدار شوم؟ لباس بپوشم یا با پیژامه بمانم؟‌ آش بخورم یا تخم‌مرغ؟ مطالعه کنم یا تلویزیون ببینم؟ وقتی چیزهای کوچکی که معمولا درباره‌شان زیاد فکر نمی‌کردید ناگهان به تصمیم‌گیری‌های مهمی تبدیل می‌شوند علائم افسردگی در شما ظهور پیدا کرده است.
۹.شانه نکردن موها
حتی اگر شروع نظافت روزمره‌تان کار ساده‌ای باشد، وقتی که افسرده هستید ممکن است حس انجام این کار کاملا از‌بین‌برود. کسانی که بهداشت دهان و دندان ضعیفی دارند دچار افسردگی هستند. اهمیت ندادن به اینکه در ظاهر چگونه به نظر می‌رسید، یکی از نشانه‌های قوی مشکلاتی است که در درونتان اتفاق می‌افتد و یک نشانه افسردگی است.
 
رابطه خستگی و سردرد با افسردگی:
اگر بعد از یک خواب یا استراحت طولانی همچنان احساس خستگی می‌کنیم و انرژی لازم برای انجام وظایف و کارهای ساده روزانه خود را هم نداریم، بهتر است امکان ابتلا به افسردگی را در نظر داشته‌باشیم.
پژوهش‌های معتبر پزشکی نشان می‌دهند افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی، ۳ برابر بیشتر از سایرین ممکن است به انواع میگرن دچار شوند. متاسفانه افراد مبتلا به میگرن هم ۵ برابر بیشتر از سایرین در معرض ابتلا به افسردگی قرار دارند.افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی، ۳ برابر بیشتر از سایرین ممکن است به انواع میگرن دچار شوند. لذا میتوان گفت که این موارد می توانند راتباطی مستقیم با بروز افسردگی داشته باشند.
معده درد، مشکلات روده یا سایر ناراحتی های گوارشی چه تاثیری بر افسردگی دارد؟
شاید تجربه کرده‌اید که وقتی با استرس یا نگرانی روبه‌رو هستیم، دچار تهوع یا درد معده می‌شویم. افسردگی ممکن است روده ما را درگیر کند و به تهوع، سوءهاضمه، اسهال یا یبوست منجر شود.
بسیاری از فشارهای عصبی هم بر اسید معده تاثیر می‌گذارد یا باعث ایجاد زخم معده می‌شود. پس اگر برای درد معده یا روده تحریک‌پذیر دلیلی پیدا نکردید؛ افسردگی می‌تواند دلیل این ناراحتی‌ها باشد.
آیا افسردگی باعث کاهش میل جنسی می شود؟
افسردگی علاقه فرد به فعالیت جنسی را به‌شدت کاهش می‌دهد. متاسفانه برخی از داروهای ضدافسردگی هم باعث اختلال جنسی می‌شوند. بنابراین لازم است هنگام مراجعه به پزشک خجالت را کنار بگذاریم و درباره مشکلات جنسی با او مشورت کنیم تا در تجویز دارو به این نکته هم دقت نماید.
 
علت افسردگی چیست؟
چرا افسرده می‌شویم؟ علل متعددی برای افسردگی وجود دارد که بازه‌ای از مسائل بیولوژیک تا شرایط محیطی دارد. علل معمول شامل موارد زیر می‌شوند.
۱.سابقه خانوادگی
لازم به ذکر است که اگر در فرد سابقه‌ خانوادگی افسردگی یا اختلال خلق دیگری وجود داشته‌باشد، فرد در ریسک بالای ابتلا به این بیماری قرار دارد. در‌نتیجه عوامل ژنتیکی و سابقه وراثت خانوادگی، از علت‌های مهم بروز انواع افسردگی هستند.
۲.حوادث دوران کودکی
برخی وقایع، نحوه‌ی واکنش بدن به شرایط ترس و استرس را تحت تاثیر قرار می‌دهند. عوامل روانی، محیطی و اجتماعی در طول زندگی می‌تواند از دلایل افسردگی باشد.
۳.ساختار مغز
اگر لوب فرونتال مغز فعالیت کمتری داشته‌باشد، ریسک بالاتری برای ابتلا به افسردگی وجود‌دارد. گرچه، دانشمندان نمی‌دانند که این فعالیت کمتر، پیش یا پس از شروع علائم افسردگی اتفاق‌می‌افتد. آرایش نوروبیولوژیک و سیستم عصبی فرد به طور کلی بر افسردگی تاثیر دارد.
۴.مواد شیمیایی مغز
نوروترنسمیترها مواد شیمیایی طبیعی مغز هستند که در ایجاد حال افسرده نقش دارند. مطالعات اخیر نشان‌داده‌اند که تغییرات در عملکرد و تاثیر نوروترنسمیترها و نحوه تعامل آن‌ها با چرخه‌های نورونی دخیل در حفظ ثبات خلق، نقش مهمی در افسردگی و درمان آن ایفا می‌کند.
۵.هورمون ها
تغییر در بالانس هورمون‌های بدن می‌تواند در ایجاد حالت افسرده موثر باشد. تغییرات هورمونی می‌توانند ناشی از حاملگی و طی هفته‌ها یا ماه‌های بعد از زایمان و یا مشکلات تیروئید، یائسگی یا اختلالات دیگر باشند.
۶.بیماری ها
برخی بیماری‌ها مانند بیماری‌های مزمن، بی‌خوابی، درد مزمن، یا اختلال کم‌توجهی و بیش‌فعالی (ADHD) یا حتی برخی بیماری‌های ناشناخته در بدن (مانند باکتری‌های روده) فرد را در معرض ریسک بالاتری برای این بیماری قرار می‌دهند.
۷.مصرف مواد مخدر
سابقه‌ سوء‌مصرف مواد یا الکل می‌تواند میزان ریسک را تغییر دهد. حدود ۳۰٪ افرادی که مشکل سوء‌مصرف مواد دارند، یه دوره از حالت افسرده را تجربه می‌کنند. بریتنی اسپیرز افسردگی به این علت داشت.
۸.سایر موارد ابتلا به افسردگی
علت افسردگی بسیاری از افراد ناشناخته باقی‌می‌ماند. علاوه‌بر دلایل ذکر‌شده، سایر ریسک فاکتورها شامل اعتماد‌به‌نفس پایین یا انتقاد بیش‌از‌اندازه از خود، سابقه‌ی بیماری‌های روحی، مصرف داروهای خاص، حوادث پراسترس مانند از‌دست‌دادن عزیزان، مشکلات اقتصادی یا طلاق می‌شود. مانند بسیاری از اختلالات روانی، محققان و پزشکان هنوز علت دقیق بروز این حالت را نمی‌دانند.
افسردگی از آن دسته بیماری‌هایی است که تنها روان شما را درگیر نمی‌کند. این بیماری اثرات زیادی هم روی سلامت جسمانی شما دارد، مانند تمام مواردی که در اینفوگرافی زیر آمده‌است.
افسردگی از آن دسته بیماری‌هایی است که تنها روان شما را درگیر نمی‌کند.
 
 
درمان افسردگی 
درمان افسردگی ناامیدی و درمان افسردگی و استرس می‌تواند با یکی از روش‌ها یا با ترکیبی از آن‌ها انجام‌شود. ترکیب درمان‌های دارویی و تغییر سبک زندگی، شیوه رایجی است.
۱.سریعترین درمان افسردگی با داروها (پرمصرف ترین داروی ضد افسردگی)
پزشک ممکن است داروهای زیر را به عنوان قرص ضد افسردگی و راه های درمان افسردگی تجویز کند:
داروهای ضد افسردگی مانند ربوکستین
داروهای ضداضطراب،‌ بهترین دارو برای استرس و افسردگی یا آنتی‌سایکوتیک
متوکلوپرامید و افسردگی
داروی ضد افسردگی فلوکستین
داروی ضد افسردگی قرص سرترالین ۵۰
پرفنازین و افسردگی
داروهای ضد افسردگی سه حلقه‌ای
هر نوع از داروهایی که برای درمان سریع افسردگی مورد استفاده قرار‌می‌گیرند، مزایا و معایب بالقوه‌ای دارند.
مصرف یک داروی ضد افسردگی یا مراجعه به مشاوره روانشناسی (روان درمانی) علائم افسردگی را برای اکثر افراد کاهش می‌دهد.»
لازم به ذکر ات که مصرف و میزان دارو باید حتما تحت نظر فرد متخصص صورت پذیرد.
۲.درمان افسردگی شدید با روان درمانی
صحبت با روانشناس می‌تواند به کسب مهارت‌های روبرو‌شدن با احساسات منفی کمک‌کند. همچنین خانواده‌درمانی یا گروه‌درمانی ممکن است مفید باشد.
۳.نور درمانی از راه های درمان افسردگی
 قرار‌گرفتن در معرض نور سفید می‌تواند به تنظیم خلق و بهبود علائم افسردگی کمک‌کند. این درمان معمولا در اختلال خلق فصلی (که اکنون اختلال افسردگی ماژور با الگوی فصلی نامیده‌می‌شود) مورد استفاده قرار‌می‌گیرد.
۴.تاثیر ورزش بر افسردگی (درمان افسردگی بدون دارو)
برای درمان افسردگی بدون دارو، می‌توان به فعالیت‌های ورزشی اشاره کرد. ورزش می‌تواند تولید اندورفین‌های بدن را (هورمون‌هایی که خلق را بهبود می‌بخشند)، افزایش دهد. ۳۰ دقیقه فعالیت بدنی، ۳ تا ۵ روز در هفته، می‌تواند مفید باشد.
۵.برای درمان افسردگی چه باید کرد: اجتناب از مصرف الکل و مواد مخدر
راهکار های درمان افسردگی در این موارد دوری از مواد مخدر و مشروبات الکلی است. مصرف مواد مخدر یا نوشیدن مشروبات الکلی می‌تواند برای مدت کوتاهی احساس بهتری به فرد بدهد. اما در طولانی‌مدت، این مواد می‌توانند علائم افسردگی و اضطراب را بدتر کنند. بهترین داروی ضد افسردگی برای ترک اعتیاد بوپروپیون‌ها هستند. قرص بوپروپیون ۷۵ برای چیست؟ بوپروپیون‌ به کاهش علائم ترک اعتیاد به مواد مانند نیکوتین کمک می‌کند و میل افراد به بازگشت به مواد را هم کاهش می‌دهد.
۶.توانایی نه گفتن
احساس نادیده گرفته‌شدن می‌تواند علائم را بدتر کند. قرار‌دادن مرز برای زندگی شخصی و حرفه‌ای، می‌تواند به فرد کمک کند احساس بهتری داشته‌باشد.
۷.درمان افسردگی در خانه با مراقبت از خود
برای افسردگی چه باید کرد؟ با مراقبت از خود نیز می‌توان علائم را بهبود بخشید. مراقبت از خود شامل موارد زیر است:
خواب کافی
مصرف غذای سالم
دوری از افراد منفی
شرکت در فعالیت‌های لذت‌بخش
۸.درمان افسردگی با طب سنتی ممکن است؟ (قویترین داروی گیاهی ضد افسردگی)
افسردگی یک اختلال است که درمان آن ضروری است. شما نمی‌توانید به کسی که دیابت دارد، داروهای طب سنتی و درمان‌های سنتی را پیشنهاد کنید. باید به یک متخصص مراجعه کنید تا روان شما تحت درمان قرار بگیرد. اما در کنار درمان‌های اصلی می‌توانید از روش‌های طب سنتی هم کمک بگیرید تا درمان موثرتر واقع شود.
مثلا در طب سنتی یا درمان افسردگی با گیاهان دارویی، زعفران و دمنوش‌های حاوی آن شادی‌آور هستند و استفاده از دمنوش‌های ضد استرس و ضد اضطراب می‌تواند موثر باشد. اما نمی‌توان تنها با زعفران به درمان این بیماری پرداخت.
 
 
انواع افسردگی کدامند؟
همانطور که اشاره‌شد، این اختلال در هر فردی می‌تواند به صورت متفاوتی بروز کرده و گاهی حتی ربطی به سطح رفاه زندگی یا شرایط جسمی فرد ندارد. از جمله شایع‌ترین بیماری های افسردگی برای انواع افسردگی، موارد زیر هستند:
افسردگی فصلی 
افسرده خویی
افسردگی اساسی یا ماژور
افسردگی خندان
افسردگی سایکوتیک
افسردگی پس از زایمان
افسردگی قاعدگی (سندروم PMS)
افسردگی سنی (نوجوانان و بزرگسالان)
البته انواع این بیماری به همین موارد ختم نمی‌شوند. زمانی‌که فرد دچار افسردگی می‌شود، دیگر توانایی لذت‌بردن از زندگی یا مشارکت در فعالیت‌های اجتماعی و سرگرمی‌های فردی را ندارد. برخی افراد آنچنان درگیر این احساس ناامیدی می‌شوند که احساس می‌کنند در چاله‌ای از احساس پوچی و بی‌ارزشی سقوط کرده‌اند و هیچ راه نجاتی به جز مرگ ندارند.
۳ نوع افسردگی رایج شامل موارد زیر هستند:
۱.افسرده خویی (افسردگی خفیف، عودکننده)
افسرده‌خویی نوعی افسردگی مزمن «سطح پائین» و از انواع بیماری های اعصاب و روان است. افراد مبتلا به افسرده‌خویی اغلب اوقات احساس افسردگی خفیفی دارند، گرچه ممکن است دوره‌های کوتاه، حالت طبیعی داشته‌باشند.
علائم و نشانه‌های افسردگی از نوع افسرده‌خویی به اندازه علائم و نشانه‌های افسردگی حاد مشخص و شدید نیستند، اما تا مدت طولانی ادامه می‌یابند (حداقل ۲ سال). همچنین برخی افراد علاوه‌بر افسرده‌خویی، دوره‌های افسردگی حاد را نیز تجربه می‌کنند، که این با عنوان «افسردگی مضاعف» شناخته می‌شود.
اگر از افسرده‌خویی رنج می‌برید، ممکن است احساسی شبیه به اینکه همیشه افسرده بوده‌اید، داشته‌باشید. شاید فکر‌کنید که خلق‌وخوی پائین شما تنها بدین دلیل است «که شما این گونه هستید».
۲.اختلال عاطفی فصلی(SAD)
برای برخی افراد، کاهش ساعات طول روز در زمستان منجر به نوعی افسردگی می‌شود که با عنوان اختلال عاطفی فصلی یا افسردگی فصلی (SAD) شناخته می‌شود. اختلال SAD حدود ۱ تا ۲٪ از جمعیت، مخصوصا زنان و افراد جوان را تحت تاثیر قرار می‌دهد.
اختلال SAD می‌تواند احساساتی کاملا متفاوت با آنچه که در تابستان هستید، برای شما ایجاد کند (ناامیدی، ناراحتی، تنش، استرس، بدون هیچ علاقه‌ای به دوستان یا فعالیت‌هایی که معمولا دوست دارید). SAD معمولا در پائیز و زمستان که روزها کوتاه‌تر می‌شوند، آغاز شده و تا بهار که روزها روشن‌تر می‌شوند، باقی می‌ماند.
۳.افسردگی فصلی
برخی افراد معمولا در فصل پاییز و زمستان به افسردگی دچار می‌شوند که به آن افسردگی فصلی گفته می‌شود. در این فصول، خلق افراد پایین است و احساس خوبی ندارند. همچنین با علائمی مانند اختلالات خواب، بی‌حالی، پرخوری هم ممکن است مواجه شوند. البته که علائم افسردگی می‌تواند متنوع باشد، اما به طور کلی بر روی کیفیت زندگی فرد تاثیر می‌گذارد.
افسردگی در زنان بیشتر است یا مردان؟
افسردگی در زنان بیشتر از مردان است. همچنین زنان به میزان بیشتری دارای نشانه‌های جسمانی مانند کم‌اشتهایی، اختلال خواب و خستگی همراه با درد و اضطراب نسبت به مردان هستند. این تفاوت جنسیتی بسیار کوچکتر از دیگر جنبه‌های افسردگی است.
موارد خودکشی در مردان نسبت به زنان بیشتر است. گزارش‌هایی از دانشگاه لوند سوئد و دانشگاه استنفورد نشان‌داده، مردان تقریباً ۳ برابر زنان در سوئد خودکشی می‌کنند. مرکز کنترل و پیشگیری بیماری و مرکز ملی پیشگیری و کنترل آسیب کشور آمریکا گزارش‌داده که در آمریکا خودکشی در بسیاری از مردان تقریباً ۳ برابر بیشتر از زنان است.
با‌این‌حال زنان بیشتر از مردان به خودکشی فکر می‌کنند و به آن دست می‌زنند. تفاوتی که به مردان نسبت داده‌می‌شود به این دلیل است که آنها از راه‌های مؤثرتری برای خودکشی استفاده می‌کنند و میزان موفقیت آن‌ها در این کار بیشتر است. تحقیقات نشان داده‌است، زنان تمایل بیشتری برای بحث در مورد افسردگی خود دارند، در حالی‌که مردان سعی می‌کنند آن را از دیگران مخفی کنند. ویژگی ابراز تمایلات و درونیات در زنان بیشتر است و این می‌تواند عامل مؤثری در وقوع این رویداد یعنی خودکشی باشد.
موارد خودکشی در مردان نسبت به زنان بیشتر است.
عوارض افسردگی چیست؟
اگر افسردگی داشته‌باشید و برای درمان آن اقدامات لازم را انجام ندهید، این بیماری برای شما عوارضی به جای خواهد گذاشت. برخی از این عوارض قابل برگشت هستند، اما برخی دیگر می‌توانند تاثیرات دائمی بر روی شما و زندگی اطرافیان‌تان بگذارند. عوارض افسردگی شامل موارد زیر هستند:
اضافه وزن: افرادی که افسردگی دارند به اختلالات خوردن دچار می‌شوند و ممکن است که پرخوری کنند. برخی نیز ممکن است با مصرف داروهای ضدافسردگی به عوارض جانبی آن که چاقی است مبتلا شوند. از عوارض شایع افسردگی اختلال پرخوری است.
درد بدنی: گاهی بیماری‌های روانی می‌توانند بر روی جسم هم اثر کنند.
سوء‌مصرف مواد
اضطراب
اختلال پیدا کردن در روابط خانوادگی و دوستانه
خودکشی
عوارض افسردگی شدید چیست؟
افراد مبتلا به افسردگی اساسی در معرض خطر بالای ابتلا به اختلالات اضطرابی و اختلالات مصرف مواد هستند که خطر خودکشی را در آن‌ها افزایش می‌دهد. این بیماری همچنین می‌تواند شرایط پزشکی فرد را با ابتلا به دیابت و فشارخون بالا، بدتر یا دشوارتر کند.
چگونه می توان از افسردگی پیشگیری کرد؟
گاهی افسردگی ژنتیکی است و نمی‌توان از آن پیشگیری کرد و باید برای درمان آن اقدامات لازم را انجام دهید. اما برخی از اقدامات زیر می‌توانند به شما کمک کنند که در دام افسردگی نیفتید:
ورزش کنید.
سیگار نکشید.
سعی کنید روتین مشخصی برای زندگی خود داشته‌باشید.
اگر با مشکلی در زندگی خود دست‌وپنجه نرم می‌کنید، می‌توانید با دکتر روانشناس مشورت کنید.
خوب بخوابید.
از داروهای تجویزی مانند سیتالوپرام استفاده کنید. (قرص سیتالوپرام برای چی خوبه؟ علائم افسردگی را کاهش می‌دهد)
خوب بخورید.
سعی کنید کار و زندگی را متعادل کنید.
دوستان خوبی پیدا کنید.
نتیجه گیری و راهنمای مراجعه به دکتر متخصص
افسردگی می‌تواند بیماری خطرناکی باشد، اگر درمان نشود و به حال خود واگذاشته‌شود. اگر افسرده‌اید یا علائم آن را دارید، لازم است در اولین زمان ممکن به روانشناس یا روانپزشک مراجعه کنید. اگر امکان مراجعه به متخصص ندارید، با یک دوست یا فردی که به شما نزدیک است یا فردی که هر نوع تخصصی در موضوع سلامت دارد یا هرکسی که به او اعتماد دارید صحبت کنید.
همچنین اگر احتمال خودکشی یا آسیب به خود وجود دارد، فورا به اورژانس مراجعه کنید یا با پزشک خود تماس بگیرید. اگر فردی از نزدیکان شما، در خطر خودکشی قرار دارد مطمئن شوید که یک نفر در تمام لحظات همراه او باشد.

اختلال اضطراب Anxiety Disorder

۱۰۲ بازديد
اختلال اضطراب-مهدی صارمی نژاد روانشناس شیراز
هدف از نوشتن این مطلب آشنایی با معنی اضطراب است زیرا عده زیادی از افراد آن را با استرس اشتباه گرفته و معمولا در فرهنگ ما  کلمه استرس به اشتباه در زمان­هایی که فرد دچار مشکلات ناشی از اضطراب است  به کار برده می شود، لذا در ابتدای این مطلب به بررسی معنی کلی اضطراب و در ادامه به شناخت اختلال اضطراب در روانشناسی  و روش های درمان آن پرداخته شده است.

برای مطالعه مقاله­­ هایی از این دست می توانید بر روی این لینک کلیک کنید: نمایش

معنی کلمه اضطراب چیست :
واژه اضطراب در زبان عربی به معنی جنبیدن و موج زدن و تحرک آمده‌است. و معادل آن در زبان فارسی پریشانی و ناآرامی است. لذا استرس و اضطراب  معمولا به همراه هم در زبان فارسی استفاده میشود و معنایی معادل جنبیدن، لرزیدن، تپیدن، پریشان‌حال شدن، آشفتگی، بی‌تابی ‌و مواردی از این دست را برای ما تداعی می کند؛ این‌ها کلماتی هستند که در زندگی روزمرّه، برای توصیف حالات، احساسات و هیجانات استفاده می‌شوند. به‌طور مثال: هنگام سخنرانی در برابر جمع، هنگام امتحان، یا با بروز مشکلات و ...  امّا هنگامی که از این دو کلمه استفاده می‌کنیم، توجّه چندانی به تفاوت موجود میان آن دو نداریم؛ به عنوان مثال: هنگام سخن گفتن از مشکلات روانی شایع در کودکان و نوجوانان، باید دقت داشت و تفاوت میان استرس و اضطراب را به خوبی درک کرد.
در روانشناسی ، اضطراب شامل مرحله پیشرفته استرس مزمن است و هنگامی به صورت یک مشکل بهداشت روانی مطرح می شود که  برای فرد در******* با این اختلال و یا اطرافیانش رنج و ناراحتی به وجود بیاید در واقع می توان گفت اضطراب نوعی هیجان شدید همراه با حالت ناخوشایند و آشفتگی درونی است، که به فرد دست می‌دهد و شامل عدم اطمینان، درماندگی و برانگیختگی فیزیولوژیکی است. که شرایطی مثل وقوع مجدد موقعیت‌هایی که قبلاً  برای فرد استرس‌زا بوده‌اند یا طی آن‌ها به او آسیب رسیده‌است از عواملی است که باعث اضطراب در افراد می‌شود. غالبا اکثر انسان‌ها در زندگی خود دچار اضطراب می‌شوند و نشانه­های آن بعد از گذر از موقعیت اضطراب آور کاهش می یابد، ولی اضطراب مزمن و شدید مشکل‌ساز است و می تواند زندگی روزمره فرد و عملکردش را تحت تاثیر قرار دهد. از این رو این پدیده یک مشکل بهداشت روانی قلمداد می گردد.
اضطراب هنگامی در فرد بروز می‌کند که شرایط استرس‌زا در زندگی او بیش از حد طولانی شود یا به‌ طور مکرر رخ دهد، همچنین اگر دستگاه عصبی بدن فرد نتواند به مرحله مقاومت تنیدگی پایان دهد و بدن برای مدتی طولانی همچنان بسیج باقی بماند، در این صورت بدن فرسوده و در برابر بیماری‌های جسمی و روانی (مانند اضطراب) آسیب‌پذیر می‌شود.
در ادامه به بیان حالت هایی از اختلالات اضطرابی پرداخته شده است:
  • وقتی فرد به تهدید غیرواقعی و ذهنی پاسخ هیجانی می‌دهد.
  • وقتی فرد پیش‌بینی تهدید آینده را دارد.
  • برآورد بیش از حد خطر
  • عدم تناسب ترس فرد با سن و دوره رشدی وی
  • و...
 
لازم به ذکر است که اختلال اضطراب یکی از شایع‌ترین مشکلات و بیماری‌های روانی است که انسان‌های بسیاری در این کره‌ی خاکی با آن دست و پنجه نرم می‌کنند. و تمام گروه سنی را می تواند تحت تاثیر قرار دهد.
تاریخچه اختلال اضطرابی:
بشر، از ابتدای خلقتش، هموار درگیر اضطراب بوده است، در آغاز این پدیده در محور بقا، پیدا کردن سرپناه و قلمرو و مواردی از این دست خلاصه می شد اما با گذر زمان و زندگی مدرن انسان نه تنها این اضطراب از بین نرفت است بلکه گسترده تر شده و ابعاد بسیار گوناگونی را به خود اختصاص داده است، بنابراین وجود اضطراب را باید دارای قدمتی هم‌اندازه با انسان دانست. به همین علت سطح کم اضطراب عادی و طبیعی قلمداد می‌شود و این مسئله وقتی رنگ و بوی اختلال و بیماری به خود می‌گیرد که انسان را در زندگی روزمره‌ی خود دچار چالش و گرفتاری کند. اما خوب است بدانیم نخستین کسی که اضطراب را به عنوان یک موضوع قابل پیگیری مطرح کرد و آن را ریشه‌ی اختلالات روانی دانست زیگموند فروید، پزشک و روانشناس و روانکاو اتریشی بود.
اختلال اضطراب (اختلال اضطرابی) چیست؟
اختلالات اضطرابی (anxiety disorders) در حقیقت تجربه‌ی مزمن و شدید احساس ترس و اضطراب (نشانه های اضطراب) هستند. افراد مبتلا احساس اضطراب زیادی در مورد رویدادهای آینده دارند و در واکنش به رویدادهای کنونی نیز دستخوش ترس می‌شوند. این مسئله همان طور که در قبل هم اشاره شد به ‌شدت روی عملکرد این افراد در زندگی روزمره تأثیر منفی می‌گذارد و در موارد شدید می تواند علاوه بر تاثیر منفی بر زندگی خود فرد زندگی نزدیکان او را نیز تحت تاثیر قرار دهد.
شیوع اختلال اضطراب:
اختلال اضطراب به استثنای اختلال مصرف مواد شایع‌ترین اختلال روانی است و تقریباً ۲۸ درصد از انسان‌ها را در طول عمر گرفتار می‌کند. شیوع این اختلال بین ۳۰ تا ۴۴ سالگی به اوج می‌رسد. و تحقیقاتی در این زمینه انجام شده است که میزان رفاه مالی و سطح مالی و زندگی افراد با میزان اضطرابی که تجربه می کنند در ارتباط است و اضطراب در افراد با سطح پایین مالی معمولا بیشتر مشاهده می شود.
علل بروز اضطراب:
به‌طور کلی علل اضطراب به چهار مورد زیر برمی‌گردد که هر کدام به طور خلاصه شرح داده میشود:
  • عوامل زیستی شناختی
  • عوامل محیطی و اجتماعی
  • عوامل ژنتیکی و ارثی
  • اضطراب مرضی
عوامل زیست‌شناختی و جسمانی:
در افراد مضطرب، میزان بعضی از هورمون‌های موجود در خون (کورتیزول، آدرنالین و...) غیرعادی است؛ بنابراین هر آنچه که در فرد باعث اختلال در سیستم هورمونی شود، برای بدن خطر محسوب می‌شود. عواملی مثل بارداری، کم‌کاری یا پرکاری تیروئید، پایین بودن قند خون، وجود غده‌ای در غدد فوق‌کلیوی غده آدرنال که هورمون اپی­نفرین تولید می‌کند و بی‌نظمی ضربان‌های قلب را شامل می شود، می تواند از عواملی باشد که در این بخش مورد اهمیت است.
عوامل محیطی و اجتماعی:
عوامل اجتماعی و ارتباطی بسیاری باعث به‌وجود آمدن اضطراب در افراد می‌شود، مانند: مشکلات خانوادگی، جدایی، مشکلات درسی، طردشدن و… که هر فرد بسته به سبک و شرایط زندگی منحصر به فرد خود می تواند با آن برخورد کند. همچنین از عوامل محیطی می‌توان تغییرات ناگهانی و غیرمنتظره را، همچون بلایای طبیعی مانند زلزله و سونامی و مرگ یکی از نزدیکان و دیگر عواملی از این دست نام برد. که به علت عدم آکادگی فرد و رخ دادن اتفاقاتی از این دست اضطراب زیادی را برای فرد متحمل می شود.
عواملژنتیکی و ارثی:
یکی از مهم‌ترین عوامل اضطراب ژنتیک است و احتمال اضطراب در فرزندان افراد مضطرب بسیار بالاتر است. البته الگو قرار دادن رفتار پدر و مادر و یادگیری و تکرار کارهای آنان نقش مهمی در اضطراب فرزندان دارد (عامل اجتماعی)، ولی تحقیقات و بررسی‌های انجام‌شده بر روی حیوانات و دوقلوهایی که با هم یا جدا از هم زندگی می‌کنند و از والدین مضطرب به دنیا آمده‌اند، نشان می‌دهند که عوامل ژنتیکی نیز بسیار مؤثرند. در واقع یک ژن به تنهایی نمی تواند در بروز این پدیده نقش اصلی داشته باشد و تحقیقات نشان می دهد که ، ترکیب بعضی از ژن‌ها چنین پیامدی را به دنبال دارد، همچنین می توان گفت که محیط نیز در شکوفایی این ژن ها نقشی اساسی دارد. طبق آخرین تحقیقات به نظر می‌رسد که عوامل ژنتیکی در بعضی انواع اضطراب مانند اختلال هراس و ترس از مکان های باز نقش زیادی دارد.
اضطراب مرضی :
در ابتدا فروید ، در ۱۹۲۶ اضطراب را واکنشی به تراکم تنشهای غریزی در نظر گرفت. (در این منظر اضطراب گرایش سیستم عصبی به کاهش، یا حداقل ثابت نگاه داشتن کمیت هیجان غرایز متراکم شده‌است. ) نظریه اول فروید در خصوص اضطراب بر مبنای مفهوم‌سازی کاهش-تنش در انگیزش استوار است که در آن انگیزه در جهت کاهش یا تخلیه تنش‌های غریزی عمل می‌کند و اضطراب محصول این تنش است. فروید، ۱۹۲۶ بعدها در خصوص ارتباط مستقیم بین اضطراب و تنش متراکم حاصل از غرایز ارضا نشده تردید کرد. وی با انتشار بازداری، نشانه مرضی و اضطراب، مفهوم‌سازی جدید خود را را به میان آورد. بر این اساس، اضطراب علامت خطری به من در خصوص احتمال قریب‌الوقوع یک ضربه تجربه آسیب زا است. ضربه، بر اساس نظر فروید، «جدایی از موضوع عشق یا عشق موضوع است».
عوامل جانبی موثر بر اختلال اضطراب :
  • طبق گفته‌های بعضی از متخصصان،تغذیه نادرست نیز در ابتلا به اضطراب نقش دارد. کمبود بعضی ازاسید آمینه ها، منیزیم، اسیدفولیک و ویتامین ب ۱۲باعث تسریع در ابتلا به آن می‌شوند.
  • استفاده از دخانیات یا مواد مخدر 
  • برخی از ضایعه‌های مغزی که باعث ایجاد علایمی شبیه به علایم اختلال وسواس می‌شوند
نشانه‌های اضطراب  :
علائم اختلال اضطرابی دسته‌ای از علائم هستند که به‌عنوان ویژگی مشترک، در میان مبتلایان به انواع اختلالات اضطرابی وجود دارند. این نشانه‌ها عبارتند از:
  • احساس عصبانیت، بی‌قراری یا تنش
  • احساس خطر قریب‌الوقوع
  • احساس وحشت
  • تنفس سریع
  • تعریق زیاد
  • لرزش
  • احساس ضعف یا خستگی
  • مشکل در تمرکز ( مبتلایان نمی‌تواند به چیزی غیر از نگرانی کنونی فکر کنند.)
  • اختلال خواب: پرخوابی یا کم‌خوابی
  • اجتناب از قرار گرفتن در موقعیت‌های اضطراب آور
نکته‌ی مهمی که باید به آن توجه داشت این است که وجود یک یا چند مورد از این علایم باعث اثبات ابتلا به اختلال اضطرابی نمی‌شود و داشتن مجموعه‌ای از این علایم در طول زمان متوالی ملاک است.
آشنایی با انواع اختلال اضطرابی:
اختلالات اضطرابی، به‌طور کلی به مجموعه‌ی ۱۰ اختلال روانی گفته می‌شود که با یکدیگر متمایز هستند. ویژگی مشترک این اختلال‌ها وجود علایم اضطرابی به عنوان ویژگی بارز بیماری است. که همانطور که قبلا اشاره شد این علائم سبب بروز مشکلاتی در عملکرد عادی فرد می گردد.
این اختلالات عبارتند از:
  • اختلال پانیک (وحشت‌زدگی)
  • آگورافوبی (بازارهراسی)
  • فوبی‌های خاص (ترس‌های مرضی)
  • اختلال اضطراب اجتماعی
  • اختلال اضطراب فراگیر (اختلال اضطراب منتشر)
  • لالی انتخابی
  • اختلال اضطراب جدایی
  • اختلال اضطراب بیماری
این اختلالات هر کدام ویژگی‌ها، نشانه‌ها و درمان‌های خاص خود را دارند که در ادامه به صورت خلاصه شده از کارگاه شناخت اضطراب و راه های درمان، مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی به آن می‌پردازیم.
اختلال پانیک (وحشت‌زدگی)    panic disorder  
افراد مبتلا به اختلال پانیک، دوره‌های ناراحتی جسمانی شدید معروف به حملات وحشت‌زدگی را تجربه می‌کنند. فرد در مدت حملات وحشت‌زدگی احساس می‌کند دامنه‌ای از احساسات جسمانی بسیار ناخوشایند و مختلف، را با شدت زیاد تجربه می کند که هیچ کنترلی در برابر آن ندارد و به راحتی او را از پای در می آورد. هجوم این احساسات می‌توانند در فرد علائمی همچون ناراحتی تنفسی (احساس خفگی، نفس‌نفس زدن)، اختلالات خودمختار (عرق کردن، ناراحتی معده، لرزیدن) و نابهنجاری‌های حسی (سرگیجه، کرختی و…) را ایجاد کنند.
همچنین افراد در طول مدت حمله‌ی پانیک ممکن است احساس کنند «دیوانه شده‌اند» یا کنترل خود را به کلی از دست داده‌اند.  و تپش قلب و سرگیجه نیز از نشانه‌هایی هستند که اغلب توسط این افراد گزارش می‌شوند.
برای این‌که روان‌شناس یا روانپزشک فردی را مبتلا به اختلال پانیک تشخیص دهد، حملات وحشت‌زدگی باید بیش از یک بار روی داده باشند و درمانجو حداقل برای مدت یک ماه از وقوع حمله‌ی دیگری بترسد.
آگورافوبی (بازارهراسی)
در آگورافوبی فرد ترس یا اضطراب شدیدی را احساس می‌کند که مواجهه‌ی واقعی با موقعیت‌هایی مانند استفاده از وسایل حمل‌ونقل عمومی، بودن در مکان‌های بسته مانند تئاتر یا مکان‌های باز نظیر پارکینگ‌های بی‌سقف و تنها بودن بیرون از خانه آن را ایجاد می‌کند. افراد مبتلا به آگورافوبی از این موقعیت‌ها به خودی خود نمی‌ترسند بلکه از این می‌ترسند که ممکن است در صورتی که دچار نشانه‌های شبه وحشت‌زدگی یا نشانه‌های خجالت‌آور دیگر شوند نتوانند از کسی کمک بگیرند یا فرار کنند. بنابراین این ترس یا اضطراب با خطر واقعی در این موقعیت‌ها ارتباط ندارد.
برای این‌که روان‌شناس یا روانپزشک فردی را مبتلا به آگورافوبی تشخیص دهد لازم است نشانه‌ها حداقل به مدت شش ماه ادامه داشته باشند و موجب ناراحتی قابل ملاحظه‌ای در زندگی شوند.
فوبی‌های خاص (ترس‌های مرضی)
فوبی یا فوبیا (phobia)به ترس‌های غیرمنطقی در ارتباط با یک شیء یا موقعیت خاص گفته می‌شود. خیلی از افراد از چیزهایی مانند ارتفاع یا عنکبوت‌های بزرگ می‌ترسند. اما در فوبی خاص، ترس یا اضطراب محسوس و شدید است.
افراد مبتلا به آن برای اجتناب کردن از شیء یا موقعیتی که موجب ترس آن‌ها می‌شود زحمت زیادی به خود می‌دهند و اگر نتوانند خود را از آن دور نگه دارند، آن موقعیت را با اضطراب و ناراحتی بسیار زیادی تحمل می‌کنند. لازم به ذکر است که این اختلال زودگذر نیست، بلکه باید همچون آگورافوبی حداقل شش ماه ادامه داشته باشد تا بتواند به عنوان یک اختلال محسوب شود.
هرچند تقریباً هرچیزی می‌تواند هدف فوبیا باشد، اما این ترس‌ها در چهار دسته‌ی کلی طبقه‌بندی شده‌اند:
  • حیوانات
  • محیط طبیعی: شامل توفان، ارتفاع، آتش و…
  • خون- جراحت- تزریق: شامل ترس از دیدن خون، داشتن عمل جراحی و محیط بیمارستان و...
  • پرداختن به فعالیت‌هایی در موقعیت‌های خاص: مثل رانندگی، پرواز، حضور در آسانسور و…
اختلال اضطراب اجتماعی (جمع‌هراسی)
ویژگی اصلی اختلال اضطراب اجتماعی (social anxiety disorder) ترس یا اضطراب چشمگیر از موقعیت‌های اجتماعی است که امکان دارد فرد در آن‌ها مورد بررسی دقیق دیگران قرار بگیرد؛ برای مثال گفت‌وگو یا ملاقات با افراد ناآشنا. اختلال اضطراب اجتماعی اختلالی بسیار ناتوان کننده است و بسیاری از جنبه‌های زندگی فرد را تحت تأثیر قرار می‌دهد.
اختلال اضطراب اجتماعی به‌طور کلی به دو گروه تقسیم می شود، که شامل این دو مورد است:
  • اضطراب اجتماعی خاص
  • اضطراب اجتماعی فراگیر
 اضطراب اجتماعی خاص محدود به ترس از موقعیت‌های خاص مانند سخنرانی در جمع است. اما در اضطراب اجتماعی فراگیر فرد مبتلا نوعی نگرانی شدید و پایدار نسبت به قضاوت دیگران در مورد ظاهر یا رفتارش احساس می‌کند و میل به اجتناب از تحقیر و شرمندگی دارد.
اختلال اضطراب فراگیر (اختلال اضطراب منتشر)
اختلال اضطراب فراگیر (Generalized Anxiety Disorder)، یکی دیگر از انواع اختلال اضطرابی شدید است که بر موضوع خاصی تمرکز ندارد. این اختلال به‌صورت نگرانی بیش‌ازحد و نامعقول در مورد اتفاقات و فعالیت‌های روزمره بروز می‌کند.
افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر در اغلب موارد احساس می‌کنند مضطرب هستند، هرچند ممکن است نتوانند دلیل آن را توضیح دهند. علاوه‌بر اضطراب افراد مبتلا بسیار نگران هستند و با دلواپسی انتظار دارند بدترین اتفاق برای آن‌ها رخ دهد.
بی‌قراری کلی، اختلالات خواب، احساس به‌راحتی خسته شدن، تحریک‌پذیری و مشکل در تمرکز کردن از جمله نشانه‌های این اختلال هستند.
تست اختلال اضطراب بک و تست اختلال اضطراب کِتِل، دو تست اختلال اضطراب فراگیر هستند که توسط روان‌شناسان برای اندازه‌گیری میزان اضطراب درمانجویان مورد استفاده قرار می‌گیرند.
 
لالی انتخابی
در لالی انتخابی (Selective mutism)، شخص مبتلا با وجود این‌که در حالت عادی می‌تواند حرف بزند، در برخی موقعیت‌های خاص یا در برابر افرادی خاص تقریباً قادر به حرف زدن نیست. این اختلال ممکن است با احساس خجالت یا اضطراب اجتماعی نیز همراه شود.
اختلال اضطراب جدایی
کودکان مبتلا به اختلال اضطراب جدایی (separation anxiety disorder) نگرانی زیادی را در مورد جدایی از خانه یا مراقبت‌کنندگانی که با آن‌ها ارتباط عاطفی قوی دارند (پدر، مادر، مادر بزرگ و...) تجربه می‌کنند.
اختلال اضطراب جدایی در کودکان بیشتر در سنین ۶-۷ ماهگی و تا ۳ سالگی شایع است اما در برخی مواقع به‌مدت طولانی‌تر از آن‌چه متناسب با سن باشد ادامه پیدا می‌کند.
اختلال اضطراب جدایی در بزرگسالان به این شکل بروز پیدا می‌کند که آن‌ها نگران سلامتی عزیزان و نزدیکان خود می‌شوند و ترس شدیدی دارند که مبادا برای آن‌ها اتفاقی بیفتد. این اختلال در سنین زیر ۱۲ سال شیوع بیشتری دارد و با افزایش سن آمار ابتلا به آن کاهش پیدا می‌کند.
باید توجه داشت که اختلال اضطراب جدایی با اضطراب جدایی متفاوت است. اضطراب جدایی فرآیندی طبیعی در سیر رشد انسان است اما اگر باعث ایجاد مشکل در زندگی روزمره‌ی کودک یا والدین او شود به‌عنوان اختلال در نظر گرفته می‌شود.
 
اختلال اضطراب بیماری
اختلال اضطراب بیماری (illness anxiety disorder) یا هیپوکندریا (Hypochondriasis) اختلالی است که در آن فرد علی‌رغم برخورداری از سلامت جسمانی، خود را بیمار می‌داند.
برای اختلال اضطراب بیماری در DSM5 پنج ویژگی یا نشانه ذکر شده است:
  • مشغولیت ذهنی قابل ملاحظه در مورد ابتلا به یک بیماری جدی
  • عدم وجود علائم جسمی، یا وجود علائم جسمی بسیار خفیف که با نگرانی زیاد درمانجو متناسب نیست.
  • داشتن اضطراب زیاد در مورد سلامتی خود
  • انجام فعالیت‌های افراطی برای اطمینان از وضعیت سلامتی خود (مثل بررسی دائمی بدن برای یافتن نشانه‌های بیماری) یا داشتن رفتار اجتنابی نامناسب (مثل اجتناب از رفتن به مطب دکتر)
  • ادامه‌داشتن نشانه‌ها برای حداقل۶ماه متوالی

برای دیدن ویدیو های بیشتر در زمینه روانشناسی علمی از مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی اینجا کلیک کنید.

 
انواع اختلالات اضطرابی:
به‌طور کلی اختلالات اضطرابی شش نوع هستند که هر کس می‌تواند به یک یا چند نوع از آن دچار شود.
  • اختلال اضطراب فراگیر
این حالت در افرادی دیده می‌شود که به‌طور مداوم نگران وقوع اتفاقی هستند. موضوع این نگرانی‌ها می‌تواند بسیار متنوع یا بسیار ساده باشد: نگرانی از بیمار شدن فرزندان، نگرانی از مرگ یکی از آشنایان، نگرانی از ته ‌گرفتن غذا و... این حالت به مرحله مقاومت استرس شباهت دارد و خطر چندانی ندارد. از علایم آن می‌توان به تپش قلب، بی‌قراری، خستگی، بی‌خوابی، تنگی نفس، اختلال در تمرکز و حافظه اشاره کرد.
  • اختلال هراس
این افراد دچار حملات اضطرابی ناگهانی می‌شوند که معمولاً چند دقیقه یا گاهی بیشتر به طول می‌انجامد. این حملات بسیار اتفاقی، و طوری رخ می‌دهند که عامل تحریک‌کننده اصلی مشخص نیست. افراد مبتلا به این نوع اضطراب اغلب جوان هستند.
احساس تنگی و فشردگی در قفسه سینه، تپش شدید قلب، عرق کردن، لرزش، گیجی، احساس از دست‌دادن تعادل و درد قفسه سینه از علایم آن هستند؛ ولی این علایم آنقدر گسترده هستند که افراد فکر می‌کنند دچار سکته قلبی شده‌اند و می‌ترسند که بمیرند.
  • ترس‌های ساده یا اختصاصی
ترس‌های خاص شایع‌ترین نوع ترس مرضی است که طی آن فرد از مواجهه با بعضی موقعیت‌ها، فعالیت‌ها یا اشیاء اجتناب می‌کند، مانند بعضی از حیوانات (عنکبوت، موش، مارمولک،...)، بلندی، دریا، خون، مرگ،... هر چیزی می‌تواند باعث این نوع اضطراب (که خطر خاصی به دنبال ندارد) بشود. ترس از مکان‌های بسته،  ترس از اجتماع و ترس از مکانهای باز که افراد مبتلا به آن از حضور در فضای باز و پرازدحام و شلوغ و خروج از محیط منزل خودداری می‌کنند. این اختلال معمولاً در نوجوانی شروع می‌شود، ولی سابقه آن می‌تواند به دوران کودکی و تجربه اضطراب جدایی در آن زمان برگردد از این نوع اضطراب هستند.
  • اختلال اضطراب اجتماعی
این نوع ترس در اواخر کودکی یا اوایل نوجوانی شروع می‌شود و ترس و شرمساری از اشتباه کردن، صحبت کردن در جمع، غذا خوردن، سرخ شدن یا لرزش صدا و… در برابر جمع است و با خجالت ساده تفاوت دارد. این حالت اضطراب مانع شناخت افراد جدید می‌شود و فرد را به انزوا و گوشه‌گیری می‌کشاند.
اختلال وسواس
در این حالت فرد افکار یا اعمالی را برخلاف میل خود تکرار می‌کند. این بیماری می‌تواند به صورت وسواس فکری یا وسواس عملی یا هر دو در فرد ظاهر شود. در وسواس فکری، فرد قادر نیست فکر، احساس یا عقیده‌ای تکراری و مزاحم را از ذهن خود بیرون کند. افکار وسواسی می‌توانند بسیار ناراحت‌کننده، وحشت‌آور یا وحشیانه باشد. افکار وسواسی می‌توانند باعث شوند که فرد به سمت عادات وسواسی گرایش پیدا کند، یعنی عمل یا اعمالی را به‌طور مکرر انجام دهد (وسواس عملی). مانند شستن مکرر دست‌ها، بالا کشیدن بینی،... اعمال وسواسی هیچ‌گونه توجیه منطقی ندارند.
  • اختلال تنش‌زای پس از رویداد
اختلال تنش‌زای پس از رویداد را به نام سندرم موج انفجار نیز می‌شناسند. این حالت مربوط می‌شود به حادثه‌ای (از قبیل جنگ، تصادفات شدید، سوانح طبیعی،...) که با استرس شدید هیجانی همراه است و شدت آن می‌تواند به هر کسی آسیب برساند. یک‌دوم افرادی که دچار چنین استرس شدیدی می‌شوند علایم مربوط به آن را (مانند خوابهای تکراری، خاطراتی مبهم ولی فراگیرنده، از دست رفتن تعادل و پرخاشگری شدید،...) پس از گذشت حدود سه ماه از دست می‌دهند. هرچه اقدام‌های لازم برای درمان زودتر انجام گیرد، احتمال ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه کمتر می‌شود. در صورتی که این حالت بیش از چند ماه طول بکشد، احتمال این که تا آخر عمر با فرد باقی بماند بسیار زیاد می‌شود.
  • اضطراب اخلاقی
از نظر آنا فروید فرزند زیگموند فروید: ترس و نگرانی در این باره که اصول و ارزشهای اخلاقی ما پایمال شود و شرم یا احساس گناه به وجود آید. این نوع اضطراب از ابرمن ناشی می‌شود. از نظر فروید اضطراب اخلاقی معمولاً از ۵ تا ۶ سالگی به عنوان پیامد تعارض بین نیازهای معقول و دستورات وجدان اخلاقی مان پدید می‌آید.از دیدگاه فروید، اضطراب اخلاقی از سوپر ایگو می‌آید و اضطراب روان‌نژندی از قدرت امیال و احساسات می‌آید
  • فوبیای خاص
ترس‌هایی که فقط در یک موقعیت خاص اعمال می‌شود، مانند ترس از: حیوانات، حشرات، مکان‌ها یا افراد. به عنوان مثال، کلاستروفوبیا ترس از فضاهای بسته یا محدود است.
  • اضطراب در کودکان و نوجوانان
تشخیص اضطراب و درمان آن در کودکان و نوجوانان بسیار مهم است، چون شخصیت آنان طی این دوره شکل می‌گیرد. بسیاری از کودکان زمانی که در شرایط جدیدی قرار می‌گیرند، دچار اضطراب می‌شوند و واکنش‌های متعددی را از خود بروز می‌دهند (لکنت زبان، آویزان شدن به پدر و مادر، خجالتی شدن، جویدن ناخن، ...). وظیفه والدین در این موقعیت این است که با او با صبر و حوصله برخورد کنند و به او اعتماد به نفس لازم را برای مواجهه با آن شرایط بدهند. تشویق والدین در ارتباط بر قرار کردن فرزندان با محیط خارج از خانه و افراد غیر فامیل بسیار مؤثر است. بسیاری از والدین از این احساس فرزندشان تا روزی که به مشکل برخورند (مثل اولین روز مدرسه) بی‌اطلاع هستند. یکی از شایع‌ترین دلایل دل درد و حالت تهوع که در کودکان دبستانی دیده می‌شود، ترس و اضطراب آن‌ها از مدرسه است. نگرانی پدر و مادر (از ورود تازه کودک به مدرسه، وضعیت درسی او و …) باعث انتقال آن به فرزند می‌شود و اضطراب او را افزایش می‌دهد. از اختلالات اضطرابی شایع در کودکان می‌توان اضطراب اجتماعی، ترس از مدرسه، اضطراب امتحان و اضطراب جدایی را نام برد.
با بزرگ شدن کودک و پا گذاشتن به دوران نوجوانی ممکن است اختلالات اضطرابی جدیدی در او پدید آید. در این زمینه می‌توان به عوامل زیر اشاره کرد:
  • اضطراب ناشی از پذیرفته نشدن از جانب همسالان
نوجوانان در این مرحله از زندگی خویش به شدت به همسالان خود گرایش دارند و به دنبال برقراری ارتباط و دوستی با آنان هستند. والدین باید نیاز طبیعی مورد توجه همسالان قرار گرفتن فرزندشان را درک کنند و برای دوستان او احترام قائل باشند. همچنین حفظ اعتبار و شخصیت نوجوان در مقابل همسالان بسیار مهم است. ترس از برقرار کردن روابط عاطفی و اجتماعی و سرزنش‌های والدین در انتخاب دوستان به دلیل متفاوت بودن فرهنگ و آداب و رسوم و ارزش‌های خانواده‌ها، باعث اضطراب در نوجوان می‌شود. برای جلوگیری از پنهان‌کاری، پدر و مادر باید در زمان مناسب و با منطق و ملایمت او را متوجه نتایج نامطلوب بعضی از معاشرت‌ها کنند.
  • تغییرات جسمی
نگرانی و اضطراب در این مورد می‌تواند ناشی از دیررسی یا زودرسی بلوغ، احساس خجالت، ناآگاهی یا ترس از شرایط جدید و ناتوانی در تطابق دادن رفتار خود با این شرایط باشد. برای جلوگیری از اضطراب، پدر و مادر یا مربیان باید به‌طور مناسب و شایسته، نوجوان را (قبل از پیدایش علایم ثانویه بلوغ) در جریان مسائل مربوط به تغییرات جسمانی و آثار روانی آن بگذارند.
  • بروز رفتارهای پرخاشگرانه
مخالفت با افراد مختلف در خانه یا خارج از آن، از خصوصیات بعضی از نوجوانان است که ممکن است با پرخاشگری کلامی یا غیر از آن همراه باشد. عدم توانایی کنترل این رفتار پرخاشگرانه باعث اضطراب در بسیاری از نوجوانان می‌شود. برای جلوگیری از این حالت، تربیت مناسب والدین، مقاوم ساختن فرزند در برابر سختی‌ها از دوران کودکی و ایجاد امنیت روانی می‌تواند مؤثر واقع شود. امر و نهی‌های غیراصولی و محدودیتهای بی‌مورد در کسب استقلال و آزادی، باعث تحریک عصبانیت و خشم‌های کنترل نشده در نوجوانان می‌شود. والدین باید به نوجوان بیاموزند که به هنگام خشم، منطقی برخورد کند و بدون توهین و تحقیر دیگران عواطف خود را بیان کند. همچنین باید به او بفهمانند که نحوه برخورد دیگران با او تا حدی نتیجه رفتار خود او با دیگران است.
  • ترس از مستقل شدن
یکی از عمومی‌ترین نیازهای نوجوانان داشتن استقلال و آزادی است. کسب استقلال در بسیاری از نوجوانان باعث اضطراب می‌شود. از جمله مشکلاتی که طی دستیابی به استقلال در نوجوانان دیده می‌شود، تضاد و دوگانگی است؛ یعنی نوجوانان با این که می‌خواهند و می‌دانند که باید مستقل شوند، از استقلال می‌ترسند. ناآگاهی از وضعیت پس از استقلال، یکی از دلایل اصلی این امر است. برای جلوگیری از ابتلا به اضطراب و دوگانگی، والدین باید به نوجوان اعتماد به نفس و جرأت تجربه کردن دهند و برای او امنیت روانی فراهم کنند. دادن مسئولیت و فرصت به نوجوان و اجازه اظهار نظر و تصمیم درباره امور مربوط به خود، بدون تنبیه و تحقیر او به خاطر اشتباهاتش، باعث می‌شود تا او از خطاهایش عبرت بگیرد، راه‌های مختلف زندگی را بیاموزد و برای مستقل شدن آماده شود.
درمان اضطراب:
 این بخش شامل دو مبحث است که یکی بررسی راه های پیشگیری و دیگری درمان های کلینیکال را بررسی می کند.
راه‌های پیشگیری از اضطراب:
در این بخش به بیان راه حل های ساده پرداخته شده که فرد می تواند در زندگی خود برای کاهش اضطراب از آن استفاده کند.
می‌توان موارد زیر را مثال زد:
  • رژیم غذایی سالم
استفاده از غذاهای متنوع و حاوی انواع مواد لازم به میزان متعادل در حفظ سلامت بدن نقش اساسی دارد. زیرا همانطور که قبلا اشاره شد کمبود موادی مثل آمینو اسید ها و... میتواند در بروز اضطرتب موثر باشد لذا به راحتی از طریق تغذیه مناسب می توان به کنترل اضطراب فرد کمک کرد.
  • فعالیت بدنی به‌طور منظم
ورزش کردن به خصوص به‌طور منظم یکی از راه‌های پیشگیری و درمان اضطراب است. پیاده‌روی تند و سریع به مدت ۴۰ دقیقه میزان اضطراب را به‌طور متوسط تا ۱۴٪ کاهش می‌دهد. به علاوه، ورزش کردن باعث بالا رفتن کارایی دستگاه تنفسی و گردش خون، حفظ تعادل وزن و شادابی فرد می‌شود. ورزش‌هایی نیز چون یوگا باعث افزایش آرامش می‌شوند و در جلوگیری از اضطراب بسیار مفیدند.
  • افزایش اعتماد به نفس
اعتماد به نفس عدم گوشه نشینی و اجتماعی بودن
هنگامی که افراد دچار فشار روانی می‌شوند، به‌طور غریزی از صحنه عمل و اجتماع کنار کشیده و به گوشه‌ای پناه می‌برند، در حالی که گوشه‌گیری باعث تشدید استرس می‌شود. ارتباط با افراد و دوستان، به خصوص کودکان که می‌توانند فرد را به خنده وادارند، باعث از یاد رفتن نگرانی حتی برای مدتی کوتاه می‌شود.
  • حمایت اجتماعی
وجود حمایت اجتماعی در زندگی هر فرد باعث می‌شود تا او در مقابل بحران‌های زندگی برای دفاع از خود سپری داشته باشد که به آن تکیه کند. حمایت اجتماعی، احساس امنیت و اعتماد به نفس را افزایش می‌دهد و فرد را در مقابل استرس و فشار روانی مقاوم تر می‌سازد.
  • اندیشیدن به زمان حال
اندیشیدن به زمان حال و کنار گذاشتن رؤیاها و آرزوها برای موقعیت‌های مناسب تر آرامش ذهنی را افزایش می‌دهد. همچنین مشغول کردن ذهن به کاری که در حال انجام است و فکر نکردن به زمینه‌های اضطراب‌زای آن بسیار مؤثر است.
  • کسب اطلاعات در مورد شرایط تنش زا
بی اطلاعی از موقعیت فشارآور باعث استرس و اضطراب بیشتری در افراد می‌شود. کسب آگاهی و اطلاع از شرایط و مواردی فرد که با آن‌ها مواجه خواهد شد سبب می‌شود که کمتر دچار نگرانی و دلواپسی شود. به‌طور مثال در جریان گذاشتن بیماران از نحوه عمل و دردهای پس از آن باعث می‌شود تا آنان کمتر دچار اضطراب شوند.
  • خندیدن
خنده از سالمترین راه‌های جلوگیری از فشار روانی است. به هنگام خنده هورمونی ضد درد (که باعث احساس خوشی و سلامتی در شخص می‌شود) در مغز آزاد می‌شود و میزان هورمونهای استرس زا در خون پایین می‌آید.
  • ابراز هیجان بر روی کاغذ
نوشتن ساده هیجانات و احساسات بر روی کاغذ موجب تسکین فشارهای روانی ناشی از رویدادهایی چون از دست دادن شغل، مشکلات خانوادگی و … می‌شود.
 
چه زمانی باید به پزشک مراجعه کنیم؟
اصولاً زندگی ما انسان‌ها با اضطراب‌های مختلف آمیخته شده است. بنابراین حساسیت نسبت به وجود هر سطحی از اضطراب، نه‌تنها مطلوب نیست بلکه ممکن است باعث بروز مشکلات دیگر شود.
اضطراب زمانی به شکل اختلال تلقی می شود که این ویژگی ها را داشته باشد:
  • دارای شدت بالایی باشد و زندگی روزمره‌ی شما یا کار و روابط‌تان را تحت تأثیر قرار دهد.
  • شما را آزرده و ناراحت کرده و کنترل آن دشوار باشد.
  • همراه با آن، احساس افسردگی می‌کنید یا مشکل سوء مصرف الکل و موادمخدر دارید.
  • فکر می‌کنید اضطراب شما ممکن است با یک مشکل سلامت جسمانی در ارتباط باشد.
  • به خودکشی فکر می‌کنید یا اقدام به خودکشی کرده‌اید.
  • بیش از شش ماه است که با اضطراب شدید درگیر هستید.
در صورتی که هرکدام از نشانه‌های فوق را دارید بهتر است هرچه سریع‌تر به یک روان‌شناس بالینی یا روانپزشک مراجعه کنید. برای درمان اختلال اضطرابی لازم است از روان‌شناسان و روانپزشکان کمک بگیرید.

برای اطلاع از نحوه نوبت دهی بر روی لینک مربوطه کلیک کنید: سایت

درمان کلینیکال اختلال اضطراب:
متخصص بالینی (روان‌شناس یا روانپزشک) ممکن است برای درمان اختلال اضطراب شما از روش‌های مختلفی استفاده کند. تجویز برخی داروها، روان‌درمانی، درمان شناختی- رفتاری، آموزش تکنیک‌های آرمیدگی (تن‌آرامی )، مدیتیشن، حساسیت زدایی، توقف تفکر، سرمشق دهی (بیوفیدبک) برخی از این روش‌ها هستند.
باید توجه داشت که تجویز داروی اختلال اضطراب تنها در صلاحیت روانپزشک است اما شما می‌توانید برای روان‌درمانی و تیکنیک‌های غیردارویی از خدمات روان‌شناسان و مشاوران نیز استفاده کنید. مراجعه به متخصص در کنترل و درمان این اختلال بسیار ضروری است، با توجه به این که فرد دچار هراس بیش از حد یا علایمی جدید و غیرقابل توجیه شود. در آن صورت متخصص درمان دارویی یا درمان غیر دارویی (تکنیک‌های روان درمانی) را به او پیشنهاد می‌کند. از داروهایی که امروزه برای درمان اضطراب مورد استفاده قرار می‌گیرند می‌توان فلوکستین داروهایی از خانواده بنزودیازپینها (برای مدت کوتاه)، سرترالین و … را مثال زد. توجه شود که این داروها بسیار اعتیاد آور نیز هستند و باعث وابستگی دارویی متعدد می‌شوند، در روش درمان غیر دارویی به بیمار آموزش داده می‌شود که بدن خود را برای مقابله مؤثر و مستقیم با عوامل تنش‌زا آماده کند. امروزه نقش یک رژیم غذائی سالم (مدیترانه ای) شامل مصرف روزانه حبوبات و روغن زیتون و آجیل (نظیر گردو و بادام) و مصرف ماهی هفته ای دو بار و مصرف پروبیوتیک‌ها در درمان غیر دارویی اضطراب به همراه ورزش روزانه ثابت شده‌است.
نتیجه گیری:
تذکر این نکته نیز لازم است که در اضطراب تفاوتی بین کودکان و بزرگ‌سالان وجود ندارد. اختلال اضطرابی کودکان نیز همچون اختلال اضطرابی افراد بالغ نیازمند درمان است.
بعضی از موارد اضطراب اصولاً بیماری نیستند و بدون نیاز به پزشک می‌تواند درمان شود. به این موارد، اضطراب طبیعی می‌گویند که طی آن اضطراب به خوبی توسط بیمار کنترل و برطرف می‌شود (مثل اضطراب ناشی از امتحان). اضطراب طبیعی می‌تواند با روشهایی از قبیل حمام گرفتن به مدت طولانی، تنفس عمیق، صحبت کردن با شخصی مورد اعتماد، استراحت در یک اتاق تاریک و … تحت کنترل درآید.
و در کلام آخر باید این نکته را متذکر شد که این اختلال قابل درمان است و فرد می تواند با کمک یک درمانگر مجرب به راحتی مشکلات ناشی از این اختلال را پشت سر بگذارد و زندگی جدیدی را از سر بگیرد.
 
 

اختلال استرس پس از سانحه PTSD

۸۲ بازديد
اختلال پس از سانحه-دکتر مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی شیراز
این مقاله با هدف آشنایی و شناخت بهتر اختلال استرس پس از سانحه یا PTSDبرگرفته از مطالب مطرح شده در کارگاه مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی جمع آوری و خلاصه شده است.
اختلال استرس پس از سانحه چیست:
اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) نوعی مشکل سلامت روان است که علت آن می تواند رخ دادن حادثه ای تروماتیک باشد. تعداد متعددی از افرادی که با حادثه تروماتیک مواجه می‌شوند، احساسات، افکار و خاطرات منفی را تجربه خواهند کرد. با این‌‌ حال، اغلب افراد به مرور زمان بهتر خواهند شد. اما درمواردی که با گذشت زمان این واکنش‌های منفی از بین نمی‌روند، و اثرات ناشی از آن حادثه زندگی روزمره فرد را تحت تاثیر قرار می‌دهد، ممکن است که فرد مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه شده باشد. برای درک بهتر و شناخت بهتری نسبت به تروما و حوادث تروماتیک می توانید بر روی این لینک کلیک کنید: تروما
چه چیزی باعث ایجاد اختلال استرس پس از سانحه می‌شود:
اختلال استرس پس از سانحه می‌تواند هر فردی را تحت تأثیر قرار دهد، و زمانی  بروز می نماید که فرد، موادی که در ادامه شرح داده می شود را واقعاً تجربه کند و یا در معرض تهدید آنها قرار بگیرد، این موارد شامل:
  • مرگ (ناگهانی)
  • مصدومیت شدید
  • خشونت جنسی
به طور کلی ممکن است افراد به یکی از روش‌های ذیل در معرض سانحه قرار گیرند:
  • مستقیماًبرای خود فرد اتفاق افتاده باشد
  • شاهد بودنممکن است شاهد رخ دادن آن برای شخص دیگری بوده باشند
  • متوجه شدنمتوجه شوند که برای فردی بسیار نزدیک به آنها اتفاق افتاده است
  • مواجهه مکرر – فرد خود به طور مکرر در معرض حوادث تروماتیک بوده و یا در محیطی شاهد آن بوده‌ که حادثه تروماتیک مکرراً دیگران را تحت تاثیر قرار داده است. همچنین می‌دانیم برخی افراد که از طریق رسانه‌های الکترونیکی، تلویزیون، فیلم‌ها یا تصاویر در محل کار، در معرض حادثه تروماتیک قرار می گیرند، ممکن است مشکلات سلامت روان را تجربه کنند.
نمونه‌های حادثه‌های تروماتیک شامل موارد زیر هستند:
  • شاهد بودن مرگ بی‌رحمانه
  • سوانح جدی، به طور مثال: سانحه رانندگی
  • تعرض فیزیکی یا جنسی
  • مشکلات شدید سلامتی یا بستری در بخش مراقبت‌های ویژه
  • تجربیات پیچیده زایمان
  • تشخیص ابتلا به بیماری مرگ‌بار
  • جنگ و درگیری
  • حملات تروریستی
  • حوادث طبیعی یا ساخته دست بشر، مانند: سونامی یا آتش‌سوزی
  • و...
نکته قابل توجه در اینجا ابن مسئله است که تعداد زیادی از حوادثی که در اینجا به آنها اشاره نشده است می‌توانند عامل اختلال استرس پس از سانحه باشند. اگر تجربه شما در این فهرست وجود ندارد، به این معنی نیست که نباید به دنبال کمک گرفتن و پشتیبانی افراد متخصص باشید.
علت شوکه کننده بودن حادثه تروماتیک چیست:
حوادث تروماتیک شوکه‌‌کننده است، چون نمی‌توانیم آنها را درک کنیم، یا به بیان دیگر برای رخ دادن آنها هیچ آمادگی نداریم و این حوادث سریع و با بیشترین شدت دقیقا همچون سونامی حرکت می کنند و تمام دنیای ما را دستخوش تغییراتی می کنند و اغلب این رویداد ها با آن چیزی که توقع داریم همخوانی ندارد. حادثه تروماتیک اغلب «تصادفی» به نظر می‌رسد و علت مشخص ندارد. با دیدگاهمان در مورد جهان مطلوب همخوانی ندارد، که همین موضوع درک معنایی که پشت آن قرار دارد را دشوار می‌کند.
یاداوری تروما همچنین به ما نشان می‌دهد که اتفاقات بد تقریبا می‌توانند برای ما و افرادی که برایمان مهم هستند در هر زمانی اتفاق بیفتند. این می‌تواند منجر به احساس ناامنی و تهدید شود که به صورت قابل فهمی ترسناک است.
وقتی فردی مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه است چه اتفاقی رخ می‌دهد:
همانطور که گفته شد افراد زیادی در طول زندگی خود حادثه‌ تروماتیک را تجربه می‌کنند. با این‌حال، همه افرادی که حادثه تروماتیک را تجربه کرده‌اند الزاماً دچار اختلال استرس پس از سانحه نمی‌شوند.
بسیاری از افراد احساسات و رفتار های متنوعی را  مثل سوگواری، غم، اضطراب، گناه و خشم و ... را پس از یادآوری تروما تجربه می­کنند. این الزاماً به این معنی نیست که شخص دارای اختلال استرس پس از سانحه است. افرادی که اختلال استرس پس از سانحه دارند اغلب دارای تعداد زیادی از علائم هستند که در ادامه به بیان‌ آنها پرداخته شده است. این نشانه ها می‌توانند بلافاصله  پس از ضربه تروماتیک بروز یابند، یا ممکن است آغازشان چند هفته و حتی چند ماه طول بکشد.
این علائم می‌توانند فعالیت‌های روزمره فرد را تحت تاثیر قرار دهند و یا باعث شوند که فرد به شدت احساس پریشانی و سردرگمی کنند.
 این نکته باید مورد توجه قرار گیرد که اگر بلافاصله پس از رخ دادن حادثه تروماتیک دچار هر یک از این علائم شوید، الزاماً به این معنی نیست که مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه خواهید شد.
بررسی علائم بروز اختلال پس از سانحه:
تجربه مجدد علائم
  • خاطرات- داشتن خاطرات ناخواسته از حادثه، که به افکار مزاحم معروف‌اند، و مرور آن برای فرد بسیار طاقت‌فرسا و ناراحت کننده هستند.
  • رویاهادیدن رویاها یا کابوس‌های ناراحت کننده درباره حادثه.
  • مبهوت بودناحساس یا رفتار به گونه‌ای که گویا قرار است حادثه تروماتیک دوباره اتفاق بیفتد (معروف به فلش‌بک). در موارد حاد، ممکن است فرد از اتفاقاتی که در پیرامونش رخ می‌دهد آگاه نباشد.
  • پریشانی از لحاظ فیزیکی و روانیاحساس شدید پریشانی و برانگیختگی از لحاظ فیزیکی (مانند تنفس سریع، ضربان قلب بالا و ... ) هنگامی که در معرض چیزهایی قرار می‌گیریند که به گونه‌ای یادآور حادثه هستند.
علائم اجتنابی
  • فراموشی حادثه تروماناتوانی در به یاد آوردن قسمتی‌هایی از حادثه تروماتیک.
  • گسستاحساس گسست یا فاصله گرفتن از افرادی که قبلاً احساس صمیمی بودن با آنها داشتند.
  • اجتناب از صحبت یا فکر کردنعدم تمایل به صحبت یا فکر کردن درباره حادثه تروماتیک.
  • اجتناب از پیوندهااجتناب از خاطرات، افکار، احساسات، چیزها، افراد و مکان‌هان‌هایی که مربوط به حادثه تروماتیک هستند. این ممکن است شامل اجتناب از تلویزیون یا سایر رسانه‌ها که به حادثه می‌پردازند باشد، به خصوص اگر انجام این کار باعث پریشانی فرد شود.
خلق و خو
  • باورها و انتظارات منفیتفکر منفی درباره خود، دیگران یا جهان.
  • سرزنشسرزنش کردن خود یا دیگران به دلیل رخ دادن حادثه تروماتیک یا عواقب آن.
  • عواطف منفی ـتجربه مکرر ترس، وحشت، خشم، گناه یا شرم.
  • بیانگیزه شدن نسبت به فعالیتهامشارکت نکردن یا بی انگیزه شدن فرد نسبت به فعالیت‌هایی که قبلاً از آنها لذت می‌برده است یا به صورت منظم انجام می داده است.
  • ناتوانی در احساس عواطف مثبتقادر نبودن به تجربه احساس شادی، رضایت یا محبت.
علائم هوشیاری و تحریک پذیری
  • هوشیاری و آگاهی بیش از حدهوشیاری بیش از حد فرد نسبت به اتفاقات پیرامون خود و ناتوانی در آرام و قرار گرفتن.
  • به راحتی شوکه شدنواکنش افراطی به صداها یا حرکاتی که حادثه تروماتیک را یادآوری می‌کنند.
  • مشکل تمرکز – عدم تمرکز روی کارهایی که فرد قبلاً می‌توانست روی آنها تمرکز کند مشکل و به راحتی آنجام دهد.
  • بیخوابیخوابیدن و تداوم خواب دشوار می‌شود. هنگامی که این افراد به خواب می روند ممکن است خواب بی‌کیفیت را تجربه کنند و کابوس ببینند. این کابوس ها می تواند مرتبط با همان رویداد تروماتیک باشد.
  • بی قراری و پرخاشگری-مثلا پرخاشگری کلامی یا فیزیکی نسبت به افراد یا اشیاء. این پرخاش‌ها ممکن است نتیجه تجربه کردن چیزی باشد که فرد را به یاد حادثه تروماتیک می‌اندازد.
  • بی پروایی خطرناکانجام کارهای خطرناک یا خود تخریبی.
دلیل رخ دادن اختلال استرس پس از سانحه چیست:
دلایل متعددی برای بروز اختلال استرس پس از سانحه وجود دارند. که در ادامه به بررسی آن ها پرداخته شده است.
روحی و روانی
علائم روحی و روانی اختلال استرس پس از سانحه به شدت ناخوشایند و ناراحت کننده هستند. بااین‌حال، این علائم در اصل واکنش دفاعی مغز فرد برای حفاظت از آن بعد از وقوع حادثه تروماتیک است، که درست است که ناخوشایند هستند اما بررسی بیشتر آن ها نشان می دهد که این رفتار غریزی منطقی به نظر می‌آید.
  • خاطرهپس از تجربه حادثه تروماتیک این افراد شاید نتوانند و یا نخواهند که آن رویداد را به یاد آورند، فراموشی تمام آن اتفاق یا بخش هایی از آن می‌تواند به فرد کمک کند که حادثه منطقی به نظر بیاید و درد کمتری را برای او به همراه داشته باشد. پس می‌تواند برای حفظ سلامت روان فرد کمک‌کننده باشد.
  • افکار مزاحم یا فلشبکهابه اینها می‌توان به عنوان تکرار آنچه اتفاق افتاده است نگریست.این افکار ممکن است فرد را مجبور کنند تا در مورد اتفاقی که رخ داده فکر کند، تا در صورت تکرار مجدد آمادگی بهتری داشته باشد. با این‌حال، در اختلال استرس پس از سانحه، این افکار تنها باعث می‌شوند که احساس پریشانی در فرد افزایش یابد.
  • اجتناب و بیتفاوتییادآوری تروما خسته‌ کننده و ناراحت کننده است.اجتناب و بی‌تفاوتی می‌توانند به فرد کمک کند که فکر کردن درباره آنچه اتفاق افتاده است را متوقف کند. در عین حال، همچنین باعث می‌شود که فرد دیگر تلاشی برای درک تجربیات خود نداشته باشد.
  • گوش به زنگ بودن ممکن است در فرد این فکر را ایجاد کند که با انجام این رفتار در صورت وقوع بحرانی دیگر آمادگی واکنش سریع را دارد. همچنین می‌تواند به او برای انجام کار لازم پس از وقوع سانحه یا بحران انرژی دهد. از طرفی این واکنش، ممکن است خسته کننده هم باشد و فرد را از انجام کارهایی که قبلاً از انجامشان لذت می‌برده بازدارد.
از لحاظ فیزیکی
برخی از علائم فیزیکی یا جسمانی که همراه با اختلال استرس پس از سانحه رخ می‌دهند به این دلیل است که بدن فرد در تلاش برای پردازش نادرست تروماست. که در ادامه به شکل مختصر به بررسی واکنش های درون بدن یک فرد درگیر با  PTSD پرداخته می شود.
  • آدرنالیناین هورمونی است که بدن انسان هنگامی که تحت فشار روانی (استرس) است تولید می‌کند. و به ما کمک می‌کند که بدن خود را برای فعالیت‌هایی که نیاز به انرژی زیاد دارند آماده کنیم، مانند، دویدن یا دعوا با کسی. در حالت عادی هنگامی که فشار روانی (استرس) از بین می‌رود، سطح آدرنالین باید به حالت عادی برگردد. اما در اختلال استرس پس از سانحه، خاطرات زنده از رویداد استرس‌زا می‌توانند سطح آدرنالین را همواره بالا نگه دارند. آدرنالین زیاد می‌تواند فرد را مضطرب و پرخاشگر کند و این فرد دیگر نمی تواند آرامش داشته باشد یا خوب بخوابد.
  • هیپوکامپ ؛ قسمتی از مغز برای پردازش حافظهاین قسمتی از مغز است که خاطرات را پردازش می‌کند. مقادیر زیاد هورمون های استرس، مانند آدرنالین، می‌تواند از کارکرد مناسب آن جلوگیری کند. یعنی در افرادی که درگیر با اختلال استرس پس از سانجه هستند خاطرات حادثه تروماتیک پردازش نمی‌شوند. و این امر باعث می‌شود فرد حادثه را به گونه‌ای به یاد آورد، گویی که خطر آن رویداد هنوز هم وجود دارد، به جای اینکه آن را مانند چیزی ببیند که در گذشته اتفاق افتاده است. 
  • افزایش سطح کورتیزول در خون ـهورمون کورتیزول یکی از انواع هورمون‌های سهیم در حالات استرس و اضطراب است و می‌تواند قند مورد نیاز بدن را در این شرایط در اختیار آن قرار دهد و در حقیقت در استرس‌های طولانی‌مدت به بدن کمک می‌کند آمادگی لازم برای بقا و ادامه دادن را داشته باشد. اما در مواردی که این ماده در خون به صورت مداوم ترشح شود فرد دچار علائمی مثل موارد ذیل می شود که حتی شاید خود علت آن را ندارد این موارد شامل:
  • فشارخون بالا
  • پوکی استخوان
  • خستگی
  • تحریک پذیری
  • مشکلات گوارشی
  • کاهش قدرت عضلانی
  • تغییر ناگهانی خلق و خوی
  • مشکل خواب
  • جمع شدن آب در پلک‌ها
  • میزان گلوکز خیلی بالا در خون
  • وجود موهای زاید زیاد در صورت
  • وجود علائم کششی در شکم
  • چاقی در منطقه شکم متمرکز باشد
  • تشکیلات رسوبات چربی در گردن
  • ریزش مو
  • و...
لازم به ذکر است که دارا بودن هر کدام از این موارد در شما نشان دهنده بالا بودن کورتیزول در خون و یا PTSD نیست بلکه نظر متخصص برای تشخیص آن نیاز است.
 
اختلال استرس پس از سانحه چه زمانی شروع می شود:
علائم اختلال استرس پس از سانحه می‌توانند بلافاصله پس از حادثه تروماتیک یا حتی هفته‌ها یا ماه‌ها پس از آن آغاز شوند. معمولاً، علائم ظرف ۶ ماه پس از حادثه شروع می‌شوند. متاسفانه، افراد زیادی، هنگامی که علائم‌شان شروع می‌شود درخواست کمک نمی‌کنند.
اختلال استرس پس از سانحه در اولین ماه پس از حادثه تروماتیک قابل تشخیص نیست. اگر بلافاصله علائم حادثه را تجربه کردید، و این علائم شدید بودند و شما را از کار کردن باز داشتند، ممکن است مبتلا به «اختلال فشار روانی (استرس) مزمن» شده باشید.
چرا همه افراد پس از تجربه کردن تروما دچار اختلال استرس پس از سانحه نمی‌شوند:
پس از تجربه تروما، بسیاری از افراد با نوعی علائم تروما در ماه اول یا پس از آن مواجه می‌شوند. بسیاری از این علائم، واکنش‌های عادی به خطر یا احساس خطر هستند. می‌توانید به آنها به عنوان روشی که مغز برای محافظت از شما در برابر صدمات استفاده می‌کند، فکر کنید. اما، بیشتر افراد پس از چند هفته، یا برخی مواقع اندکی بیشتر، آنچه را که رخ داده پردازش می‌کنند، و علائم فشار روانی (استرس) آنها شروع به از بین رفتن می‌کند. تحقیقات نشان می‌دهد گروهی خاص از افراد در معرض خطر فزاینده ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه قرار دارند.
خطر ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه در صورت انجام موارد زیر توسط فرد کاهش می‌یابد:
  • دسترسی به حمایت اجتماعی
  • بازیابی از حادثه تروماتیک در محیطی که فشار روانی (استرس) در آن کم است.
کدام حوادث احتمالاً باعث بروز اختلال استرس پس از سانحه می‌شوند:
همان گونه که قبلا اشاره شد هرگونه حادثه تروماتیک می‌تواند باعث اختلال استرس پس از سانحه شود، البته هر چه تجربه آزاردهنده­تر باشد، احتمال ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه به همان نسبت افزایش می‌یابد. به عنوان مثال، در صورتی‌که حادثه شرایطی را که در ادامه شرح می دهیم داشته باشد، احتمال ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه افزایش می‌یابد:
  • ناگهانی و غیرمنتظره باشد
  • برای مدت طولانی ادامه داشته باشد
  • زمانی رخ دهد که گیر افتاده‌اید و نتوانید فرار کنید
  • ساخته دست بشر باشد
  • تلفات زیاد داشته باشد
  • باعث نقص عضو شود
  • کودکان درگیر حادثه باشد.
اگر همچنان در معرض فشار روانی (استرس) و بلاتکلیفی قرار گیرید، بهبود علائم اختلال استرس پس از سانحه دشوارتر خواهد شد.
نشانه هایی که بیان می کند تروما را پشت سرگذاشته ایم چیست:
اگر می توانید کارهای زیر را انجام دهید، ممکن است از حادثه تروماتیک گذر کرده باشید:
  • فکر کردن به آن بدون اینکه بیش از حد پریشان شوید
  • مدام احساس نکنید که تهدید می‌شوید
  • در زمان‌های نامناسب به فکر آن نیفتید
چرا در مواردی اختلالPTSDتشخیص داده نمی­شود:
چندین دلیل برای توضیح این بخش وجود دارد، که چرا ممکن است اختلال استرس پس از سانحه در فرد مبتلا تشخیص داده نشود. که در ادامه به شرح آن ها پرداخته شده است.
انگ و سوءتفاهم
افراد مبتلا اختلال استرس پس از سانحه اغلب از صحبت در مورد احساس خود اجتناب می‌کنند تا مجبور نباشند به حادثه تروماتیک فکر کنند. برخی از آنها احساس می‌کنند علائمی که تجربه می کنند (به عنوان مثال، گوشه‌گیری و بی‌تفاوتی) کمک می‌کند که شرایط را تحمل کنند، و متوجه نیستند که عامل بوجود آمدن  این رفتار ها، اختلال استرس پس از سانحه بوده است.
وقتی حال کسی اصلاً خوب نیست، سخت است که باور کند در نهایت به همان حالی که پیش از حادثه تروماتیک داشته بازخواهد گشت. این موضوع ممکن است مانع دریافت کمک شود. زیرا این فرد احساس می کند که دیگر همه چیز تمام شده است.
همچنین سوءتفاهمی شایع وجود دارد که صرفاً نظامیان به دلیل شرایطی مثل جنگ، جراحت های شدید یا از دست دادن هم رمزان خود مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه می‌شوند. درواقع، اختلال استرس پس از سانحه می‌تواند برای هر کسی اتفاق بیفتد، و قابل درک است.
تشخیص نادرست
برخی افراد که مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه هستند ممکن است مورد تشخیص نادرست، مانند اضطراب یا افسردگی قرار گیرند. برخی افراد، دچار مشکلات روحی و جسمی دیگری هم هستند که باعث می شود اختلال استرس پس از سانحه آنها مورد غفلت قرار ‌گیرد.
همچنین ممکن است «علائم جسمانی غیرقابل توضیح از لحاظ پزشکی» داشته باشند مانند:
  • مشکلات گوارشی
  • سندرم‌های درد
  • سردرد
  • و ...
این علائم یعنی اینکه اختلال استرس پس از سانحه آنها مشکل دیگری اشتباه گرفته می‌شود.
سایر چالش‌ها
برخی افراد مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه همچنین ممکن است چالش‌های دیگر داشته باشند، مانند شک در رابطه یا وابستگی به الکل یا مواد مخدر. اینها ممکن است براثر اختلال استرس پس از سانحه به‌وجود آمده باشند، اما می‌توانند نسبت به اختلال استرس پس از سانحه نمود بیشتری داشته باشند.
اختلال استرس پس از سانحه در کودکان:
اختلال استرس پس از سانحه ممکن است در هر سنی بروز پیدا کند، کودکان نیز از این قاعده مستثنی نیستند علائم زیر در بروز این اختلال برای کودکان می تواند مشاهده گردد:
  • رویاهای ترسناکدر کودکان، این رویاها شاید منعکس‌کننده حادثه تروماتیک باشند و شاید هم نه.
  • بازی تکرایبرخی کوکان اتفاقات حادثه تروماتیک را در بازی شبیه سازی می کنند. به عنوان مثال، کودکی که در سانحه شدید رانندگی حضور داشته ممکن است سانحه را با خودروهای اسباب‌بازی مجدداً اجرا کند. 
  • علائم جسمانیممکن است از دل درد یا سر درد شکایت کنند.
  • ترس از اینکه زود بمیرندممکن است باورش برایشان سخت باشد که آنقدر عمر خواهند کرد تا بزرگ شوند.
درمان اختلال استرس پس از سانحه:
چندین درمان مختلف برای اختلال استرس پس از سانحه وجود دارند، از جمله درمان شناختی رفتاری متمرکز بر تروما، حساسیت زدایی و پردازش مجدد حرکات چشم، و دارو درمانی.
روان درمانی:
روان درمانی به جای تمرکز روی زندگی گذشته فرد آسیب دیده، روی تجربه تروما متمرکز است. در موارد ذیل به این افراد کمک خواهد کرد:
  • پذیرشیادگیری پذیرش این موضوع که اگرچه آنچه اتفاق افتاده قابل تغییر نیست، ولی میتوان در مورد حادثه، جهان و خودطور دیگری فکر کرد.
  • یادآوری حادثهیادآوری آنچه اتفاق افتاده، بدون اینکه ترس و پریشانی بر او غلبه کند. فرد می‌تواند در صورت تمایل، به اتفاق فکر کند نه اینکه تفکرات مزاحم یا فلش‌بک‌ داشته باشد.
  • صحبت درباره تجربیاتصحبت درباره اینکه چه اتفاقی رخ داده تا ذهن فرد بتواند خاطرات را در گوشه‌ای ذخیره کند و به کارهای دیگر بپردازد.
  • احساس امنیت بیشترکمک به فرد برای کنترل بیشتر بر احساساتش این به او کمک می‌کند که احساس امنیت بیشتری کند، بنابراین نیاز نیست که خیلی زیاد از خاطراتش دوری کند.
هر نوع روان درمانی باید توسط شخصی ارائه شود که به درستی آموزش دیده و مجوز رسمی دارد. جلسات معمولاً حداقل هفتگی هستند، با روان ‌درمانگر ثابت، و اغلب دست‌کم 8 تا 12 هفته به طول می‌انجامند. با آنکه جلسات معمولاً یک ساعته هستند، برخی مواقع می‌توانند تا 90 دقیقه هم ادامه‌ پیدا کنند.
درمان‌های اختلال استرس پس از سانحه شامل موارد ذیل هستند:
درمان شناختی رفتاری متمرکز بر تروما (TF-CBT) :
این نوع درمان می‌تواند به فرد برای تغییر نحوه تفکر کمک کنند. به مرور به او کمک می‌کند که احساس بهتری داشته باشد و رفتارش متفاوت شود. این درمان معمولاً به صورت یک به یک ارائه می‌شود، البته شواهدی وجود دارند مبنی براینکه درمان شناختی رفتاری متمرکز بر تروما در قالب گروهی نیز قابل ارائه است زیرا حس هم دردی و اینکه من در برابر این اتفاق وحشتناک تنها نیستم باعث التیام فرد می شود.
حساسیت‌زدایی و پردازش مجدد حرکات چشم (EMDR) :
این تکنیکی است که از حرکات چشم برای کمک به مغز جهت پردازش خاطرات تروماتیک استفاده می‌کند. از فرد خواسته می شود که حادثه تروماتیک را به یاد آورد و احساس و افکارش در آن لحظه مورد بررسی قرار می گیرد. و از او خواسته می شود که حرکات چشم را انجام دهد یا نوعی «تحریک دوجانبه» مانند ضربه زدن با دست را انجام دهد. ثابت شده که این کار باعث کاهش شدت عواطفی است که پیرامون خاطره تروماتیک تجربه می‌کند، و به برطرف شدن تروما کمک می‌کند.
حساسیت زدایی و پردازش مجدد حرکات چشم باید توسط متخصص آموزش دیده ارائه شود. حساسیت زدایی و پردازش مجدد حرکات چشم معمولاً طی 8 تا 12 جلسه 60 دقیقه ای ارائه می شود.
دارو :
اگر سایر درمان ها برای فرد مفید واقع نشد ممکن است پزشک برای فرد درگیر با این اختلال داروی ضد افسردگی تجویز کند.
مهارکننده انتخابی بازجذب سروتونین داروی ضد افسردگی هستند که می‌توانند به کاهش علائم اختلال استرس پس از سانحه کمک کنند. اگر مهارکننده انتخابی بازجذب سروتونین مؤثر واقع نشد، ممکن است داروی دیگر برای فرد تجویز شود، اما این کار معمولاً باید به توصیه متخصص سلامت روان انجام شود.
موثرترین درمان برای این اختلال کدام است:
شواهدی وجود دارند مبنی براینکه درمان شناختی رفتاری متمرکز بر تروما و حساسیت زدایی و پردازش مجدد حرکات چشم بهترین درمان‌های سرآمد هستند. دارو می‌تواند برای افرادی که مایل به درمان‌های گفتاری نیستند یا دسترسی آسان به آنها ندارند ،مفید واقع شود.
ترتیب شروع روند درمان برایPTSDچیست:
درمان شناختی رفتاری متمرکز بر تروما (درمان شناختی رفتاری متمرکز بر تروما یا حساسیت زدایی و پردازش مجدد حرکات چشم) باید در صورت امکان، قبل از دارو ارائه شوند. این براساس دستورالعمل‌های موسسه ملی تعالی سلامت و مراقبت (NICE) است.
اگر مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه هستید چگونه می توانید به خود کمک کنید:
اگر مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه هستید، می‌توانید چند کار برای حمایت از بازیابی خود انجام دهید. درمانگرتان با استفاده از این اقدامات از شما حمایت خواهد کرد و اطمینان حاصل می‌کند که این موارد را در زمان مناسب انجام دهید:
  • پایبندی به روال عادی خوددر صورت امکان، سعی کنید که به روال عادی خود بازگردید یا آن را حفظ نمایید. حفظ زندگی عادی تا حد امکان باعث می‌شود احساس ثبات داشته باشید
  • با فرد مورد اعتماد خود صحبت کنیددرحالی‌که نباید احساس کنید که مجبورید با هر کسی در مورد اتفاقی که رخ داده صحبت کنید، صحبت با کسی که به او اعتماد دارید کمک می‌کند که احساسات خود را در فضایی امن پردازش نمایید. همچنین صحبت با کسی که همان اتفاقی را که برای شما رخ داده تجربه کرده است، یا کسی که حادثه‌ای مشابه را قبلاً تجربه کرده ممکن است کمک‌کننده باشد، البته اگر انجام این کار چندان ناراحت کننده نباشد.
  • تمرینات تمدد اعصاب را امتحان کنیدمراقبه خودرهبری و سایر تمرینات را برای آرامش اعصاب امتحان کنید. تمدد اعصاب حین ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه می‌تواند چالش‌برانگیز باشد، پس با درمانگر خود در مورد تمرینات یا فعالیت‌هایی که ممکن است برای شما مؤثر باشند صحبت کنید.
  • بازگشت به کار یا مدرسهاگر احساس می‌کنید که توانایی دارید، بازگشت به کار، مدرسه یا دانشگاه می‌تواند کمک کننده باشد. این کار باعث می‌شود که احساس کنید به روال عادی بازگشته‌اید. بااین‌حال، باید تلاشتان اجتناب از موقعیت‌هایی باشد که احتمال قرارگرفتن شما را در معرض تروما یا فشار روانی (استرس) را بالا می‌برد. به طور کلی، کار در محیط حامی و با فشار روانی (استرس) کمتر بهترین کار ممکن تا درمان است.
  • به طور منظم غذا بخورید و ورزش کنید-سعی کنید در زمان‌هایی که معمولاً غذا می‌خورید غذا بخورید، حتی اگر احساس گرسنگی نمی‌کنید. اگر احساس می‌کنید که توانایی دارید، سعی کنید که به طور منظم ورزش کنید. این کار همچنین با شما کمک می‌کند که هنگام خواب بیشتر احساس خستگی کنید.
  • با دیگران وقت بگذرانیدوقت صرف کردن با افرادی که برایتان مهم هستند به شما احساس حمایت می‌دهد.
  • انتظار بهتر شدن داشته باشیدروی این فکر تمرکز کنید که به مرور بهتر خواهید شد. این تفکر برای روند بهبودی شما خوب خواهد بود. یادتان باشد برای اینکه سریع بهبود یابید به خود فشار نیاورید.
  • به مکانی برگردید که حادثه تروماتیک رخ دادهتنها زمانی که احساس می‌کنید توانایی دارید، شاید تمایل داشته باشید به محلی که حادثه تروماتیک رخ داده برگردید. اگر قصد انجام چنین کاری را دارید، با درمانگر یا پزشک خود صحبت کنید، تا آنها در این مسیر از شما حمایت کنند.
همچنین حین بازیابی شاید بخواهید مراقب انجام برخی کارها بوده یا نسبت به آنها آگاه باشید. بااین‌حال، انجام «کار درست» می‌تواند واقعاً چالش‌برانگیز باشد و به واسطه انجام برخی از این کارها نباید احساس گناه کنید.
  • خودانتقادیعلائم اختلال استرس پس از سانحه نشانه ضعف نیست. آنها واکنش طبیعی به تجربیات ترسناک هستند.
  • احساستان را برای خودتان نگه دارید - اگر اختلال استرس پس از سانحه دارید، از به اشتراک گذاشتن افکار و احساسات خود با دیگران احساس گناه نکنید. صحبت درباره آنچه احساس می‌کنید می‌تواند از روند بهبودی شما پیشتیبانی کند.
  • انتظار داشتن برای بازگشت فوری همه چیز به روال عادی-درمان اختلال استرس پس از سانحه زمان‌بر است. سعی کنید که انتظار بیش از حد و خیلی سریع از خود نداشته باشید.
  • دور ماندن از سایر افراداگر برای مدت طولانی تنها بمانید، احساس انزوا در شما افزایش می‌یابد و حالتان بدتر می‌شود.
  • مصرف الکل و سیگاردرحالی که الکل می‌تواند کمک کند که آرام شوید، اما در طول زمان باعث بدتر شدن شما خواهد شد. قهوه و نیکوتین می‌توانند به عنوان محرک عمل کنند و اگر علائم مربوط به اختلال استرس پس از سانحه را تجربه می‌کنید ممکن است باعث بدتر شدن حال شما شوند.
  • خستگی بیش از حداختلال استرس پس از سانحه می‌تواند خواب شما را دچار مشکل کند، اما تا جایی که می‌توانید سعی کنید برنامه خواب معمول خود را حفظ کنید و تا دیر وقت بیدار نمانید، چون این کار باعث بدتر شدن شما خواهد شد. می‌تواند اطلاعات بیشتر را از منبع ما در بخش خواب خوب کسب کنید.
اختلال استرس پس از سانحه پیچیده چیست:
برخی افراد مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه پیچیده دچار می‌شوند. این به دلیل تجربه حادثه یا یک سری از حوادث هستند که بسیار تهدیدکننده و وحشت‌آورند. این اتفاقات می‌توانند در دوران کودکی یا بزرگسالی رخ دهند. اغلب مواقع، فرار یا اجتناب از این رویدادها آسان نیست و اغلب دشوار یا غیرممکن خواهد بود. به عنوان مثال:
  • شکنجه
  • برده‌داری
  • کارزارهای نسل‌کشی
  • زندگی در منطقه جنگی
  • خشونت خانوادگی طولانی مدت
  • تکرار سوء استفاده فیزیکی و جنسی در کودکی. 
علاوه بر علائم اختلال استرس پس از سانحه، افرادی که مبتلا به نوع پیچیده آن هستند، ممکن است از موارد ذیل نیز رنج ببرند:
  • داشتن باورهای بسیار منفی در مورد خودشان مثل «تحقیر شده، شکست‌خورده یا بی‌مصرف»
  • مشکل داشتن در ابراز احساسات و همچنین واکنش‌های عاطفی
  • مشکل در حفظ ارتباطات و احساس صمیمیت با سایر افراد
  • بی اعتمادی به تمام مرد ها یا زن ها به دلیل سواستفاده جنسی در کودکی
درمان اختلال استرس پس از سانحه پیچیده:
نداشتن اعتماد به سایرین و در کل نسبت به جهان، در افراد مبتلا به این نوع اختلال شایع است. درمان در این افراد اغلب طولانی‌تر است تا آنها را قادر سازد رابطه‌ای امن با درمانگر خود برقرار کنند. کار با فرد مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه پیچیده اغلب سه مرحله را شامل می شود:
پایدار سازی:
در مرحله پایدار سازی، فرد یاد می‌گیرد که به درمانگر خود اعتماد کند، و احساس پریشانی و گسست را درک و کنترل نماید. و راجب احساسات خود و بدون شرم در این باره صحبت کند.
به عنوان قسمتی از پایدار سازی، شاید تکنیک‌های «اتصال به زمین» را یاد بگیرد. این تکنیک‌ها می‌توانند به فرد کمک کنند تا روی احساسات طبیعی فیزیکی خود تمرکز کند، و به او یادآوری می‌کند که در حال زندگی کند نه گذشته.
پایدار سازی همچنین میتواند کمک کند که فرد از احساس ترس و اضطراب ناشی از خاطرات و عواطفی که عامل تولید آنها هستند «جدا» شود. این کار کمک می‌کند که این خاطرات کمتر ترسناک باشند و فرد با مرور آن ها کمتر رنج بکشد و به مرور زمان در مغزش طبقه بندی شود و فرد درک کند که این رویداد متعلق به گذشته است. در واقع هدف پایدار سازی این است که نهایتاً فرد قادر باشد بدون تجربه اضطراب یا فلش‌بک‌ها زندگی کند.
درمان‌های مبتنی بر تروما:
درمانی که متمرکز بر تروماست، از جمله حساسیت زدایی و پردازش مجدد حرکات چشم یا درمان شناختی رفتاری متمرکز بر تروما، می‌تواند به آنها کمک کند تا تجربه تروما را پردازش نمایند. سایر روان‌درمانی‌ها، از جمله روان پویشی، نیز می‌توانند مفید باشند. باید در اختلال استرس پس از سانحه پیچیده احتیاط کرد، چون درصورت استفاده نامناسب از این درمان‌ها ، ممکن است وضعیت‌ بدتر شود.
ادغام یا ارتباط مجدد:
وقتی فرد از موقعیت خطرناک ذهنی خود فاصله گرفت و قادر به لمس دوباره زندگی شد، برگشت به روش معمول زندگی، می‌تواند به او کمک کند تا به دنیای واقعی عادت کند. این بخش به فرد کمک می‌کند که خود را به عنوان فردی دارای حق و انتخاب ببیند.
ادغام مجدد به این افراد کمک می‌کند تا:
  • با خود و دیگران به طور دلسوزانه ارتباط برقرار کنید
  • مجدداً به خود و دیگران اعتماد کنید
  • دوباره در دوستی‌ها، روابط صمیمی و فعالیت‌هایی که باعث ارتقای سلامت و تندرستی شما می‌شوند شرکت کنید
دارو درمانی در اختلال استرس پس از سانحه پیچیده:
در اختلال استرس پس از سانحه، داروی ضد افسردگی یا سایر داروها را می‌توان علاوه بر روان درمانی استفاده کرد. اگر روان درمانی به فرد جواب نمی‌دهد یا برایش ممکن نیست، می‌توانید از دارو ذرمانی استفاده کنید.
خودیاری:
اگر مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه پیچیده هستید، تلاش برای انجام کارهای عادی، که هیچ ارتباطی با تجربیات ترومای شما ندارند می‌تواند مفید باشد. از جمله این کارها عبارتند از:
  • دوست یابی
  • اشتغال
  • ورزش کردن منظم
  • یادگیری تکنیک‌های تمدد اعصاب
  • ایجاد سرگرمی
  • داشتن حیوانات خانگی.
اینها باعث می‌شوند که به تدریج به دنیای پیرامون خود اعتماد کنید. بااین‌حال، این کار زمان‌بر است و اگر انجام این کارها برایتان دشوار است یا بلافاصله قادر به انجام آنها نیستید، نباید احساس شرمندگی کنید.
چگونه می‌توانم تشخیص دهم که فردی به اختلال استرس پس از سانحه مبتلاست:
اگر فردی را می‌شناسید که به تازگی حادثه تروماتیک را تجربه کرده است، مواردی وجود دارند که ممکن است بخواهید به آنها توجه کنید. این موارد می‌تواند نشانه‌هایی باشند که افراد نمی‌توانند با آنها کنار بیایند:
  • تغییر در رفتارعملکرد ضعیف در کار، تأخیر، دریافت مرخصی استعلاجی، سوانح جزئی
  • تغییر در عواطفخشم، بی قراری و پرخاشگری، افسردگی، نداشتن انگیزه و تمرکز
  • تغییر در افکارتمرکز بر تهدید و ترس، دیدگاه‌های منفی نسبت به آینده
  • علائم جسمانی غیرمنتظرهمانند تنگی نفس، بی‌قراری یا دل درد
اگر فکر می‌کنید که فردی علائم اختلال استرس پس از سانحه دارد، می‌توانید وی را تشویق به مشورت با پزشک عمومی‌‌اش کنید. اگر برای انجام این کار با وی به اندازه کافی صمیمی نیستید، ممکن است که بخواهید با فردی که با او صمیمی است صحبت کنید، که به جای شما این کار را انجام دهد.
همچنین بررسی اطلاعات در مورد اختلال استرس پس از سانحه، مانند این منبع، ممکن است برای وی مفید باشد چون به او کمک می‌کند که دشواری‌هایی را که با آن مواجه هست شناسایی نماید.
چگونه می‌توانم از فردی که حادثه تروماتیک را تجربه کرده است پشتیبانی کنم:
انجام موارد ذیل می‌تواند به حمایت از فردی که با موردی تروماتیک مواجه بوده است کمک کند:
  • صحبت کنیدبه آنها زمان بدهید تا بتوانند با شما در مورد تجربیاتشان صحبت کنند.
  • گوش کنیدبه آنها اجازه دهید صحبت کند، و سعی کنید که وسط حرفشان نپرید یا تجربیات خودتان را به اشتراک نگذارید.
  • سؤالات کلی بپرسیداگر سؤال می‌پرسید، سعی کنید که کلی و بدون قضاوت باشند. به عنوان مثال، شاید بخواهید بپرسید «آیا با فرد دیگری در مورد این موضوع صحبت کرده‌اید؟» یا «اجازه هست به شما کمک کنم تا حمایت بیشتر کسب کنید؟»
باید سعی کنید که از موارد ذیل اجتناب نمایید:
  • گفتن اینکه میدانید چه حسی دارندحتی اگر مورد مشابه را تجربه کرده‌اید، افراد موقعیت‌ها را بسیار متفاوت تجربه می‌کنند. مقایسه کردن کمکی نمی کند.
  • گفتن به آنها که خوش شانس هستند که زندهاندافرادی که حادثه تروماتیک را تجربه کرده‌اند اغلب احساس خوش‌شانسی نمی‌کنند. اغلب، اگر دیگران مرده باشند آنها به دلیل زنده بودن احساس گناه می‌کنند.
  • کوچک کردن تجربه آنهاحتی اگر قصد دارید حالشان را بهتر بکنید به آنها نگویید که وضعیت می‌توانست بدتر از این باشد. این کار باعث می‌شود که افراد فکر کنند که محق نیستند چنین احساساتی داشته باشند.
  • ارائه پیشنهادات غیرمفیدحتی اگر می‌دانید که این پیشنهادات در گذشته برای شما مؤثر واقع شده‌اند، آنها را ارائه نکنید. مردم بسیار متفاوت هستند و اغلب ممکن است قبلاً آنچه را که پیشنهاد می‌دهید امتحان کرده باشند.
نتیجه:
اختلال استرس پس از سانحه PTSD ممکن است در زندگی هر فرد و در هر سنی رخ دهد  حتی ممکن است در طول زندگی بعضی افراد این اتفاق چند بار رخ دهد. اما این رویداد با اینکه روند درمان زمان بری را در پی دارد اما قابل درمان است و در مواردی که فرد نمی­تواند با خود یاری یا همراهی نزدیکان از آن گذر کند حتما باید از فرد متخصص کمک بگیرد. و به عنوان کلام آخر باید اضافه کرد که زندگی با رخ دادن اتفاقات تروماتیک واقعا دگرگون می شود اما این پایان راه نیست و بعد از گذشت تمام این سختی ها چشم اندازی روشن می تواند در انتظار این افراد باشد.

تروما Trauma

۸۰ بازديد
تروما-مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی شیراز
ضربه یا تروما به انگلیسی ( Trauma  ) :
در ابتدای این مقاله اول به بررسی تعریف تروما از نظر علم پزشکی به صورت خلاصه پرداخته می شود و در ادامه از منظر روانشناسی به طور کامل به بررسی آن پرداخته می شود.


تروما در پزشکی:
از نظر دانش پزشکی  به هر نوع ضربه، جراحت، شوک، آسیب و حادثه وارد شده بر بدن گفته می‌شود، مشروط به اینکه این موارد از خارج به بدن وارد شده باشد و عامل درونی، علت ایجاد آسیب نباشد. از سال ۱۹۶۷ میلادی افراد آسیب دیده ترومایی به عنوان یک بیمار و نه یک حادثه دیده مورد توجه قرار گرفتند با این وضعیت بخش اورژانس و مراقب‌های پزشکی تغییرات مهم و مثبتی انجام دادند. تروما چهارمین عامل آماری در مرگ و میر در جهان شناخته می‌شود.
 در واقع تروما هر آسیبی است که در اثر افزایش انرژی ورودی به بدن ایجاد شود. این انرژی ممکن است از نوع ضربه مکانیکی، حرارتی سوختگی، شیمیایی یا انواع دیگر باشد. اهمیت تفاوت این موضوع در اورژانس و فوریت‌های پزشکی مشخص می‌شود، مثلاً در برخورد با بیمار دچار  شوک، اگر عامل آن بیماری باشد،امدادگر به راحتی می‌تواند اقدام به جا به جایی بیمار کند، ولی در شرایط تروما، به علت وجود احتمال آسیب‌های شدید مانند قطع نخاع، هر نوع جا به جایی و حرکت بیمار بدون حمایت و ثابت نموندن بدن و توسط اشخاص غیر مجرب ممنوع است. تروما را می‌توان بر اساس مکانیسم آسیب (حوادث ترافیکی، سقوط، حوادث منزل ... ) و محل آسیب (سر، شکم و…) یا بر اساس ویژگی‌های عامل ایجاد کننده تروما (ترومای نافذ شکم (یا شی برنده) یا ترومای غیر نافذ (بلانت) و همچنین ترومای حرارتی یا فشاری (باروتروما) و غیره تقسیم بنده نمود
در علم پزشکی انواع تروما می تواند شامل مواردی از این دست باشد:

 در قسمت بالا به صور ت خلاصه تعریف تروما از منظر علم پزشکی شرح داده شد و با توجه به آن می توان این برداشت کلی را داشت که تروما شامل وارد شدن ضربه ای شدید از محیط خارج به فرد است که می تواند سبب آسیب های جدی شود در ادامه این مقاله که برگرفته از کارگاه­های مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی است به بررسی تروما از منظر روانشناسی پرداخته می شود و از زبان یک روان درمانگر  این امر تحلیل می شود.

 

 

آنچه درباره تروما باید دانست:

از نظر علم روانشناسی ترومای روانی پاسخ به رویدادی است که فرد آن را به شدت استرس زا می داند و یا به زبان دیگر آمادگی مواجه شدن با آن را ندارد. به عنوان مثال رخ دادن بلایای طبیعی مثل زلزله و سونامی و... یا یک حادثه ناگهانی می تواند برای فرد آسیب زا باشد. تروما می تواند باعث بروز علائم جسمی و روحی مختلفی شود که می تواند در هر فرد نمپدی متفاوت داشته باشد. نکته قابل توجه این امر است  که همه ی کسانی که اتفاقات استرس زا را تجربه می کنند دچار تروما نمی شوند. در واقع تروما انواع مختلفی را شامل می شود.

در برخی افراد علائم تروما زودگذر است و شاید فرد بدون کمک درمانگر هم بتواند به تنهایی از این مرحله گذر کند اما در برخی دیگر از انواع تروما اثرات ناشی از آن برای طولانی مدت باقی خواهد ماند که فرد به تنهایی قادر به رفع آن نیست و بهتر است از متخصص کمک بگیرد. برای درمان تروما  ابتدا باید ریشه ی شکل گیری آن را پیدا کرد و سپس راه حل های اثرگذاری برای کنترل علائم آن پیاده شود و بعد از کاهش علائم در فرد می توان از روش هایی ترکیبی از روان درمانی و CBT و... برای کمک به فرد درگیر با تروما کمک گرفت که در ادامه در بخش درمان به آن پرداخته می شود.

 برای مطالعه دیگر مقالات کلیک کنید:  نمایش 

برای درک بهتر این ضایعه لازم است که در ادامه به تعریف دقیق آن از منظر روانشناسی پرداخته شود.

تروما چیست؟

تروما در حقیقت پاسخی احساسی به یک اتفاق وحشتناک مانند تصادف، تجاوز جنسی و یا بلایای طبیعی و... است. لزا تروما می تواند پاسخی برای موقعیت هایی باشد که فرد آنها را از لحاظ روحی و فیزیکی تهدید آمیز یا آسیب زننده بداند. فرد آسیب دیده ممکن است طیف وسیعی از احساسات مختلف مثل غم، خشم، ترس، خجالت و... را پس از حادثه و در دراز مدت احساس کند. و همچنین ممکن است این افراد احساس گیجی، درماندگی و شوکه شدن داشته باشند و یا هضم اتفاق رخ داده برایشان بسیار دشوار باشد به طوری که اغلب این افراد بیان می کنند که انگار از زمان و مکان خارج شده اند و نمی دانند چکار می کنند به طور مثال در تجاوز بعضی افراد این رویداد را فراموش می کند و مغز برای حفظ بقای فرد و کاهش سطح تنش های ناشی از این رویداد فراموشی را پیشه می کند و این خود نشان می دهد که تروما برای هر فرد و با توجه به اتفاقی که باعث رخ دادن آن شده است می تواند چقدر پیچیده باشد، این موارد نمونه کوچکی از واکنش های روحی است که هر فرد بعد از رخ دادن تروما آن را تجربه میکند. اما این تنها بخشی از تجربه هر فرد است زیرا اکثر این افراد نشانه های فیزیکی  از این رخ داد را با خود یدک می کشند که نه تنها روان آسیب دیده آن ها را درگیر کرده است بلکه عمق این تروما به جسم آن ها هم آسیب وارد کرده است در اینجاست که ریشه یابی درد های ناشی از روان تنی در افراد اهمیت زیادی پیدا می­کند.

تروما ممکن است تاثیرات طولانی مدتی بر سلامت روانی فرد بگذارد. و چنانچه با گذشت زمان از شدت علائم کاسته نشود و ادامه داشته باشد تروما در فرد به اختلال استرس پس از سانحه(PTSD) تبدیل می شود.

انواع مختلف تروما عبارتند از:

  • ترومای شدید ولی زودگذر

این نوع تروما ناشی از اتفاقی استرس زا یا خطرناک است.

  • ترومای مزمن

ترومای مزمن ناشی از قرار گرفتن مکرر و طولانی مدت در معرض رویدادهای بسیار استرس زا مانند کودک آزاری، زورگویی یا خشونت خانگی است.

  • ترومای پیچیده

این نوع تروما ناشی از قرار گرفتن در معرض چندین موقعیت آسیب زا می باشد.

  • ترومای ثانویه یا ترومای نیابتی

 در این نوع تروما فرد آسیب دیده در اثر ارتباط با افراد آسیب دیده ی دیگر در واقع علائم خود را تشدید می کند.

 

علائم تروما

علائم تروما می تواند شدید یا خفیف باشد. عوامل زیادی تعیین کننده ی چگونگی تاثیر یک رویداد آسیب زا بر هر شخص هستند. این عوامل عبارتند از:

  • شخصیت افراد
  • سلامت روانی افراد
  • مواجهه قبلی با رویدادهای آسیب زا
  • نوع و ویژگی های رویدادهای آسیب زا
  • پیشینه و رویکرد افراد برای مدیریت احساسات

 

پاسخ های عاطفی و روانی
فردی که یک اتفاق آسیب زا را تجربه کرده ممکن است احساسات مختلفی داشته باشد. این احساسات عبارتند از: انکار، خشم، ترس، غم، خجالت، سردرگمی، اضطراب، افسرگی، کرختی، احساس گناه، ناامیدی، تحریک پذیری و عدم تمرکز.
گاهی افراد آسیب دیده ممکن است ممکن است طغیان های عاطفی داشته باشند، کنار آمدن با احساسات برایشان سخت باشد یا از دیگران کناره گیری کنند. مرور خاطرات و کابوس نیز در این افراد رایج است.
علاوه بر پاسخ های عاطفی، تروما می تواند واکنش های فیزیکی نیز به همراه داشته باشد. این واکنش ها عبارتند از: سردرد، علائم گوارشی، خستگی مفرط، تپش قلب، تعریق و عصبی بودن. گاهی اوقات افراد احساس برانگیختگی شدید را تجربه کرده یا حس می کنند که در حالت هوشیاری دائمی هستند. این احساسات و حالت ها سبب بروز مشکلات خواب نیز می شود.
در برخی افراد آسیب دیده سایر مسائل مربوط به سلامت روان مانند افسردگی، اضطراب و مشکلات سوء مصرف مواد تشدید

می­شوند.

 

اتفاقات تروماتیک( آسیب زا)

تحقیقات نشان می دهد که 60 الی 75 درصد جمعیت آمریکای شمالی اتفاقات آسیب زا  یا تروماتیک را تجربه کرده اند. این اتفاقات عبارتند از: زورگویی، آزار و اذیت، سوء استفاده ی جنسی، تجاوز جنسی، تصادف، زایمان، بیماری های کشنده، از دست دادن ناگهانی عزیز، مورد حمله قرار گرفتن، گروگان گیری، اقدامات تروریستی، بلایای طبیعی و جنگ , و یا ترکیبی از این موارد. لذا رویداد های آسیب زا می­توانند پیش رونده و مداوم باشند. همچنین اگر فردی شاهد اتفاقی آسیب زا برای فرد دیگر باشد نیز ممکن است تروما را تجربه کند.
 

تروما در کودکان

تحقیقات نشان می دهد که کودکان در برابر ضربه های روحی آسیب پذیرتر هستند چرا که مغز آنها در حال رشد است. کودکان در اتفاقات وحشتناک استرس شدیدی به سراغشان می آید و بدن آنها هورمون های مربوط به استرس و ترس را ترشح می کند. این نوع تروما می­تواند رشد طبیعی مغز را مختل کند و فرد را دچار اختلالات شخصیت متعددی کند که در تمام طول زندگی می تواند روی زندگی آن اثراتی را داشته باشد. در نتیجه، تروما، به ویژه ترومای مداوم، ممکن است به شدت بر رشد عاطفی طولانی مدت، سلامت روان، سلامت جسمی و رفتار کودک تأثیر بگذارد. از طرفی احساس ترس و درماندگی می تواند حتی در بزرگسالی نیز همراه فرد باشد.
 

درمان تروما

روش های درمانی متعددی وجود دارند که  می توانند به افراد آسیب دیده در اثر تروما ها کمک کنند تا با علائم خود کنار بیایند و کیفیت زندگی خود را بهبود بخشند.

مراجعه به کلینیک های روانشناسی

نخستین قدم برای درمان تروما تراپی است. به طور کلی فرد می بایست از درمانگری که در مواجه و درمان تروما با تجربه است، کمک بگیرد. رویکرد های درمانی که برای فرد آسیب دیده در اثر تروما مناسب هستند عبارتند از:

  • رویکرد شناختی-رفتاری
  • حساسیت زدایی و پردازش مجدد
  • هیپنوتیزم برای بررسی ریشه های تروما و کاهش علائم ناشی از آن
  • روانکاوی

لازم به ذکر است که یک درمانگر تروما همواره باید از ترکیبی از تمام این رویکرد های درمانی استفاده کند تا درمانی با اثر بخشی بیشتر رقم بخورد.

درمان های فیزیکی

برخی از درمانگران از تکنیک های جسمی برای کمک به ذهن و بدن فرد به جهت پردازش تروما استفاده می کنند. درمان های فیزیکی انواع مختلفی دارند که شامل موارد زیر می باشند:

روان درمانی حسی حرکتی

  • تحریک نقاط مختلف بدن با طب سوزنی
  • درمان های لمسی

نتیجه گیری

تروما شامل رخ دادن اتفاقات ناگوار دردوران های مختلف زندگی فرد است که ممکن است در هر سنی ایجاد شود. این افراد بهتر است به روان درمانی مراجعه کنند زیرا گاهی فرد متوجه تاثیرات تروما  بر زندگی اش نمی شود و نیاز به کمک گرفتن از فردی متخصص دارد. نکته مهمی که درباره ی این رخ داد ثبت شده در حافظه و درد ناشی از آن وجود دارد این است که این مشکل قابل درمان است و می­توان اثر این اتفاقات ناگوار را کم کرد. همچنین لازم است بدانید تروما اتفاق بدی است که در اثر یک آزار جنسی یا تصادف و … اتفاق می افتد و فرد نباید نسبت به آن شرمگین و خجالت زده باشد ، بلکه باید برای درمان آن اقدامات لازم را انجام دهد.

اعتیاد به فضای مجازی در نوجوانان

۵۹ بازديد
اعتیاد به فضای مجازی/دکتر مهدی صارمی نژاد مشاور شیراز
اعتیاد به فضای مجازی در نوجوانان و جوانان
بررسی دلیل اعتیاد به فضای مجازی در نوجوانان و جوانان و آسیب هاب ناشی از آن:
اعتیاد به فضای مجازی در زندگی امروز پدیده ای رایج و فراگیر است که شاید خود ما یا حتی نزدیکانمان درگیر آن باشیم و این مسئله اهمیت روز افزونی می یابد زیرا اعتیاد به فضای مجازی به طور چشمگیری باعث کاهش عملکرد (توانایی) فرد در انجام کارهای روزانه می شود و زمان زیادی از شبانه روز بدون متوجه شدن گذر زمان از دست می رود و این امر می تواند آسیب های زیادی در بلند مدت در تمام جوانب زندگی یک فرد وارد کند.
از ضرر های اعتیاد به فضای مجازی و اینترنت می توان به مواردی مثل موارد زیر اشاره کرد:
  1. سرقت اطلاعات و یا سرقت مالی
  2. مورد تهدید و اخاذی قرار گرفتن
  3. مواجهه با محتوای نامناسب (مثل صنعت پورنوگرافی)
  4. یادگیری الگوهای نادرست مثل خشونت و عادی سازی خشونت و تبعیض نژادی
  5. و...
اعتیاد به فضای مجازی نوعی اعتیاد رفتاری  است که در آن فرد وابستگی شدید به اینترنت و استفاده از فضای مجازی و دستگاه های ارتباط جمعی و شبکه های آنلاین پیدا می کند تا از این طریق بتواند با تنش ها و استرس های زندگی روزمره خود مقابله کند.
متخصصان فعالیت اینترنتی را در شاخه اعتیاد قرار می دهند که از نظر زمانی در طول روز زمان 8 الی 10 ساعت یا بیشتر توسط فرد به این فعالیت اختصاص داده شود. و قابل ذکر است که شیوع این نوع اعتیاد در کودکان و نوجوانان بیشتر است و باعث شده است در کشور های پیشرفته این امر به نگرانی بزرگی تبدیل شود.
لازم به ذکر است که این نوع از اعتیاد تنها با معیار زمانی که برای آن صرف می شود سنجیده نمی­شود بلکه عواملی مثل ایجاد فعالیت های غیر ضروری و بدون کنترل در شبکه های اجتماعی (مجازی) هم جز معیار های سنجش آن محسوب می شود به طور مثال فرد برای رفتن به مرحله بعد بازی مجازی خود به جای صبر کردن تا پر شدن جان از دست رفته اش هزینه ای را
پرداخت می کند تا بتواند به بازی ادامه دهد و این امر علاوه بر زمان از دست رفته روزانه اش حجم زیادی هزینه را برای او به همراه دارد که کاملا غیر ضروری است.
نکته قابل توجهی که باید در نظر داشت این امر است که استفاده از اینترنت در انجام تکالیف مدرسه، وظایف شغلی و کسب و کارو... جز اعتیاد محسوب نمی شود (مخصوصأ با شیوع پندمی هایی مانند کرونا این امر در سراسر دنیا بیشتر رواج داشته است که تمام سازمان ها چه بخش ها علمی و چه مراکز پزشکی و ... میزان فعالیت های مجازی خود را افزایش داده اند. )
دلایل اعتیاد به اینترنت و فضای مجازی:
هنوز دلایل مشخصی برای این نوع اعتیاد مشخص نشده است اما متخصصان معتقدند که این اعتیاد نیز مانند سایر انواع آن ناشی از مشکلات روان درمانی و ناتوانی در حل و فصل مشکلات است.
به طور مثال در اکثر موارد مورد بررسی قرار گرفته در این زمینه فرد به دلایلی مثل افسردگی و اضطراب و بی قراری یا برای فرار از شرایط ناخوشایند و واقعیت های زندگی که با آن ها به صورت روزانه در زندگی شغلی، تحصیلی، احساسی و خانوادگی و... دست و پنجه نرم می کند به استفاده افراطی از اینترنت و فضای مجازی روی می آورد.
انواع اعتیاد به فضای مجازی:
  1. اعتیاد به فضا و شبکه های اجتماعی آنلاین
  2. اعتیاد به بازی کامپیوتری
  3. اعتیاد به دیدن وبسایت های غیر اخلاقی
  4. اعتیاد به قمار آنلاین
 
 
بررسی دلایل اعتیاد به فضای مجازی در نوجوانان:
  1. رنج بردن از اضطراب و تشویش که به خصوص در افراد نوجوان به دلیل سن بحرانی رو به افزایش است زیرا آنها در این مقطع سنی با اضطراب و تناقض های زیادی دست و پنجه نرم میکنند و فضای مجازی محیط امن تری برای فرار آنها از فشار های روحی است.
  2. وجود اختلال افسردگی در نوجوان به دلیل بحران های نوجوانی، اما فرار به فضای مجازی به مرور زمان و در درازمدت این افراد باعث تشدید افسردگی و اضطراب و استرس و همچنین انزوا طلبی می شود.
  3. اعتیاد به مواردی دیگر مانند قمار، الکل و ... در این گونه موارد فرد بخاطر احساس گناه و ضعف خود به دنیای مجازی پناه می برد اما باعث بروز مشکلات مالی و شدید اعتیاد می­شود.
  4. نداشتن پشتیبانی اجتماعی، این بعد از دلایل اعتیاد نوجوانان شامل دسته ای از افراد می­شود که در برقراری روابط اجتماعی با همسالان خود دچار چالش و مشکلات عمده ای هستند و به دلیل های متنوع در این جوامع پذیرفته نشده یا مسخره و یا نادیده گرفته می شوند آنها به عنوان راه حل اغلب از ******** ها و شبکه های گفت و گوی دوستانه برای ایجاد رابطه امن و راحت با دیگران بهره می برند.
  5. کمبود آرامش، این دلیل نوجوانانی را شامل می شود که در زندگی اجتماعی و خانوادگی خوب ناشاد هستند و اکثرأ با پیدا کردن جایی که در آن احساس آرامش کنند مشکل دارند و احساس راحتی و پذیرفته شدن بیشتری را با دوستان مجازی خود تجربه می کنند تا دوستان مدرسه و دنیای واقعی.
  6. استرس بالا، این نوجوانان با روش فرار و پرت کردن حواس خود از مسئله ای که موجب افزایش استرس در آن ها شده است به گردش در شبکه های مجازی می پردازند، اکثرأ مشاهده شده است که در هنگام امتحان دروسی که نوجوانان در آن احساس ضعف بیشتری دارند  زمان اختصاص داده شده به شبکه های مجازی و بازی های آنلاین و... بیشتر بوده است زیرا فرد برای مقابله با استرس بالای خود در رابطه با مسئله پیش رو به این محیط پناه می برد.
  7. نیاز ذاتی افراد که دارای دو بعد جنسیتی نوجوانان است که در پسران به صورت نشان دادن و جست وجوی قدرت و مقام و انحرافات اخلاقی اشاره می شود و در دختران نیاز به مورد توجه قرار گرفتن، دیده شدن به نمایش گذاشتن خود (در صورت رضایت از ظاهر) و نمایش موفقیت و ثابت کردن خود و دست یابی به همراه و حامی روحی و عاطفی و نیاز به پنهان کردن مسائلی که در آن اعتماد به نفس کمی دارند اشاره کرد.
آسیب های ناشی از اعتیاد در نوجوانان:
این بخش شامل موازد بسیار متنوعی است که از کم تحرکی تا ضرر های مالی و مورد سواستفاده قرار گرفت فرد را شامل می شود که در اینجا به بررسی مواردی به صورت خلاصه پرداخته می شود که از کارگاه نوجوانان و مسائل مربوط به آنان مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی جمع اوری شده است، به طور کلی این موارد شامل :
  1. بازماندن از زندگی روزانه
  2. صرف وقت خود برای کارهای بی هدف (چرخیدن در فضای مجازی، بازی و...).
  3. تنها شدن و ادامه دارشدن روند تنهایی که منجر به انزوا طلبی در فرد می شود زیرا مهارت های لازم را برای برقراری ارتباط کسب نمی کند.
  4. از دست دادن روابط معنا دار خود در زندگی روزانه (دوستان، خانواده)
  5. دست و پنجه نرم کردن با مشکلات مالی گسترده تر شدن آنها به جای حل و فصل زیرا نوجوان هنوز به سطح استقلال کافی برای کسب درآمد نرسیده است و از نظر مالی به خانواده وابسته است و اعتیاد به شبکه های مجازی و اینترنت برای او هزینه هایی را به همراه دارد که شاید با اهداف خانواده منافات داشته باشد و این امر باعث مشاجره و درگیری فرد با خانواده برای رسیدگی به خواسته می شود و چالش ها و مشکلات او را بیشتر می کند اما مشکل مالی اش رفع نمی شود.
  6. از دست دادن فرصت ها و موقعیت های خود بخاطر اختصاص زمان زیاد برای فعالیت مجازی، به طور مثال می تواند این زمان را صرف یادگیری مهارت هایی مثل زبان، موسیقی و ورزش و یا حتی معاشرت با افراد هم سن سال و مطالعه و.. کند.
  7. خرید اینترنتی افراطی یا قمار که مساوی با مشکلات مالی است.
  8. بروز افسردگی در فرد به علت مقایسه کردن شرایط فعلی خود با زندگی لوکس و بی عیب افراد در شبکه های اجتماعی بدون در نظر گرفتن این مسئله که انسان ها در فضای مجازی از نقاط قوت ظاهر و زندگی خود ویترین به اشتراک می گذارند.
  9. افزایش اضطراب و کاهش اعتماد به نفس مخصوصا در دختران به علت نارضایتی از ظاهر خود نسبت به دیگران و مقایسه کردن خود با مدل ها و افراد معروف، البته این امر در پسران هم رایج است زیرا هر دو جنس در این سن معمولا از ظاهر و اندام خود رضایت کافی ندارند و درگیر چالش بلوغ جنسی هستند و ممکن است از بینی، اندام های جنسی خود و همچنین پوست خود و موهای زائد بدن خجالت زده باشند و با دیدن شرایط ایده آل در شبکه های مجازی احساس کافی نبودن و عدم اعتماد به نفس در شکل ظاهری را تجربه می کنند.
 
  1. افزایش خشونت، هم به دلیل عادی سازی در شبکه های اجتماعی و الگوبرداری نوجوانان و هم به علت ناکامی آنها در مقابل مقایسه خود با زندگی افراد موفق در زندگی لوکس آنها در شبکه های مجازی و اطلاع نداشتن از پشت پرده زندگی افراد.
 
برای اطلاعات بیشتر درباره ی عوامل موثر بر بحران هویت جوانان و نوجوانان اینجا کلیک کنید.

نحوه درمان اعتیاد به فضای مجازی
درمان اعتیاد به فضای مجازی با اجرای استراتژی‌های سم‌زدایی دیجیتالی امکان پذیر است. هر کاری که باعث شود فرد از اینترنت کمتر استفاده کند و کمتر در فضای مجازی حضور داشته باشد، برای درمان اعتیاد به فضای مجازی مناسب است. نخریدن بسته اینترنت یا به طور کلی استفاده از یک تلفن همراه کاملا ساده و معمولی، بستن صدای نوتیفیکیشن‌ها، محدود کردن خود به چک کردن هر سی دقیقه یا یک ساعت یک بار موبایل، دور ماندن از موبایل هنگام غذا، تفریح، معاشرت با دیگران، تماشای فیلم و … . موفق‌ترین راه درمان اعتیاد به فضای مجازی، رفتار درمانی شناختی است که در واقع از طریق صحبت با بیمار و شناساندن رفتار بد کارکرد و عوارض ناشی از آن به صورت بلند مدت در زندگی فرد و کمک به تغییر طرز تفکر و رفتار او با یاد دادن راهکار های جدید و جایگزین کردن آن با رفتار اشتباه فرد انجام می‌شود.
ارتقای سطح سواد دیجیتالی باعث می‌شود که فرد به اندازه لازم و نیاز خود از فضای مجازی استفاده کند و بیشترین زمان را در زندگی واقعی خود صرف کند. فرد باید به این نتیجه و باور برسد که افسار فضای مجازی باید در دستان او باشد و نه برعکس. فضای مجازی و ابزار اینترنت بستری هوشمند و متناسب با پیشرفت جهان است که باید رفاه و راحتی و آرامش را برای بشر فراهم و تامین کند، نه اینکه زمینه عدم آرامش را در او ایجاد کند. 
کلام آخر
اعتیاد به فضای مجازی چیزی نیست که بتوان از کنار آن سرسری عبور کرد و آن را جدی نگرفت. اعتیاد به فضای مجازی در هر کسی و با هر سن و سالی امکانپذیر است. اینکه سواد استفاده از ابزارها و کالاهای هوشمند را داشته باشیم، کمک می‌کند تا از این ابزارها بهتر و بهینه‌تر استفاده کنیم. قرار نیست ما در اختیار فضای مجازی باشیم، بلکه فضای مجازی باید در اختیار ما باشد  و به پیشرفت و رشد ما در جهت مفید کمک کند.
در بسیاری از مواقع به جای استفاده از فضای مجازی می‌توان از سرگرمی‌های مفید دیگری برای پر کردن اوقات فراغت کمک گرفت. پیاده‌روی و معاشرت با دوستان، انجام فعالیت های هنری، بازی‌های جسمانی که در منزل قابل انجام هستند (به خصوص برای کودکان که این روزها تبلت و موبایل را بیشتر از بازی و تحرک انتخاب می کنند)، تنها نمونه‌هایی از کارهایی هستند که می‌توانند جایگزین استفاده از فضای مجازی شوند. 
اگر احساس می‌کنید خودتان یا اطرافیانتان به فضای مجازی اعتیاد پیدا کرده‌اید، حتما این موضوع را جدی بگیرید. آسیب‌های جسمانی و روحی-روانی ناشی از اعتیاد به فضای مجازی بسیار جدی هستند و می‌توانند مسبب مشکلات زیادی در خانواده‌ها باشند.  
 
 

اختلال بیش فعالی یا نقص توجه ADHD

۸۸ بازديد

اختلال بیش فعالی-مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی شیراز

اختلال بیش‌فعالی یا نقص توجه که به انگلیسی (Attention deficit hyperactivity disorder) و به اختصار ADHD نامیده می شود.  طبق DSM-5 زیر گروه اختلال رشدی عصبی است . و به الگو مداوم بی توجهی و یا بیش فعالی- تکانشگری که با کارکرد یا رشد فرد تداخل دارد اشاره می کند (کارکرد رفتاری فرد و میزان تحرکش مناسب سنش نمی باشد) و عموما رشد این علایم به حدی است که با سطح رشد فرد نا هماهنگ است و می تواند به شکل چشم گیری روی فعالیت های اجتماعی، تحصیلی و شغلی فرد تاثیر مستقیم و منفی بگذارد. ADHD تأثیر منفی بر کیفیت زندگی مرتبط با سلامتی بیمار دارد که ممکن است توسط سایر شرایط روانی مانند اضطراب و افسردگی بیشتر تشدید شود یا خطر ابتلا به آن را افزایش دهد

علائم این اختلال ناشی از نقص در عملکرد اجرایی  فرد است، و وجود اختلال در تنظیم عاطفی فرد اغلب به‌ عنوان یک علامت اصلی در تشخیص و شناسایی در نظر گرفته می‌شود. در کودکان، مشکلات توجه ممکن است منجر به عملکرد ضعیف در مدرسه شود.  این اختلال با سایر اختلالات عصبی رشدی و روانی و همچنین برخی از اختلالات غیر روانی همراه است که می‌تواند باعث اختلالات مضاعف به خصوص در جامعه مدرن شود. اگرچه افراد مبتلا به ADHD ممکن است برای حفظ توجه بر روی وظایفی که مستلزم (پاداش یا تنبیه تأخیری) هستند، تلاش بسیاری نیاز داشته باشند، با این حال اغلب قادرند برای کارهایی که برایشان جالب یا باارزش است، سطح توجه غیرمعمول طولانی و شدیدی را نشان دهند؛ این مسئله به عنوان  بیش تمرکزی نیز شناخته می شود

 

لازم به ذکر است که این علائم باید حداقل شش ماه مشاهده شوند و فرد باید قبل از ۱۲ سالگی این علائم را بروز داده باشد و نکته دیگر برای تشخیص این اختلال این امر است که نشانه ها باید در بیش از دو موقعیت یا فعالیت خود را نمایان کرده باشد، باید توجه داشت که اختلال روانی دیگری آن نشانه ها را توجیه نمی کند.

اختلالADHDشامل سه نوع می باشد:

  1. ناشی از نقص توجه: که وجود شش علامت در طی شش ماه باید در فرد مشاهده شود
  2. ناشی از بیش فعالی تکانشگری: که وجود شش علامت در طی شش ماه برای تشخیص آن لازم است
  3. نوع ترکیبی: که ترکیبی از دو مورد ذکر شده می باشد و ۹ علامت در طی شش ماه معمولا در این گروه مشاهده می شود

نارسایی توجه:
نشانه های فرد درگیر با این نوع از اختلال بدین صورت است که این افراد قادر نیستند به جزئیات توجه دقیقی داشته باشند و معمولا در تکالیف تحصیلی، شغلی و یا سایر فعالیت ها خطاهایی ناشی از عدم توجه کافی بروز می دهند. آنها اغلب در حفظ توجه بر روی تکالیف یا کار خاصی مشکل دارند و در صحبت مستقیم با این افراد اغلب این احساس به مخاطب دست می دهد که او حرف هایش را گوش نمی دهد، همچنین آنها اغلب قادر نیستند که دستور العمل ها را دنبال کنند و یا به ندرت می توانند فعالیت هایی را که شروع می کنند به پایان برسانند، معمولا در دوران مدرسه از انجام تکالیفی که نیاز به تمرین ذهنی مداوم دارد سر باز می زنند یا به بیان ساده تر از انجام آن ها نفرت دارند، اکثرا وسایل مربوط به خود و یا ابزار لازم برای انجام فعالیت های خود را گم میکنند و در کارهای روزمره نیز بسیار فراموشکار هستند با محرک های خارجی به راحتی حواسشان پرت می شود و عموما در سازمان دهی کار ها و فعالیت های خود مشکل دارن و همین امر سبب می شود تا اضطراب زیادی را متحمل شوند.
بیش فعالی و تکانشگری:
 افراد درگیر با این نوع از اختلال اغلب این نشانه ها را از خود بروز می دهند، مدام دست و پای خود را تکان می دهند و در یک جا نمی توانند آرام برای مدتی بنشینند و روی صندلی وول می خورند و در مکان هایی مثل کلاس یا سر کار که نیاز به چند ساعت نشستن مداوم دارد صندلی خود را تکان می دهند در کودکان درگیر با این نوع از اختلال اغلب مشاهده می شود که در مکان هایی که مناسبتی ندارد کودک مدام در حال دویدن و شیطنت است و از دیوار بالا می رود اما این رفتار در نوجوانان و بزرگسالان در گیر با این مدل از اختلال به صورت حس بی قراری بروز پیدا می کند، معمولا این افراد زیاد حرف می زنند  در کلاس یا در جمع ها اکثرا قبل از پایان یافتن کامل سئوال به سئوال پاسخ می دهند. آنها عموما قادر به انتظار کشیدن برای نوبت نیستند و مدام مشاهده می شود که در حرف دیگران می پرند و فعالیت های آنان را قطع می کنند.

نکته قابل توجه برای تشخیص این اختلال این امر است که فرد باید ۶ مورد از علائم را داشته باشد به طوری که تاثیر منفی بر فعالیت های او داشته باشد در بزرگسالان و نوجوانان ۱۷ سال به بالا وجود حداقل پنج علامت  ضروری است و علائم لزومآ بازتاب مقابله ای، نافرمانی، مخالفت جویی یا عدم درک دستورات داده شده نیست.

میزان شیوع اختلالADHD:

به طور خلاصه می توان گفت میزان شیوع این اختلال طبق ویرایش پنجم DSM-5 ، پنج درصد در کودکان و دو و نیم درصد در بزرگسالان گزارش شده است. و پسران تقریباً دو برابر بیشتر از دختران و مردان ۱٫۶ برابر بیشتر از زنان تشخیص داده می‌شود، این اختلال اکثراً در دختران نادیده یا در اواخر زندگی تشخیص داده می‌شود زیرا علائم آنها گاهی با معیارهای تشخیصی ناهمخوانی دارد. و معمولا افرادی که علائم این اختلال را در کودکی نشان داده اند تا پایان عمر با آن درگیر بوده اند.

 

اختلالات همبود با اختلال ADHD  شامل مواردی چون:

  • سلوک
  • نافرمانی مقابله ای
  • افسردگی و سایر اختلالات خلقی
  • اختلالات یادگیری
  • نشانگان تورت

ارزیابی و تشخیص اختلال بیش فعالی (ADHD)  :

فرآیند تشخیص برای این اختلال امری مشترک در بین بررسی نتایج از بین چند حوزه مختلف است که شامل : حوزه پزشکی، روانشناسی و بررسی عملکرد های فرد در حوزه آموزش و پرورش است.

که در ادامه به صورت خلاصه و چکیده شده ای از کارگاه آشنایی با اختلالات مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی به روند تشخیص و روش های درمانی پرداخته می شود.

در حیطه روانشناسی ۴ روش برای تشخیص به کار برده می شود که این روش ها را می توان به صورت زیر بیان کرد:

  1. تماس اولیه : برای پیاده سازی این بخش می توان از (مقیاس رفتاری آخن باخ، مقیاس درجه بندی رفتار کانرز) استفاده کرد.
  2. مصاحبه با والدین فرد : میتوان از (پرسشنامه عمومی والدین و پرسشنامه وضعیت های خانه) کمک گرفت.
  3. مشاهده و مصاحبه با کودک : (که میتواند به دو روش با کنترل و بدون کنترل صورت پذیرد).
  4. مصاحبه با معلمان : که در این بخش هم درجه بندی رفتاری کانرز و مقیاس عملکرد تحصیلی بهره جست.

سبب شناسی اختلال بیش فعالی (ADHD) :

عوامل ژنتیکی، عوامل روانی-اجتماعی و عوامل زیستی است که این بعد از ابعاد سبب شناسی خود شامل دو گروه است که یکی از آنها علل بروز این اختلال را ساختار و کارکرد مغز فرد دانسته و دیگر عوامل محیطی را در بروز این اختلال موثر می داند که این عوامل می توان مواردی مثل مصرف الکل در بارداری توسط مادر، کمبود وزن نوزاد هنگام تولد، مصرف سیگار والدین، تغذیه و در معرض سرب بودن و مواردی از این دست  را شامل شود.

مداخلات درمانی برای اختلال بیش فعالی (ADHD) :

درمان قطعی برای این اختلال وجود ندارد و فقط می توان علائم مربوط به آن را کاهش داد و این روند شامل بخش ها و جنبه های گسترده ای از زندگی فرد است که همگی باید مورد بازبینی قرار گیرند و به شکل کار آمدی با نظر فرد متخصص تغییر کنند تا فرد بتواند کنترل بهتری بر شرایط و نشانه های این اختلال داشته باشد این مداخلات درمانی شامل بخش هایی چون دارو درمانی، رفتار درمانی مناسب فرد و افراد خانواده او، آموزش والدین ، درمان رفتاری شناختی، تغییر رژیم غذایی و پیروی از رژیم غذایی مناسب برای فرد، درمان شناختی و نروفیدبک است.

دارو درمانی در اختلالADHD:

معمولا در این اختلال بسته به میزان درگیری فرد از دوز های مختلفی از  داروهایی چون: ریتالین، اتوموکستین، استراموکس، استاترا و... استفاده می شود.

*باید توجه داشت که دوز مناسب مصرف داروهای ذکر شده باید حتما تحت نظر متخصص تجویز و استفاده شود و از مصرف سرخود جدا خود داری شود*

نوروفیدبک در درمانADHD :

 در این درمان سنسور هایی به نام الکترود روی پوست سر فرد قرار می گیرد و فعالیت های مغز فرد ثبت و در قالب امواج مغزی نشان داده می شود (در اصل بازی کامپیوتری بدون استفاده از دست و تنها با کمک امواج مغزی فرد انجام می شود) و با استفاده از روش تنبیه و تشویق برای مثال دادن امتیاز و کم شدن امتیاز در بازی فرد پی به درک شرایط مطلوب و نامطلوب می برد. و کم کم رفتار های آسیب زا در او کاهش می یابد.

رژیم غذایی:

رژیم غذایی یکی از بخش های قابل اهمیت زندگی فرد درگیر با این اختلال است زیرا به شکل چشمگیری می تواند تاثیر بر کاهش علائم در فرد یا افزایش نشانه های او داشته باشد. لذا در اینجا هم به توضیح خوراکی های مفید و هم مضر به صورت خلاصه پرداخته می شود.

رژیم غذایی مفید برای افرادADHD :

استفاده از بسیاری از مکمل ها می تواند بهبود در روند کنترل  و کاهش علائم برای این افراد را ایجاد کند این مکمل ها شامل موارد زیر می باشند:

  • امگاسه
  • ویتامین B
  • آهن
  • زینک
  • منیزم

همچنین تحقیقات نشان داده است که مصرف میوه هایی مثل: کیوی، سیب، گلابی، گریپ فروت و پرتقال هم می تواند و مفید باشد همچنین مواد غذایی چون لبنیات بز، ماهی، مرغ، مغز ها، اسفناج، حبوبات و تخم مرغ هم می توانند بسیار مفید باشند.

رژیم غذایی مضر برایADHD:

بررسی ها نشان داده است که کاهش مصرف این مواد غذایی در بهبود روند کنترل و کاهش علائم در افراد درگیر با این اختلال بسیار موثر است

  • قهوه
  • مصرف نوشیدنی های صنعتی و انرژی زا
  • شکلات
  • قند و شیرینی
  • پنیر پیتزا
  • غذا های یخ زده و کنسروی
  • چیپس و پفک
  • فست فود ها
  • بستنی
  • و...

 

درمان شناختی و حیطه یادگیری برای اختلالADHD :

  • درمان تمرکز و تنش بدن
  • درمان مهارت حرکتی درشت
  • درمان مهارت حرکتی ظریف
  • درمان مهارت دیداری
  • درمان مهارت شنیداری

درمان تکانشگری و رفتاری:
در این روش درمان نیاز است که هم بر آموش والدین و هم بر روی آموزش رفتار کودک تمرکز شود، و هدف آن این امر است که کودک با کمترین میزان اضطراب و تنش که خود تشدید کننده این اختلال است به کمک همراهی والدین بتواند شیوه رفتار اثر بخش را جایگزین رفتار بد کارکرد کند.




مقالات مرتبط

انواع ساختار خانواده Types of family structure

۱۷۵ بازديد
ساختار خانواده-مهدی صارمی نژاد مشاور شیراز
انواع خانواده از دیدگاه روانشناسی Types of family structure :

مقدمه مطالعه این مطلب نیازمند این امر ست که ابتدا تعریفی از خانواده بیان شود که در ادامه ابتدا به تعاریف کلی درباره خانواده و سپس به تعاریف روانشناسی این واژه پرداخته شده است، بعد از آن به صورت خلاصه انواع خانواده از دیدگاه روانشناسی شرح داده شده، که این مطلب چکیده شده از کارگاه خانواده مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی می باشد.

خانواده چیست:
اینطور به نظر می رسد که کلمه خانواده نیاز به تعریف ندارد و تمامی افراد به راحتی می توانند آن را تعریف کنند اما این کلمه در هر فرهنگ و برای هر شخص دارای مفهومی متفاوت است پس با توجه به وجود این تفاوت ها بهتر است به توضیح آن پرداخته شود.
در فرهنگ لغت دانشگاهی مِریِم- وِبستر، خانواده به عنوان گروهی از افراد تعریف شده است که: (۱) از طریق اعتقادات فلسفی، مذهبی و … به هم پیوند خورده‌­اند، (۲) دارای اصل و نسب مشترک هستند و (۳) با هم زیر یک سقف زندگی می­‌کنند. در تعریف دیگری در فرهنگ و بستر چنین آمده است:
خانواده یک واحد زیستی- اجتماعی بنیادی در جامعه است که از دو یا چند نفر بزرگسال تشکیل شده است. که با هم زندگی می­‌کنند و در زمینه مراقبت و تربیت فرزندان (چه فرزندان زیستی، چه فرزند­خوانده‌­ها) با یکدیگر همکاری دارند.
در تعریفی جامع­تر، گلدنبرگ و گلدنبرگ (۱۹۹۶)، خانواده را نظامی اجتماعی و طبیعی می­‌دانند که مجموع‌ه­ای از قواعد را ایجاد می­‌کند. نقش‌هایی را برای اعضای خود طراحی و به آنها نسبت می­‌دهد. دارای ساخت سازمان­‌ یافته قدرت است. شکل‌های ظریفی از تعاملات آشکار و پنهان را ایجاد می‌­کند. دارای شیوه‌های مفصل و مبسوطی از مذاکره و حل مساله است که برای اعضا، انجام اثربخش تکالیف متعدد را میسر می‌سازد. آنها در ادامه، خانواده را یک خرده فرهنگ دانسته و معتقدند که بین اعضای آن یک رابطه عمیق و چند لایه براساس تاریخچه مشترک، فرضیه‌ها و ادراکات درونی‌ ­شده در مورد جهان و اهداف مشترک وجود دارد. آنها معتقدند که در نظام خانواده، افراد از طریق وفاداری­‌ها و دلبستگی‌های هیجانی قدرتمند، پایدار و متقابل به هم گره خورده‌اند. ورود به چنین نظام سازمان‌ یافته‌ای فقط از طریق تولد، فرزند خواندگی و ازدواج رخ می‌دهد.

برای اطلاعات بیشتر به این مقاله از آقای صارمی نژاد مراجعه کنید.

نظام خانواده بعد از مدتی با هم بودن به اعضای خود یک خود مختاری در عین حفظ عضویت خانوادگی آنها تا پایان عمر را عطا می­کند. خانواده از چنان قدرتی برخوردار است که با وجود جدایی احتمالی و فاصله زیاد بین اعضای خانواده، حتی تا زمان مرگ، تاثیر آن باقی می‌ماند.
تعریف روانشناسی خانواده:
با توجه به اهمیت خانواده و اینکه مطالعات فراوان نشان داده‌اند که اکثر مشکلات رفتاری و انحرافات افراد، ریشه در خانواده دارد و تحقق خانواده سالم در گرو برخورداری اعضای آن از سلامت روانی و داشتن ارتباطی مطلوب با یکدیگر است، روانشناسی خانواده نیز به مرور اهمیت یافت.
تعریف روانشناسی خانواده همچون دیگر مباحث روانشناسی، متناسب با نتایج تحقیقات علمی  تغییراتی یافته است. یکی از تعاریف اولیه روانشناسی خانواده چنین است:
روانشناسی خانواده با استفاده از دیدگاه سیستمی، تاکید سنتی روانشناسی بر فرد را گسترش می‌­دهد. در حالی که تاکید اولیه بر ازدواج و خانواده را حفظ می‌کند، با نگاه سیستمی، بر ماهیت و نقش افراد در ساختار روابط و همچنین به طور گسترده‌­تر در شبکه اجتماعی خانواده تمرکز می‌کند.
روانشناسی خانواده همچون دیگر علوم با روش‌­های مختلف تعریف خود را گسترش داده است. این رویکرد همانند خانواده‌ درمانی، خانواده را به عنوان یک واحد مداخله­‌ای درنظر می­‌گیرد و با تکیه بر فلسفه سیستمی و توجه بر زمینه، شامل فرایندهای خانواده و زناشویی در حوزه‌های نظری، تحقیقاتی و بالینی است. روانشناسی خانواده حتی از خانواده نیز فراتر رفته و نه تنها بر مفهوم رفتارها و تعاملات در خانواده، بلکه تعاملات ما بین خانواده‌ها و سایر سیستم‌های اجتماعی تاثیرگذار بر رشد نیز تاکید می­‌کند. این تاکید گسترده بر سیستم‌های اجتماعی در مفهوم سازی و مداخله، مشخصه اصلی مداخلات روان­شناسی خانواده در عصر حاضر بوده است.
مداخلات امروزی در سنت روانشناسی امروزی، شامل ارزیابی و توجه به سیستم‌­ها و سطوح مختلف تاثیرگذار اجتماع، همسالان، مدرسه و … در خانواده است. روان­شناسان علاوه بر تاکید بر مطالعه فرد و ویژگی‌های شخصیتی، فضای روانی حاکم بر خانواده را عنصری مهم می­‌دانند. همچنین معتقدند که این فضای روانی حاصل برهم‌کنش تعاملات، روابط و تجربیات فردی و بین‌­فردی اعضا خانواده با یکدیگر و همچنین با سیستم‌­های بزرگتر است.
روانشناسی خانواده ثابت کرده است که یک تخصص باثبات در روانشناسی معاصر است. بسیاری از تحقیقات، نظریه‌ها و تمرین‌­های بالینی روانشناسی خانواده طی دهه‌ها بدست آمده است. در حال حاضر ایده‌ها و تکنیک‌های روان­شناسی خانواده در قالب مدل‌های مفهومی در حال توسعه هستند. مداخلات پیچیده با استفاده از طرح‌ها، اندازه‌گیری­‌ها و تحلیل­‌های آماری پیشرفته، آزمایش و بررسی شده­‌اند و پیشرفت­‌های بسیاری در زمینه­‌های علمی، بالینی، نظری و سازمانی در روانشناسی خانواده مشهود است.
خانواده دارای انواع گوناگونی است که برای تشخیص و اثر بخشی بیشتر روند درمان توسط مشاور خانواده باید شناخت کامل درباره هر کدام از آن ها وجود داشته باشد تا به طبع بتوان نتیجه مطلوب تری را حاصل کرد. در ادامه مطلب به چکیده ای از توضیحات مهدی صارمی نژادروانشناس بالینی درباره انواع خانواده پرداخته شده است.

انواع ساختار خانواده Types of family structure :
  • خانواده هسته ای:
این خانواده رایج ترین نوع خانواده در جوامع و فرهنگ های گوناگون را شامل می شود که اعضای آن زن، شوهر و فرزند می باشند و در اصطلاح به آن خانواده زن و شوهری هم گفته  می شود.
 
  • خانواده گسترده:
خانواده های بزرگ را شامل می شود که از لحاظ روابط بین فردی پیچیده است. و در اصل خانواده هسته ای را شامل می شود که همراه با دیگر خویشاوندان باشد (شامل کسانی می شود که با هم رابطه خونی و نسبی دارند) و معمولا این خانواده شامل حلقه ای از چند نسل از افراد یک خانواده است که در کنار هم زندگی میکنند به طور مثال : پدر بزرگ، والدین، بچه، در بعضی مواقع عمو و خاله و...

در اصطلاح به این خانواده خانواده نسبی یا سه نسلی هم گفته می شود

  • خانواده ناتنی:
در این خانواده هر دو عضو تشکیل دهنده خانواد یا یکی از آنها قبلا متاهل بوده اند و یا به بیان دیگر یا یکی از آنها طلاق گرفته و یا بیوه شده است. این خانواده در سطوح پیچیده تر خانواده مخلوط هم نامیده می شود که در این مورد معمولا یکی از والدین یا هر دو از خانواده قبلی خود فرزند داشته باشند و فرزند آنها هم اکنون وارد خانواده جدید شده باشد.

بررسی این خانواده ها و موفقیت آمیز بودن روند جلساتشان شامل انجام دادن دو تکلیف مهم توسط اعضای آن است :
  1. والدین جدید باید تلاش کنند تا یکدیگر را در سلسه مراتب خانواده جدید بپذیرند
  2. فرزندان نیز بدون تجربه مشکلات مربوط به مراقبت ناشی از مرز های بد کارکرد یا مبهم در این خانواده ها والد جدید را بپذیرند
 
  • خانواده تک والدی:
در این خانواده یک والد زیستی (مادر یا پدر بیولوژیکی) و یا والدی به وسیله فرزند خواندگی وجود دارد.
و شامل دو نوع می باشد که یکی تک والدی دارای مادر و دیگری تک والدی دارای پدر است و این خانواده معمولا از سه طریق شکل می گیردکه شامل مواردی مثل:
  1. ناشی از طلاق والدین
  2. ناشی از مرگ یکی از والدین
  3. ناشی از انتخاب یا نیت والدین (مثلا پدر خانواده مهاجرت کرده و مادر نکرده و طلاقی هم صورت نگرفته اما از یک جایی به بعد مسیر دو والد از یکدیگر جدا شده است)

  • خانواده پدر سالار:
برتری پدر در خانواده نسبت به دیگر افراد در این خانواده وجود دارد و بیشتر تصمیم گیری ها در آن تحت کنترل پدر انجام می شود.

  • خانواده مادر سالار:
برتری در این خانواده نزد مادر است و دقیقا بر عکس خانواده پدر سالار عمل می کند.

  • خانواده مرکز گریز:
منابع خشنودی و ارضا اعضای خانواده اساسأ در خارج از این خانواده وجود دارد و اعضا برای رفع نیاز های خود به بیرون از خانواده خود پناه می برند. الزامآ در روابط بین اعضا این خانواده همبستگی وجود ندارد و هنگام ناکامی به خارج حوزه خانواده توجه می شود. فرزندان معمولا در این خانواده منزوی، آشفته و گوشه گیر هستند.

  • خانواده مرکز گرا:
 این خانواده درست برعکس خانواده های مرکزگریز عمل می کند و اعضا آن تعهدشان به خانواده خود مهمتر از تعهدشان به محیط خارج از خانواده است، از نظر روابط نقش ها در این خانواده در هم تنیده است جدایی بین اعضا دشوارو فرزندان معمولا خود محور و غیرمسئول بار می آیند و در نوجوانی اکثرأ درگیر اختلالاتی مثل اختلال خوردن (بی اشتهائی عصبی یا پر اشتهائی عصبی ) و اسکیزوفرنی می شوند.

  • خانواده اجماع طلب:
در این خانواده همواره اصرار بر توافق و پافشاری در آن در تمام مسائل دیده می شود. و ویژگی اصلی آن ها این امر است که اطلاعات از طریق هنجار های عینی مورد ارزیابی قرار نمی گیرد، جهان خارج برای آن ها غیر قابل پیش بینی است و از نظرشان توافق یکی از راهکار های اساسی برای دست یابی به امنیت است. پس همواره تمام افراد باید از این قانون پیروی کنند. این خانواده مرز های خشکی با جهان بیرونی دارند و همواره هر نوع بازخوردی را که در خصوص انتخاب های خود و دیگر شرایط می گیرند، رد می کنند.

  • خانواده تفرقه جو:
این خانواده در ایفای نقش مکمل عملکرد خوبی ندارند و برای جلب رضایت و حمایت بین اعضای خانواده رقابت وجود دارد.ائتلاف زناشویی در این نوع خانواده یا وجود ندارد یا بسیار ضعیف است و اتحاد نسلی یا جنسیتی به شدت درآن قابل مشاهده است و همچنین اتحاد بین نسلی بین والدین و کودک هم جنس هم مشاهده می شود.

  • خانواده متغییر:
در این مدل خانواده یا ترکیب افراد خانواده و یا مکان زندگی آنها به طور دائم در حال تغییر است.
مثلا به علت شغل پدر مکان زندگی افراد خانواده مدام در حال تغییر است و یا به علت مهاجرت یا مسائلی این چنین یکی از والدین و یا مثلا مادر و فرزند کوچک خانواده در زمان هایی مجبور بوده اند که از دیگر اعضا جدا زندگی کنند و مثلا کودکان در بازه های زمانی مختلف مراقب های مختلف دیگر مثل عمو و خاله و پدر بزرگ و... داشته اند که مدام تغییر کرده است.
  • خانواده ، خانواده محور:
این مدل بر اهمیت کلیت خانواده تاکید ویژه ای دارد و افراد تابع نیاز و کارکرد کل خانواده هستند.

  • خانواده فرزند محور:
هدف اصلی این خانواده رفع نیاز رشدی و رفاهی فرزندان است و حل مشکلات زناشوئی در این خانواده با تاخیر انجام می شود که این امر بیان کننده رشد منحرف خانواده (deviant symptoms) است.
  • خانواده کودک گونه:
در این گروه از خانواده ها زوجین با وجود تشکیل خانواده خود همچنان به والدین خود وابسته اند  و دلیل این وابستگی عدم بلوغ و احساس ضعف و بی کفایتی زوجین است.
  • خانواده نا متقارن:
یکی از والدین در این خانواده قدرتمند و سلطه گر است و والد دیگر به همان نسبت ضعیف و مطیع است

  • خانواده پیشرفت طلب:
رقابت در بین افراد خانواده در زمینه هایی مثل رشد توانایی هایی شخصی خود فرد است، اما دیگاه افراد آن نسبت به محیط خانواده عموما خوش بینانه است. لذا دیدگاه منفی معطوف به مردم است و رفتار والدین نیز با فرزندان عموما تند، خشن و خشک است. و این امر می تواند از سمت یکی از والدین یا هر دو آنها باشد.
  • خانواده قرینه :
روابط بین اعضا خانواده بر شباهت رفتاری مبتی است و اکثرأ برابری در  روابط این خانواده را شاهد خواهیم بود.

  • خانواده مکمل:
واضح است که روابط بین اعضا این خانواده مکمل است یعنی هر کدام کامل کننده دیگری است اما نه الزاما به شکل مثبت و به طور کلی میتوان گفت نابرابری در روابط این نوع خانواده دیده می شود.

در هر دو خانواده قرینه و مکمل چند ویژگی مشترک وجود دارد. مثلا نقش اعضا در این دو غالبأ خشک و سخت گیرانه تعریف شده است و عموما یا عملکرد هیجانی دارند و یا منطقی و کم پیش می آید که واکنش هایی در حد اعتدال از خود بروز دهند، اما باید توجه داشت که معمولا اگر زوجین روابط همتا و هم ارز را در این خانواده ها داشته باشند می توانند بهترین عملکرد را در هر دو خانواده ذکر شده رقم بزنند.

اختلال شخصیت خود شیفته (2) narcissistic

۹۴ بازديد
شخصیت خودشیفته (2)- دکتر مهدی صارمی نژاد شیراز

در اینجا خلاصه ی مربوط به اختلال شخصیت خودشیفته جمع آوری شده از کارگاه اختلالات شخصیت مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی شیراز آورده شده است و هدف از انتشار این مطلب بررسی این اختلال از ابعاد مختلف و شناخت علامت ها و ویژگی های افراد درگیر با اختلال، همچنین راهکار هایی برای درمان آن می باشد.
مهمترین ویژگی این اختلال احساس زننده خود والابینی است .خود شیفتگی مداوم ، خیالپردازی درباره موفقیت نامحدود قدرت و یا زیبایی ، نیازهای خودنمایی برای تحسین شدن ،استفاده از معیارهای مطلوبتر برای ارزیابی خود تا برای قضاوت کردن درباره دیگران. از ویژگیهای دیگر این اختلال است.انتقاد،بی تفاوتی دیگران،تهدید شدن عزت نفس با پاسخ های اغراق آمیز خشم،سرافکندگی یا بیهودگی مواجه میشوند و البته اشتغال ذهنی تقریبا کامل به خود بصورت گسترده ای روابط میان فردی را به اشکال گوناگون بهم میزند.این افراد صرفا نمیتوانند بفهمند دیگران چه احساسی میکنند و از احساس اغراق آمیز استحقاق برخوردارند و فکر میکنند که دنیا یک زندگی بدون مسوولیتهای متقابل را به آنها بدهکار است.آنها ممکن است بهره کش به حساب آیند و و برای ارضا کردن امیال شخصی شان از دیگران سوء استفاده میکنند. زمانیکه انها قادر به برقراری یک رابطه میشوند بین دو حد آرمان گرایی افراطی و خوارشمردن فوق العاده طرف مقابل دچار تردید میشوند.این افراد در نتیجه تربیت خانوادگی صرفا انتظار زیادی از دیگران دارند و این انتظارها از عدم برقراری روابط همدلانه با والدین ناشی میشود.
شخصیت خودشیفته بیشتر در مردان دیده می شود و در زنان شخصیت هیجانی و نمایشی دیده می شود.
نوع حوادث دوران کودکی باعث اینها در مردان و زنان می شوند. بسیاری از افراد خودشیفته منزوی و دوری گزین هستند. برخی اوقات گرایش شخصیت شکاک و سوءظنی و پارانوییدی دارد و در موارد شدید به شخصیت ناپایدار نزدیک است (borderline personality disorder)
بیشترین نزدیکی میان شخصیت خودشیفته با شخصیت هیجانی و نمایشی در زنان است.
اعتماد به نفس self-confidence و حرمت نفس self-esteem، در ارتباط با خودشیفتگی بسیار مهم است
اعتماد به نفس یعنی باور و اعتقاد فرد به خودش که از عهده انجام کارها بر می آید. هم می دانم و هم می توانم
اعتماد به نفس منفی: من یا نمی دانم، پس نمی توانم؛ یا با وجود اینکه می دانم ولی نمی توانم.
همه اعتماد به نفس دارند. بعضی مثبت (می دانم و می توانم) و بعضی منفی (من یا نمی دانم، پس نمی توانم؛ یا با وجود اینکه می دانم ولی نمی توانم) دارند.
خودشیفتگی با اعتماد به نفس مثبت در ارتباط است. اکثر اوقات خودشیفته ها در مورد خود نظری بیش از حد دارند.
اعتماد به نفس مثبت، اگر با واقعیات همراه نباشد و فرد تصور و تخیلی از خود داشته باشد که اورا از واقعیت دور کند، ممکن است وارد مرحله ای شود که همان اعتماد به نفس مثبت برایش موجب دردسر شود.
انسانی که دارای حرمت نفس است: باور به تقدس انسان دارد. اگر باور مذهبی داشته باشد، انسانها را بنده ی خدا میداند. اگر باور مذهبی نداشته باشد، انسان را صاحب عقل و به خاطر همین دارای آزادی و مسئولیت اخلاقی است و برتر از دیگر موجودات می داند. باور دارد که تو تویی و من، منم. در نتیجه باور دارد که ما از نظر کلیات و در جزییات با هم متفاوتیم. و انسانها را از هم دور و جدا می کنند.
حرمت نفس با خود اصل برابری را می آورد. و حتی بالاتر و برتر از آن، اصل یکسانی را می آورد. ما نه از دیگران نه بهتریم، نه بدتر و نه پایین تر. پس در وجود ما نه از شرم و خجالت خبری هست و نه از اضطراب و نگرانی؛ و خودمان را دوست می داریم و خودمان را خوب می دانیم و برای خودمان ارزش و اهمیت و اعتبار قائلیم.
خودشیفته ظاهرا از حرمت نفس برخوردار است، ولی واقعا چنین نیست. معمولا میان خود و دیگران تفاوت و تفکیک را قائل نیست و اگر هست خودش را برتر و بالاتر می بیند! برای خودش ارزش و اهمیتی را قائل است که برای دیگران قائل نیست. دیگران را بد و خود را خوب، خواستنی و دوست داشتنی می داند و این خواستنی و دوست داشتنی بودن را برای دیگران قبول ندارد.
خودشیفته ها حرمت نفس ندارند و در این موارد ضعیف و زبون و گرفتارند، گرچه به شدت وانمود می کنند که حرمت نفس چشمگیر و قابل قبولی دارند.
همه افراد خودشیفته، خودمدار، خود پرست، خود محور، خود بزرگ بین، خود را خوب نمی دانند و دوست ندارند. و حتی از خود بدشان می آید و در موارد شدید از خود متنفر هستند. و همین نظر را در مورد دیگران دارند و علاقه ای به دوست داشتن دیگران ندارند. این افراد، بر خلاف باور عمومی، از خود متنفرند ولی تصمیم گرفته اند که مانند افراد خود ناپسند نباشند. بلکه از طریق خودپسندی و خودخواهی و خودشیفتگی هرچه را که می توانند از دیگران بگیرند و از آن خود کنند و چون ظاهرا مواظب و مراقب خود هستند، به نظر می رسد که خود را دوست دارند و خود را خوب می دانند. ولی در موارد خطیر و حساس شرایط ویژه، کاملن آن جنبه بد و منفی و میل و فکر خودکشی و نابود کردن خودشان به ذهنشان می آید.
به فردیت خود اهمیت می دهند ولی همیشه دیگران را در ارتباط و خدمت خود می بینند. صحبت از استقلال می کنند ولی به دیگران وابسته اند و مایلند از وجود دیگران استفاده کنند.
ظاهر و باطن خودشیفته بسیار متفاوت است، ظاهرا به گونه ای هستند و واقعا به شکلی دیگراند. بیشتر اوقات آنچه را که نشان و نمایش می دهد، با خودش شباهت و نزدیکی ندارد.
در سیاست و مذهب (که تظاهر و وسعت دخالت در فعالیتهای انسانی زیاد است) می توانند رهبران مورد توجه ای باشند.
خودشیفته هایی که به مذهب پناه میبرند، فکر می کنند که خدا را یافته اند و او را در اختیار دارند و به او نزدیک اند و از اراده و مشیت او با خبرند، به آنها حقانیت و احساسی دست می دهد که به دلایل دیگر در وجود خودشان به دنبال آنها هستند.
بسیاری دیکتاتورهای جهان خودشیفته بوده اند.
در وسایل ارتباط جمعی ایرانیان به وفور دیده می شوند. تصور و توهمی در مورد خودش دارد که اصلن با واقعیت نمی خواند. تصور می کند یک تنه توان تغییر جامعه 70 میلیونی دارد.
در روابط خانوادگی مسایل و مشکلات فراوانی با همسر خود دارند.
این افراد به دلیل آسیب حالت شک و سوء ظن رو در بسیاری از زمینه ها دارند و ممکن است به سمت مواد مخدر و مشروب گرایشهایی پیدا کنند تا بتونند خودشونو در اختیار و کنترل بگیرند و از حس و احساس بد دوری کنند
 ماجرای عشق و عاشقیشان کوتاه مدت است و اگر مرد هستند به دنبال زنان زیبارو هستند تا در مهمانی ها بتونند از همسرشون به عنوان ابزاری برای افتخار و سربلندیشون استفاده کنند و وقتی در خانه هستند ای بسا ساعتها هم سخنی با همسرشون ندارند
این افراد به زیبایی ظاهر اهمیت زیاد میدهند و ممکن است درگیر عملهای مختلف زیبایی شوند. 
این اختلال شخصیت در میان رهبران مختلف جهان دیده میشه و اصولا یک دلیل که رهبرانی مانند ناپلئون و موسولینی یا هیتلر میتونند چنین جایگاهی پیدا کنند وجود همین اختلال شخصیتی است زیرا از یکطرف احساس عمیق تنفر و انزجار از خودشونو دارند و از جانب دیگه میل شدید به برتری و نماندن زیر دست و پای دیگران و له نشدن اونها رو به اینجا میرسونه. در گذشته این افراد معمولا در محیط نظامی بیش از همه دیده میشدند ولی امروزه در میان ورزشکاران و یا وکلا یا پزشکان و برخی رشته های تحصیلی و شغلی دیگر نیز افت میشوند
افراد خودشیفته معمولا بیش از همه بیماریهای روانی محور 1 حالت شیدایی و سرخوشی و یا افسردگی و دوقطبی را پیدا میکنند و در موارد شدید حالت توهم پیدا میکنند
این افراد اصولا به سفر رفتن علاقه دارند زیرا از کودکی یادگرفتند اگر نتونند از خودشون و دیگران بگریزند میتونند از محل و مکان و زمانی که دارند فرار کنند.
غالب اوقات به دلیل آسیب کودکی حالت بی حسی و بی احساسی دارند
ویژگیهای افراد خود شیفته:
1- شخص خودشیفته احساس و باور و اعتقادی به بزرگی خوبی و اهمیت و به درد بخور بودن خودش دارد که در گفتارش نیز به راحتی دیده میشود. فکر می کند تاثیر زیادی بر دیگران و زندگیشان دارد. با تمام وجود این احساس را دارد. دیگران را کمتر و کوچکتر از خود می بیند.
2- خود را استثنایی و منحصر به فرد می داند. مثلا: نام او، بهترین اسم است، زمان تولدش بهترینه، شهر یا محله ی تولد ش جایگاه خاص تاریخی دارد و 500 سال قبل فرد مهمی در آنجا متولد شده. توقع دارد دیگران او را استثنایی بدانند، ورودش به مهمانی باید کاملن محسوس باشد.
3- فکر می کنند همیشه حق با آنهاست. دیگران باید نظر آنها را در مورد رنگها و طعمها بپذیرند و باید به حقانیت او اعتراف کنند. جایی برای گفتگو در این موارد اختلاف نمی دانند.
4- همیشه از دیگران استفاده و سوء استفاده می کنند. مدتی به شما توجه و محبتی می کنند تا شما را به کاری بگیرند و بعد از مدتی بنا به دلایلی و به بهانه ای شما را رها می کنند. به خود حق می دهند که دیگران را میتوانند مورد استفاده قرار دهند. مثلا اگر شما یک ساعت وقت به آنها بدهید، اگر آنها برای مدت بیشتری از شما کمک خواستند، آنها فکر می کنند شما حق اعتراض ندارید.
5- اصولن توانایی همدردی و همدلی ندارند و خود را جای دیگران نمی توانند بگذارند. از بچه های چند ماهه و چند ساله توقعات بسیار زیادی دارند. اگر ظاهرن سخن از همدردی می کنند، ولی کاملن سطحی و ظاهری است و آن حال و احساس را در آنها نمی بینید. وقتی از شما تشکر می کنند، طوری آن را ادا می کنند که خودشان در آن مطرح باشند (خودنمایی).
6- به راحتی و با سرعت خشمگین و عصبانی می شوند و در این حال دیگران را تهدید و حتا تحقیر می کنند. زبان بلد نیستی، زنی، نو کیسه ای، بچه ای، ....
7- موضوعها و مسایل خودش مهم و منحصر به فرد هستند. هیچ کسی تجربه های او را نداشته. همه چیزهای مربوط به او بی همتاست. مهمترین شب سال، تاریخ تولد اوست. مسایل عمومی خود را عجیب می داند. اگر کسی دروغ به او گفت، می گوید چطور یک نفر به دیگری دروغ می گوید یا خیانت می کند (انگار که اولین بار است چنین اتفاقی می افتد). چرا با من چنین شد، چرا من باید بیمار بشم، چرا عزیزان من باید مریض شوند.
8- نیاز شدید به توجه دیگران دارد. باید مرکز توجه باشند. بحثهایی را که مطرح می شوند را به رشته خود مربوط می کنند و آنها را از دیدگاه رشته خود بررسی و مطرح می کنند. وقتی توانایی نواختن آلت موسیقی یا گفتن لطیفه بامزه ای ندارد، با خنده زیاد از لطیفه ای بسیار بیمزه، توجه دیگران را به خود جلب می کنند. از مردم انتظار احترام و اطاعت دارند. (پدر و مادرها: هرچه من گفتم بد و غلط را باید انجام بدهی). به دنبال بردگی و مرید و شاگرد شدن هستند. دوست دارند دیگران در خدمت آنها باشند. در ازدواج، می خواهند فرد را برای تمام وجودش داشته باشند.
9- بسیار شکننده و حساس هستند. ظاهرن محکم هستند، ولی یک حادثه و اشتباه، یا کثیف بودن کراوات، یا اشتباه بودن کراواتی که زده اند، یا حرفی که آنها زده اند، توسط کسی که آگاه هست، تصحیح شود، به هم می ریزند. خشم و کینه و تنفر همیشگی نسبت به افراد پیدا می کنند.
10- به هیچ وجه تحمل نقد را ندارند. هیچ وقت نمی توانید صمیمانه و صادقانه نظر، باور و اعتقاد و حرفش را به نقد بکشید. اگر کار به انتقاد بکشد، جایی برای قبول و پذیرش شما نخواهد داشت. و واکنشهای تند و شدیدی را خواهد داشت. برچسبهایی که به شما می زند، کلامی که استفاده می کند، حوادث نامربوط را به یاد شما می آورد و به دیگران می گوید. مثلن در بحثهای اجتماعی و سیاسی، در مورد دایی دیوانه شما یا دختر شما که طلاق گرفته صحبت می کند که هیچ ارتباطی با موضوع ندارد.
11- در ابتدا کوشش می کند که پذیرفته شود و مورد پسند دیگران قرار بگیرد تا دیگران عقاید او را برتر از دیگران بدانند و ممکن است در ادامه کنترل خود را از دست بدهد. یا نفر اول هستند، یا نفر آخر که صحبت می کنند، و همه باید قبول کنند که مطلبش بهترین بوده.
12- علاقه عجیبی دارند که مورد ستایش و پرستش قرار گیرند. تملق و چاپلوسی (حتی دروغ و زشتش) را دوست دارد.
13- سخت مشغول خود و زندگی خود است. مقدار بیش از حدی از انرژی روانی اش مشغول خود است. همه چیز را از دید خود می بیند. اگر گرسنه است، 100 نفر دیگر هم باید غذا بخورند. اگر خسته است، باید مهمانی تعطیل شود و همه به خانه بروند. محل پارک ماشینش باید متفاوت باشد. باید مدام نظر دیگران را راجع به خودش بداند.
14- پر از غرور و تکبر است. افتخار و سرافرازی ندارد. اگر جوان است، جوانی خودش مهم است. اگر مسن است، سن بالا افتخار دارد. اگر از ده می آید، دهاتی ها مهم هستند. اگر شهری است، شهری ها مهمترند. فاصله زیادی بین خود واقعی و خود ایده آل او هست. هنگام ورود به مهمانی به صورتی می آید که همه به او خوش آمد بگویند، او را ببینند. غرور و تکبر مشخصه های او هستند و اگر کسی آن را رعایت نکند، برآشفته می شوند.
15- حسادت و رقابت. حتا نسبت به کسی یا کاری که در حیطه رشته او نیست. اگر از توانایی کسی بگویید، به او بر می خورد، به دنبال عیب و ایرادی در او می گردد، و آن را بی اهمیت جلوه می دهد. اگر می بیند دیگران خانه ای خریدند، او هم باید بخرد. اگر سفر رفته اند یا فرزندی آورده اند، او هم باید این کار را بکند.
16- معتقد است که باید با افراد مهم و معروف در ارتباط باشد. از خانه ای که نزدیک خانه افراد مهمی بوده صحبت می کند. داشتن رابطه با افراد مهم برایش بزرگی می آورد، و برعکس. اگر ناچار به رابطه با افراد سطح پایین جامعه داشته باشد، آنرا مخفی می کند.
17- انتظار دارد که رفتار مردم با او باید با دیگران متفاوت باشد. همه باید برای من از جای خود بلند شوند. فقط به من بگویند که خوش آمدی. فقط باید به من بگویند که چقدر آگاه و دانایید.
18- پر از توقع و انتظار هستند. می خواهند که اولین نفر باشند که دعوتشان می کنید. انتظار دارند اگر 3 ساعت هم دیر به مهمانی آمد، کسی شام نخورد. توقع و انتظار آنها همیشه با خشم همراه هستند که چرا دیگران متوجه نیستند. حتا برای پرواز هواپیما وقتی که به موقع است و آغاز یک تئاتر و کنسرت هم ناراحت می شوند.
19- انتظار دارد همه قدر او را بدانند و از کاری که کرده تعریف کنند و همه از آن با خبر باشند. اگر مادر یا پدر بوده، فرزندان باید از خوبی های او بگویند.
20- دیگران را به عنوان شئی و کالا می بیند. برای انسان، ارزش انسانی قائل نیست. دیگران را به عنوان نردبانی می بیند که مایل است از آن بالا برود. انسانها وقتی ارزش دارند که او به آنها توجه و یا از آنها استفاده می کند. با ازدواجش، ********ری از محبت و لطفش به روی آن فرد و خانواده اش و مردم شهر انداخته و همه باید از او تعریف کنند.
21- بی اعتنا به قانون و حتا اصول اخلاقی است. ظاهرن آن را حفظ می کنند، ولی انتظار دارد برای او استثناء قایل شوند. اگر کسی نمی تواند وارد این ساختمان شود، به او اجازه دهند. برای خود جنبه ای از استثناء قایل است. برخورد صاحب مغازه باید با او بسیار متفاوت باشد. قوانین و اصول اخلاقی در حد تعبیر و تفسیر او اهمیت پیدا می کنند. اعتنایی به قوانین و مقررات ندارد ولی از دیگران توقع و انتظار عمل به آنها را دارند.
22- در کارها اصرار می کند. شما را وادار به کاری می کنند. با گفتن مکرر و تحت فشار قرار دادن شما. کارها را تعقیب می کند و تا رسیدن به نتیجه نهایی نمی ایستد. به گونه های مختلف فشار وارد می کند، تهدید، تشویق، خواستن از مادر شما برای تماس با شما،...
23- در مورد خودش، نظری واقع بینانه ندارد. در زمان نقد و قضاوت، خودش را آنگونه که هست نمی بیند. در آینه فکر می کنه که این صورت صورت او نیست. وقتی عکس خود را می بیند، چون تصوری که از خودش دارد، غیر از چیزی است که در عکس هست، خوشحال نمی شود و از یک سن و سالی به بعد دیگر حاضر به گرفتن عکس نیست.
24- برای همه چیز توضیح و توجیه دارد. توان این را دارد که با وجود اینکه کاری بد و غلط کرده، آن را آنقدر بپیچاند که به نوعی خوب جلوه دهد.
25- این فرد اصولا می تواند در روابط احساسی و عاطفی، دیگران را آزار دهد و در روابط جنسی حالتی از خشونت و دیگر آزاری دارند.
26- زمینه ای برای فرافکنی حالات خود دارد. احساس خود را واقعیت خارجی می داند. احساس خود را ملاک ارزیابی و اندازه گیری میداند. تصور می کند اگر او از چیزی لذت می برد، هرچند برای دیگری دردآور است، او هم بالاخره لذت می برد و یا خواهد برد. فکر می کنند اگر کسی به خاطر دیگری رنج ببرد، آدم خوبی بوده و عشق خود را به او نشان داده است.
27- به دلیل اینکه موجوداتی بدون مقصود و بدون معنی در زندگی هستند، ولی چون هدف جو و به دنبال هدفهای مشخصی در زندگی هستند، و در سطح می دوند، با اینحال حوصله شان از خودشان سر میرود. اغلب همه چیز را به صورت حداقل به پایان میبرند. اگر مدرک باید بگیرند، در حد قبولی، اگر کاری را باید انجام دهند، هم همینطور.
28- زمینه ای برای دلیل تراشی و خیال بافی دارند. موضوعات را با استدلالهای عجیب و غریب همراه می کنند. اگر آسیبی به شما زدند، می گویند که این آسیب باعث آگاهی شما می شود تا دیگر گرفتار مسایل دیگر نشوی.
29- موجوداتی تنها هستند. خود و دیگران را بد میدانند. فکر می کنند از رابطه جز درد و رنج چیزی به دست نمی آید. تنها و بی کس اند. جدا هستند. ادعای استقلال می کنند ولی بدون رابطه با دیگران، جدا از دیگران هستند. وجودی خالی دارند، و این حوصله شان را از خود و زندگی سر میبرد. آماده اند دیگران و یا چیزی را در خود جا دهند و یا به نوعی وجود خالی دیگری را پر کنند.
30- با واقعیت دنیای خارج خود کاری ندارند. تصورات و تخیلات خود را واقعی می دانند.
31- بیشتر اوقات آرزوهای خود را به عنوان واقعیت می بینند. اگر چیزی را دوست دارند، آن اتفاق افتاده است. و متوجه نیستند که این اتفاق مربوط به آینده هست.
32- در مورد گذشته و آینده همیشه با اغراق و کوچک و بزرگ کردنهای عجیب و غریب همراهند. اگر بخواهند مهمانی را مهم جلوه دهند، آنگونه تعریف می کنند که انگار چنین مهمانی تا بحال اتفاق نیفتاده. و اگر بخواهند آن را خراب کنند، به عنوان یکی از بدترین حوادث زندگی خود می کنند.
33- کوشش می کنند که همیشه جالب و جذاب باشند. در آرایش خود، بیان خود، برخوردشان، کاربرد لغات و کلماتشان میشود دید.
34- حالت همیشه قانع و راضی کننده دیگران دارند. دیگران را مجبور به رسیدن به نتیجه ای می کنند که مورد توجه آنها بوده است.
35- گفتار کلی دارند. مباحث را در جزییات نمی بینند و می توانند منظور خود را به راحتی به هر طرفی حرکت بدهند و معمولا در نظراتشان دقت وجود ندارد.
36- فکر می کنند که از عهده همه کارها بر می آیند. اگر از اول به دنبال نقاشی رفته بودند، الان نقاش بزرگی بودند، ....
37- تفاوتها و اختلافات کوچکی را که دیگران با آنها دارند را می بینند. اگر حرفی بزنید که کمی با آنها مختلف و متفاوت باشد، آنرا به عنوان یک اشکال و زمینه ای برای کوبیدن شما و جنگی بزرگ می دانند.
38- چون بی توجه، بی اعتنا هستند و به بود و نبود یا تغییرات دیگران اهمیت نمی دهند، از دید آدمهای سطحی به نظر خونسرد و مطمئن و در کنترل هستند.
39- ادعاها و گفتارهای دروغ و فریبنده زیادی دارند. بعضی وقتها پس از گذشت زمان، آن دروغ ها را به شکل واقعیت می بینند.
40- افرادی ظاهرا یا واقعا زیرک و زرنگ هستند. توانایی دارند که بازیهای مختلف کنند و نه تنها با دیگر فریبی بلکه با خود فریبی، به برخی از اهدافشان برسند چون توانایی تحریک و شستشوی مغزی خود را هم دارند.
41- موجوداتی هستند که دیگران را حسود، ناتوان، بیمار، گرفتار، ابله و نادان میبینند. تصور می کنند که هر کسی که در مورد آنها چیزی می گوید، غرض و مرضی دارد که او را که برتر از دیگران است را خراب کند.
42- در ظاهر رعایت ادب و آداب اجتماعی را می کنند و به مقدار زیاد می توانند خود را کنترل کنند، ولی در شرایط کمی نامناسب و زمانی که تحت فشار هستند، اداره خود را از دست می دهند و بسیار بددهن و بد زبان می شوند و لغاتی را به کار می برند که مناسب آن شرایط نیست. اگر شرایط از حد بگذرد و در تنگنا قرار گیرند، وجود متعفن خود را نشان می دهند. در آغاز ماری خوش خط و خال بودند ولی در شرایط فشار، کسی را از نیش خود بی نصیب نمی گذارند.
43- زمینه ای برای برانگیختگی خود دارند. با رفتن سراغ تصورات خود، احساس بزرگی و عظمت کنند و خود را بی نیاز و به دور از دیگران بدانند. مدتی در خانه بمانم تا دیگران قدرم را بدانند و در همین حال کتابی بنویسم که در جامعه مطرح شود، ...
44- معمولا از انرژی بسیار برخوردارند، و افرادی بسیار فعال و پرکار هستند. وقت زیادی برای خواب و استراحت ندارند. فکر می کنند خود را باید به همه چیز برسانند و در زمینه های مختلف درگیر هستند و فعالیتهای متنوعی دارند. حتا با اینکه تخصصی در زمینه ای ندارند، حاضر هستند برای کارشناسان آن رشته سخنرانی کنند.
45- ترس عجیبی از عادی دیدن و معمولی بودن خود دارند. از انسانهای عادی و معمولی بدشان می آید.
46- از اشتباه و شکست خود و اینکه مردم از آنها بد بگویند بدشان می آید. پس محافظه کاری می کنند و دیگران را به جلو می اندازند تا مطمئن شوند. اشتباه را پنهان می کنند و از آن نمی آموزند. یا مسئولیت آن را به عهده دیگری می اندازند. درگیر مسابقه ای نمی شوند مگر اینکه بدانند که حتما برنده اند.
47- چیز ناقص و ناکامل را بد و غلط می دانند. اعتقاد دارند: یا مهمانی نده، یا جوری بده که زبانزد همه شود. نباید کاری کرد، مگر اینکه بهترین باشد. نوعی کمال پرستی دارند. نسبت به بعضی کارها وسواس شدیدی پیدا می کنند و وقت و نیروی شدیدی صرف آن می کنند.
48- در مورد موفقیتهای داشته و نداشته خود بسیار اغراق می کنند. چنین و چنان بوده اند و در بین دوستان چنین جایگاهی داشته اند.
49- مخالفت و مقاومت دیگران را با بی رحمی درهم می شکنند. فقط از سر راه دورتان نمی کنند، بلکه از سر راه بر می دارند. در مورد بچه های خود که مخالفتی با نظر آنها می کنند، برخوردی عجیب و خشن می کنند.
50- غالبا به دنبال جانشین کردن چیزی با چیز دیگری هستند. اگر نتوانستند با مطلبی توجه کنند، با رقصهای عجیب و غریب یا انتقاد از موسیقی یا هوا یا هزینه جشن، توجه دیگران را جلب می کنند. از موضوعی به موضوع دیگر و از راهی به راههای دیگر می روند.
اگر 15 مورد از این موارد در شما دیده شد، گرایشهای خفیفی از خودشیفتگی داریم
اگر بین 15تا25 هستیم، گرفتار خودشیفتگی هستیم، یعنی از اشکالات جدی شخصیت ماست.
اگر از 25 میگذرد، احتمالا گرفتار این اختلال شخصیتی هستیم
علت یا چرایی اختلال خودشیفتگی:
1-این اختلال زمینه ارثی ندارد ولی افراد خودشیفته اصولا از کودکی تند خو هستند و سیستم عصبی انها با سرعت تحریک میشه و بسیار حساس هستند
2-آسیبهای شدید احساس عاطفی در دوران کودکی میتونه موجب بروز این اختلال بشه مثلا پدر و مادری که سخت به بچه هاشون میچسبند و اونها رو همه جا با خودشون میبرند و به هر کار مورد علاقشون وا میدارند و به نوعی به آزادی و خواسته و خواب کودک اهمیت نمیدهد و یا درست برعکس پدر و مادری که با غفلت فرزندشونو رها میکنندو یا به دلیل کار و درس از خانه دور میشوند و یا وقتی از طریق ترک یا جدایی و طلاق کودک آسیب میبینه و حضور دائمی پدر یا مادر در خانه وجود نداره و یا افراد مختلف و متفاوت در تربیت کودک دخالت دارند ؛ همه و همه زمینه ای آسیب شدید احساسی عاطفی و بروز این اختلال رو فراهم میکنه.
3-تشویق های بی جهت و زیاد از حد که هیچ تناسبی با کار کودک نداره مثلا بخاطر اینکه لیوان آب را جابجا کرده همه برای او دست میزنند و یا درست برعکس تنبیه های شدید مثلا وقتی شیرشو نمیخوره یا غذاشو ناتمام میگذاره با سرزنش و تحقیر روبرو میشه حالا چه کلامی چه فیزیکی ، همه و همه باعث میشه کودک به چاه درونی خودش فرو بره و حضور و وجود دیگران رو نادیده بگیره و کم کم خودشو از دیگران و بالاخره خودشو از خودش خالی کنه.
4-وقتی پدر و مادر از فرزندشون به عنوان وسیله یا بهانه ای برای گرفتن توجه دیگران استفاده میکنه و کودک رو به محلی که اصلا نباید بره ، میبرند و کودکشونو به عنوان اسباب بازی و بازیچه در اختیار دیگران قرار میدهد و یا وقتی علاقه ای به رفتن در آغوش دیگران نداره او را به این کار وامیدارند باعث میشه که کودک از این به بعد وسیله ای برای خشنود کردن پدر و مادر و یا گرفتن توجه دیگران باشه
5-پدر و مادرهایی که بسیار متغیر و متلون هستند مثلا مواد مخدر مصرف میکنند .چون از نظر علمی میدونیم وقتی مثلا پدر یا مادر الکلی است فرزندشون تقریبا با 5 تا آدم کاملا مختلف روبرو میشه 1-وقتی که به این الکل احتیاج داره 2- وقتی شروع به خوردن میکنه3-وقتی که کاملا مست میکنه 4-وقتی که بعد از مستی حالت اص خودشو داره 5-فردایی که با خستگی و سردرد از خواب بیدار میشه
لذا همیشه در وقت نگاه کردن به پدرش باید دنبال این بگرده که با کدوم پدر قراره روبرو بشه.لذا با یک موجود ثابتی روبرو نیست.
6-از انجایی که خودشیفتگی بیشتر در مردان دیده میشه دلیلی پیدایی دیگر رابطه غلطی است که مادر با فرزندش داره .وقتی مادر یکی از پسرهاشو به عنوان عزیز دردونه خودش در میاره و نه تنها از نظر احساسی عاطفی بلکه با روابط فیزیکی و بدنی زیادی مثلا در آغوش گرفتن و یا تشویقهای عجیب و غریب بویژه در سنین سه تا هفت سالگی کودک رو به مرحله ای میرسونه که فرزندش در آینده انتظار داره همه مخصوصا زنان مثل مادر با او رفتار کنند و این بادکردن و پرستش و ستایش بیش از حد در دوران کودکی است که بعدا زمینه رو به جهت گرفتاری خودشیفتگی فراهم میکنه.در حقیقت کودکی در آینده خودشیفته میشه که روی قسمتی از بدن روانی او پا گذاشته شده و او را له کرده اند اما کودک به دلیل ظرفیتهای هوشی یا میل به زنده ماندن قسمتهایی از وجودش که آسیب ندیده را باد کرده تا بتواند قسمت آسیب دیده را پنهان کند لذا تبدیل به کسی میشه که حالا باید از نظر علمی یا هنری یا مالی یا قدرت یا شهرت با کار و کوشش فراوان خودش رو به اونجایی که میخواد برسونه.
شخص خودشیفته از درون خالی خالیه ، یعنی ممکنه در یک زمینه هایی نقش اول را حتی در جهان داشته باشه مثل مایکل جکسون ولی از جانب دیگه اینقدر تحقیر از جانب پدر در کودکی شنیده و به قدری از ریخت و قیافه اش انتقاد شده که با وجودیکه از نظر شهرت و ثروت و محبوبیت در جایگاه بسیار بالایی قرار داره و هیچ کس در حد او هرگز نبوده ولی از جانب دیگه به دلیل آسیبی که دیده کارش به انجا کشیده که از مواد مخدر یا ماده بیهوش کننده برای آرام کردن و یا خواباندن خودش استفاده میکرده است.این نوع آسیبها یعنی ستایش و سرزنشهای بسیار شدید است که وقتی با هم ترکیب میشه زمینه ای به جهت شخصیت خودشیفته فراهم میکنه و در حالیکه همیشه با مردم است ولی بی مردم زندگی میکنه و مایل است به نوعی بر مردم باشه تا بتونه خودشو از آسیب دیگران در امان نگه داره.
7-وقتی کودک در 14 ماه اول مادری مهربان و دانا کنارش نباشه و به امنیت و اطمینان لازم در 14 ماه اول نرسه و بین 14تا 36 ماهگی محدود و مقید بشه و ازاد و خودمختار نباشه و ستایش و سرزنش در این دوران بیش از حد و شدید باشه و در عین حال مساله دستشویی رفتن آسیبی به کودک وارد کنه و کودک رو به تنفر از خود برسونه و یا بخاطر مدفوع احساس عجیب و غریبی پیدا کنه که بگه حتی مدفوع من هم مورد توجه و محبت دیگران است و خودشو بالاتر از دیگران ببینه و همینطور بین 3تا 6 سالگی از سه نوع رابطه همکاری و رقابت و جنگ و ستیز به دلیل برخورد غلط پدر و مادر یا محیط اموزشی و جنگ و جدال در خانه یا کودکستان راه جنگ و ستیز رو انتخاب کنه ، همه و همه زمینه ساز آسیب به جهت این اختلال شخصیت هستند. بین 3 تا 6 سالگی احساس گناه و احساس شرم و خجالت بین 14تا36 ماهگی نقش بسیار مهمی داره ، یعنی احساس شرم باعث میشه کودک رو به نوعی به حالت جبرانی وا داره و احساس گناه زمینه ای فراهم میکنه تا کودک بخواد خودشو غیر از اونی که هست نشون بده.در چنین شرایطی مخصوصا وقتی پدر و مادر بین بچه ها تبعیض قائل میشن و یا به گونه های مختلف تنبیه و سرزنش میکنند و یا از اونها غفلت میکنند و یا پدر و مادری که بچه هاشونو پرانسس یا نابغه خطاب میکنند و یا برعکس اونها رو تحقیر میکنند به راحتی میتونند بچه ها رو آسیبهای شدیدی بزنند.
بین 6 تا 12 سالگی خطر اینست بچه ها در محیط اموزشی آسیب ببینند بخصوص بچه های اول که همیشه در خانه دست بالا رو داشتند ، وقتی وارد محیط آموزشی میشن به یکباره خودشونو در مقابل بچه های کلاس بالاتر ناچیز میبینند و اون همه احساس بزرگی ، یکدفعه با احساس حقارت همراه میشه و بویژه اگر از نظر درس و ورزش و فعالیتهای هنری جایگاهی در مدرسه نداشته باشند شرایطی رو فراهم میکنه که به شدت با احساس حقارت همراه بشن لذا بخاطر این آسیبها ممکنه بخواهند نقش نوکر یا ارباب رو در پیش بگیرند و بخوان از طریق برتر و بالاتر بردن خودشون این آسیبها رو جبران کنند
بین 12تا 18 سالگی فرزندان ما باید از مرحله جلوه گری و نمایش و بعدا مرحله خودخواهی و خواهش عبور کنند و به مرحله خود دوستی و سپس مرحله دگر دوستی برسند ولی اگر در این دوران آسیب ببینند ممکنه در دو مرحله اول باقی بمونند و به مرحله خود دوستی نرسند و در بزرگسالی گرفتار حالت خودشیفتگی شدید بشوند. 
به هر حال وقتی کودک بین تولد تا 18 سالگی به نوعی زیر اوار آسیب بمونه و زنده بیرون بیاد و به عنوان قهرمان شناخته بشه زمینه ای به جهت اینکه خودشو برتر و بالاتر از دیگران ببینه و خودشیفته بشه وجود داره و نمیتونه خودشو نزدیک دیگران ببینه زیرا برای او یاداور دوران احساس بد حقارت در کودکیش میشه
درمان اختلال خود شیفتگی:
این افراد در وقت مراجعه به روانشناس که معمولا کمتر اتفاق میفته از روانشناس بسیار فاصله میگیرند و غالبا به دنبال این هستند که نظر روانشناسشونو جلب کنند و تقصیر و گناه رو به گردن دیگران می اندازند در اختلافات زناشویی همسر اونهاست که باید محکوم بشه و حتی مورد مجازات قرار بگیره به هر حال اگر مثلا با پرداختهای بیش از حد یا هدایای غیر قانونی نتوانند توجه روانشناسشونو جلب کنند وموفق نشوند با روانشناسشون دشمن میشن
معمولا برای این افراد بهتر است روانشناسشون از جنس خودشون باشه .این افراد در کوتاه مدت اشتیاق زیادی به روان درمانی نشان میدهند ولی به مجردی که روانشناس با نظر اونها مخالفت کنه و یا انتظار تغییر و دگرگونی رو در اونها داشته باشه به جنگ و جدال با او بر میخیزند و غالب اوقات بعد از مدتی کار روان درمانی را رها میکنند و بسیار کم در کار روان درمانی باقی میمونند و چون در سیستم عصبی و مغزیشون اختلالی وجود نداره از طریق دارودرمانی هم نمیشه کمک چندانی به اونها کرد مگر اینکه علائم افسردگی و اضطراب و یا شیدایی در اونها باشه و دارو روی این مشکلات اونها تاثیر بزاره و به بهبود این زمینه ها کمک کنه.
میدونیم کار روانکاوی اونقدرها تاثیری در این افراد نداره مگر در شرایطی که مشکلات و مسائل جدی مخصوصا از نظر قانونی یا اقتصادی دارند .ولی نوع شناخت درمانی بیش از همه میتونه اونها رو متوجه مسائل بکنه 
به هر حال افراد خود شیفته مانند اختلال شخصیتهای دیگر بعد از مدتی با روان درمانگر خود دشمن شده و حتی در برخی جوامع که این امکان وجود دارد ، میتونند همانند شخصیت شکاک و سوء ظنی از روان درمانگر خود بصورت قانونی شکایت کنند و مسائل فراوانی برای برای این افراد بیگناه فراهم اورند .
به هر حال شخصیت خودشیفته از درون خودشو به آتش میکشه به این امید که توجه دیگران رو جلب کنه و معمولا عزیزان و اطرافیان خودشو هم میسوزونه .
تنها کمک ما به این افراد میتونه این باشه که از دکتر کمک بگیرند تا شاید وضعیت بهتری پیدا کنند اما به عنوان همسر و فرزند ما کاری برای اونها نمیتونیم بکنیم و کار روان درمانی این افراد هم ماه ها و سالها طول میکشه و چون این افراد چنین وقت و انرژی ندارند در میانه راه معمولا متوقف میشوند و ادامه روند درمان برای آنها سخت است.

اختلال شخصیت دوری گزین avoidant

۱۰۹ بازديد

شخصیت دوری گزین- مهدی صارمی نژاد شیراز

این مطلب چکیده ای از کارگاه آشنایی با اختلالات مهدی صارمی نژاد روان شناس بالینی شیراز است که در آن به بررسی ویژگی ها و علل شکل گیری اختلال شخصیت اجتنابی یا دوری گزین و همچنین روش های درمان پرداخته شده است.
ویژگی اصلی این اختلال روی گردانی است از مردم ،از تجربیات جدید و قدیمی.در این اختلال معمولا ترس از احمق به نظر رسیدن با میل شدید به پذیرش و محبت ترکیب میشوند .افرادی که دچار این اختلال هستند بسیار علاقمندند وارد روابط اجتماعی یا فعالیتهای جدید شوند اما تا وقتیکه قول پذیرش غیر انتقادی به آنها داده نشده است دوست ندارند حتی به مخاطرات جزئی اقدام کنند.آنها خجالتی هستند.کوچکترین نشانه عدم تائید توسط دیگران و کوچکترین اثر شکست بالقوه موجب دوری گزینی انها میشود.انها رویدادهای آشکارا بی ضرر را تمسخر تعبیر میکنند.افراد مبتلا به این اختلال از ناتوانی نسبیشان در برقراری رابطه بی دردسر با دیگران ناراحت هستند که این خود به عزتنفس کم آنها می افزاید و به نوبه خود آنها را نسبت به انتقاد و سرافکندگی حساس تر میکند.تفاوت بین فوبی اجتماعی و این اختلال این احتمال میتواند باشد که افراد دوری گزین در موقعیت های اجتماعی مضطرب ترند و برای کنار آمدن با این موقعیتها از مهارتهای اجتماعی ضعیف تری برخوردارند.

ویژگیهای شخصیت اجتنابی
****از اجتماعات و افراد دوری میکنه ،بسیار حساس است ،به نظر و قضاوت دیگران بسیار اهمیت میدهند ،تائید و تصویب دیگران به اینها تسکین و آرامش موقتی میدهد،این افراد دارای پدر و مادری بسیار خشن و سخت و یا تجاوز کننده بودند ، در این شخص احساسات ترس و اضطراب و افسردگی به مقدار زیادی دیده میشه.
***افراد اجتنابی اولا در کودکی جرات ابراز احساسات خودشونو نداشتند و محیط بهشون امنیت لازمو نداده لذا این احساسات و جراحتهای کودکی بطری وجود او را پر کرده و هر لحظه امکان سرریز شدن احساسات و یا حتی انفجار احساسات را دارد.
دوم اینکه این افراد از مردم ترس و اضطراب دارند که نکنه مردم او را مسخره کنند و یا تنبیه کنند و بطور کلی تائید نکنند
سوم اینکه یک فرد اجتنابی بزرگترین دشمن خودش است یعنی رفتارهایی که در کودکی با او شده را خودش بر سر خودش پیاده میکند
****این افراد در رابطه با دیگران انتن های خودشونو بکار می اندازند و به محض اینکه تصور نشانه ای از پس زدن و عدم تائید و تصویب دیگران ببینند ، از آن واقعیت فرار میکنند .لذا تماس این شخص رفته رفته با محیطش کمتر و کمتر میشه و از طرف دیگه وقتی با کسی هم در تماس هستند حرف خودشونو نمیزنند و احساسات خودشونو ابراز نمیکنند لذا بطری احساسات درونیشون بیشتر پر میشه و اصولا این افراد زمانی حرف میزنند که مطمئن باشند طرف مقابلشون اونا رو تائید میکنه .***شخص منزوی وقتی خونه خودش میره احساس راحتی میکنه ولی شخص اجتنابی در منزل هم احساس خوبی نداره و داره خودشو سرزنش میکنه لذا همیشه در عذاب است. بخاطر همینم برخی اوقات به شعر و ادبیات و هنر و نقاشی پناه میبره و میتونه در این زمینه ها موفق هم بشه.
***بطور کلی در اشخاص اجتنابی از کودکی سه عامل دیده شده :
1-این بچه ها بسیار حساسند و در کودکی هم حالت دوری گزینی تا حدی داشتند ولی به دلیل کودک بودنشون زیاد بهش توجه نشده است.
2-بعضی از این بچه ها در کودکی یک حالت افسردگی خفیفی داشتند و بیشتر در خلوت خودشون هستند
3-طرز فکر این بچه ها طوری است که حالت واضح بودن و دید حقیقی رو نسبت به برخی موارد نداره

نشانه ها در DSM :

از نظر DSM دو سری نشانه های کلی و جزئی هستند که فرد دارای اختلال شخصیت اجتنابی این نشانه ها را دارد :

نشانه های کلی
1-این شخص در مجامع حالت راحتی و آزادی که بتوه رفتار بکنه رو نداره و اجتنابی است
2-احساس بدی نسبت به خودش داره و فکر میکنه انسان خوبی نیست
3-بسیار حساس است

نشانه های جزئی
اگر فرد سه علامت کلی بالا را داشته باشد باید در قسمت جزئیات 4مورد یا بیشتر رو داشته باشه تا بتونه برچسب این اختلال رو بگیره :
1-با مردم نزدیک نمیشوند و تماس نمیگیرند و اگر تماسی هم باشه بسیار محدود است
2-وقتی در جمع هستند مرتب در فکر این هستند که نکنه کاری کنند که باعث مسخرگی مردم بشوند و باعث خجالت زدگیشون بشه
3-اگر مردم اینها رو دوست نداشته باشند و ازشون انتقاد کنند اینها از هم پاشیده میشوند و دیگه نمیتوند به زندگی شخصیشون ادامه بدهند.
4-خودشونو با دیگران مقایسه میکنند و مرتب احساس میکنند از همه پائین ترند
5-هیچگونه ریسکی انجام نمیدهند و کاری نمیکنند مگر اینکه مطمئن باشند طرفی که باهاش در تماس هستند اینها رو ناراحت یا سرزنش نمیکنه
6-بطور کلی این اشخاص در اجتماع بسیار دوست داشتنی هستند زیرا اولا شما رو تحسین میکنند و ثانیا بسیار ساکت هستند و حالت خودنمایی ندارند و چون میخواهند از نظر اجتماعی مورد قبول قرار بگیرند از نظر لباس پوشیدن و حرف زدن بسیار مراقب هستند
7-در درون این اشخاص حالت دو گانگی موج میزنه یعنی از یکطرف احتیاج به عشق و محبت دارند و از طرف دیگه از مردم میترسند و یا از یکطرف میخواهند مستقل باشند ولی واقعا وابسته هستند و یا از یکطرف میخواهند خودمختار باشند تا راحت کار خودشونو بکنند ولی از طرف دیگه به دیگران نگاه میکنند تا ببینند دیگران چه میکنند و بتونند با اونها هماهنگ باشند
8-به شدت از انتقاد و تائید و تصویب نشدن بوسیله دیگران میترسند

سبب شناسی

****شخصیت منزوی نارحتی احساسات هیجان و تحرک و انرژی و کششی ندارد ولی اجتنابی درست برعکس بوده و احساساتش اونقدر زیاد است که تحملش براش مشکله و رفتار و عملشو مختل میکنه
در تحقیقات تمام برعکس تمام عوال اسکیزوئید برای اجتنابی صدق میکنه ..اشخاص اجتنابی مقدار ادرنالینشون بسیار زیاد ترشح میشه و سیستم بدنیشون خیلی از اوقات در حالت جنگ و گریز هست ...شما میدونید یادگیری در ارامش و صلح صورت میگیره وقتی در حالت ترس و اضطراب هستین بدن باید حالت دفاعی داشته باشه لذا اون حالت یادگیری انجام نمیشه.
در اشخاص منزوی لیمبیک سیستم کمتر کار میکنه ولی در اشخاص اجتنابی این قسمت زیاد کار میکنه
*******بطور کلی اختلالات شخصیتی در سالیان اول زندگی پیش میاد و پایه این اختلال شخصیت هم بین2 تا 5 سالگی ریخته میشه...تئوری اول میگه : اینها از بچگی گریه زیاد میکردند و پدر و مادر با اینها سخت تر بودندو اونقدر به بچه برای عوض کردنش فشار اورددند که شخصیت بچه رو شکستند و بچه چون نتونسته خودشو عوض کنه همیشه یک حالت خجالت و شر مندگی داشته
***تئوری دوم میگه : ممکنه اینها بچه های عادی بودند ولی پدر و مادر باهاشون مشکل داشتند و پدر و مادر خشنی بودند ....برای اینکه میدونیم برخی اوقات اشخاصی که مساله خشم دارند خشمشونو روی کسی نشون میدهند که از همه امن تر است که در بیشتر موارد چون بچه بی دفاع کاری نمیتونه بکنه خشمشونو سر بچه خالی میکنن و این خشم باعث شکستگی بچه ها شده و میدونیم بچه ای که به شدت به پدر و مادرش احتیاج داشته پس باید دوسشون داشته باشه و از طرفی وقتی رو به پدر یا مادر میاره اونها با خشم و عصبانیتشون به بچه تجاوز میکنند لذا یک تراژدی بوجود میاد و کودک اینو تعمیم بیش از حد میده و فکر میکنه در بزرگسالی هم همه مثل پدر و مادرش قصد تجاوز به او را دارند پس از طرفی به مردم اون اعتماد رو نداره و از طرف دیگه احتیاج به عشق و علاقه اونها داره

درمان
****به هر حال شخص اجتنابی در مسیر درمان راحت تر از شخص منزوی جلو میره چون انگیزش رو داره و دلش میخواد با مردم باشه و ادم بهتری باشه
الف-افکار
**** شخص اجتنابی برای اختلال شخصیتیش پیش دکتر نمیاد بلکه برای ترس و اضطراب و افسردگیش و یا برخی موارد وسواسش و یا اشکالاتی که در روابطش داره دکتر میره
***برای درمان این شخص در بین افکار و احساس و رفتار ، اول بر روی افکار او کار میکنیم و باهاش حرف میزنیم تا ببینیم ایراد و اشکالات افکارش در کجاست مثلا
یک شخص اجتنابی باور داره که شکسته شده و انسان خوبی نیست و ارزشی نداره و هیچ کس اونو دوست نداره و این افکارش اتوماتیک است و بر اساس سند و مدرک و دلیل نبوده لذا باید بجای این افکار مضر افکار واقعی قرار داد
دوم اینکه باید طرز فکر این اشخاص رو نسبت به محیط اطرافشون عوض کرد و باید بدونند با وجودیکه ما در دنیایی زندگی میکنیم که انسانهای منفی و خشن و عصبانی هستند ولی همه مردم به اینصورت نیستند و کمی اونها رو با درصدهای واقعی آشنا کنیم
سومین فکر این شخص اینه که اگر مردم اینها رو پائین بگذارند اینها به قدری ناراحت میشن که دیگه نمیتونند روی پای خودشون بایستند و به زندگیشون ادامه بدهند و در حالیکه باید بهشون فهموند که در واقعیت حتی اگر کسی ناراحت شده و حتی اگر شکستگی روان پریشی هم برای کسی پیش بیاد ، یک شخص بالاخره میتونه به قسمت قبل از روان پریشی خودش برگرده
رفته رفته بهشون یاد میدیم که برای رسیدن به یک نتیجه بهتر باید بیشتر اطلاعات جمع کنند و واقعیت رو چک کنند و این فرد به اجتماع خودش رفته رفته برگرده و بهتر اجتماعشو ببینه
ب -احساس
****میدونیم افکار باعث احساسات میشن و اگر افکار مون منطقی باشه بصورت اتوماتیک مقداری از احساساتمون کم میشه در نتیجه یک مقدار شخص اجتنابی احساس راحتی بیشتری میکنه... بعد از اینکه دیدیم او دید واقعی تری نسبت به خودش و اجتماعش پیدا کرد روی احساساتش کار میکنیم
اول بهش یاد میدیم که بدونه چطور خودشو ارام کنه....میدونیم اگر ما آدم نرمالی باشیم خودمون میتونیم خودمونو آروم کنیم ...ولی شخصیت اجتنابی اینو نمیتونه و باید بهش حالت عمیقتری از ریلکسیشن رو یاد داد و اینکه چه سرگرمی ها و علائقی میتواند به شخص اجتنابی کمک کند
دوم اینکه وقتی فرد نرمال در جایی قرار دارد و اتفاق ناخوشایندی میفته او در همونجا می ایسته و این ناراحتی رو احساس میکنه و به خودش ثابت میکنه اگر من اینجا بایستم با وجودیکه احساسات دردناکی سراغ من اومده ولی کم کم این احساسات از بین خواهند رفت و این احساسات ناراحت کننده هستند ولی خطرناک نیستند و اینها رو باید به شخصیت اجتنابی اموزش داد و نیز به او یاد داد که وقتی شخصی به شما اخم میکنه یا لبخند نمیزنه یا مخالفت میکنه شما همونجا می ایستی و صحبتتو میکنی و در درون خودتو آروم میکنی.
سوم اینکه میدونیم شخص اجتنابی بطری احساسی درونیش پر شده.... که این پرشدن ناشی از پدر و مادر و عمه و رئیس و بچه است و این یک کلاف سردرگم شده و شما باید اینو براشون روشن کنید که مثلا اگر بطری درونی شما 10واحد پر شده 5 واحدش مربوط به دوران کودکی است 2 واحدش مربوط به همسر و 1 واحد مربوط به رئیس و ...لذا طرف میفهمه قرار نیست 10 واحد خشم و بدبختیشو گردن رئیسش بندازه و بجای اینکه به مقدار 10 واحد به رئیسش پاسخ بده 1 واحد پاسخ میده.
ج-رفتار
روانشناس باید با او صحبت کنه که شخص اجتنابی چطور با مردم حرف بزنه و آداب اجتماعی رو یادش بده و برخورد با غریبه ها تا صمیمی تر ها رو براش مشخص تر بکنه
در آخر شما میتونید ریشه این مسائل رو در کودکی او با او در میان بگذارید که علل و عوامل بوجود اومدن این مشکل به کجا برمیگرده.

آناتومی مغز (Anatomy of Brain)

۷۳ بازديد

آناتومی مغز-مهدی صارمی نژاد روانشناس شیراز

مغز انسان حدود 1500 گرم وزن داشته که کلاً داخل جمجمه قرار دارد .
مغز از قسمتهای زیر درست شده است :
۱- نیم کره های مغز
۲- تالاموس و گره های عصبی قاعده ای
۳- مغز میانی
۴- پل دماغی
۵- بصل النخاع
۶- مخچه

- نیم کره های مغز
نیم کره های مغز دو عدد بوده که از نظر نردبان تکاملی جدیدترین قسمت مغز می باشند . آنها هدیه اصلی خداوند به انسان بوده و تکامل آن از پستانداران از حدود پنجاه میلیون سال پیش شروع شده و در انسان نماهائی مانند «استرالوپیتکوس» به اوج خود رسید (2 میلیون سال پیش ) .
اختصاص ترین صفت تکاملی ازدیاد تعداد یاخته های عصبی بوده که پیشرفت شایان آن را در « هموهابیلیس» و «هموارکتوس» می توان مشاهده کرد.دوران طلائی بزرگ شدن مغز در « نئاندرتال » و «هموساپینس» (حدود یکصد هزارسال پیش) آغاز و به انسان ختم می شود.

بدون نیمکره های مخ ، انسان جاندار بی شعوری بیش نیست . تکوین شعور انسان عبارت بوده است از ازدیاد یاخته ها ( نتیجتاً اضافه شدن وزن مغز ) و ارتباطات آنها با یکدیگر برای بهتر شدن قدرت پردازش اطلاعات محیطی و درونی . در « مرگ مغزی » این قدرت از بین میرود چون کل ساختار مغز مضمحل می شود . در درون نیمکره ها حفره هایی پر از مایع نخاعی و جود دارند که بطن ها نامیده می شوند . دو نیمکره توسط جسم پینه ای به هم متصل می باشند که در حقیقت ارتباط اصلی نرونهای دو نیمکره با هم می باشند .

قسمت های مختلف تشکیل دهنده نیمکره ها شامل قسمت های زیر است :

۱- لوب پیشانی (Frontal Lobe)

۲- لوب آهیانه ای (Parietal Lobe)

۳- لوب پس سری (Occipital Lobe)

۴- لوب گیجگاهی (Temporal Lobe)

۵- لوب حاشیه ای (Marginal Lobe)

- لوب پیشانی
لوب پیشانی مهمترین قسمت تکامل یافته مغز است . مخصوصاً در انسان و انسان نماها این قسمت فوق العاده وسعت پیدا کرده است . قسمتهای خلفی لوب پیشانی ویژه فرمانهای حرکتی بوده و از هم گسیختگی نسج این قسمت باعث از کارافتادگی یک اندام می شود . تحریک هر قسمت از اندامها و سر بر روی مکان مخصوصی از این نوار باریک وجود دارد ، قسمتی از این ناحیه ، که بین دو نیمکره وجود دارد، مختص حرکات اندامهای تحتانی می باشد . درقسمت قدامی ناحیه حرکتی سرو دست مرکز کنترل حرکات چشم وجود دارد .
در نیمکره چپ ، مرکز حرکتی تکلم درلوب پیشانی می باشد . از هم پاشیدگی نسوج این ناحیه باعث گنگی شده و بیمار قادر به گفتار نیست .آنچه از لوب پیشانی باقی می ماند عبارتست از ناحیه ای که در جلو قرار داشته و مرکز شعور ، منطق ، تفکر و تا حدودی حافظه است . از بین رفتن این قسمت از مغز در دو طرف منجر به کم اهمیت دادن اصول اخلاقی شده و تصمیمات بیمار انفعالی می گردد . اگر آسیب بسیار شدید باشد خلاقیت حرکات از بین رفته و ممکن است با حالت اغماء اشتباه شود . یکی از راههای درمان امراض روانی ، در ابتدای سده حاضر ، عبارت بود از تخریب دو طرفه قسمتهای عمقی لوب های پیشانی و تبدیل بیمار به فردی که از نظر اجتماعی بیشتر قابل تحمل باشد . متأسفانه اثرات سوء این عمل جراحی باعث شد که بعداً کمتر مورد استفاده قرار گیرد .

- لوب آهیانه ای
وظایف لوب های آهیانه ای در طرف راست و چپ تا حدودی با هم فرق می کنند . علاوه بر تشخیص محل درد ، گرما ، لمس و محسوسات عمقی در باریکه پشت شیار مرکزی ، لب آهیانه ای در طرف راست بینش فضائی را در شخص بوجود می آورد . عوارض عمقی لوب طرف راست منجر به از دست دادن جهت یابی فضائی فرد گشته وطرف چپ بدن را در کارهای روزمره فراموش می کند . به حوزه بینائی چپ توجه نکرده و مثلاً ریش خود را در طرف چپ نمی تراشد ، چنین شخصی ردیابی فضائی خود را از دست می دهد . شدت عارضه در بعضی بحدی است که بیمار عضوی در طرف چپ بدن خود را از یاد می برد و فکر می کند مربوط به شخص دیگری است . لب آهیانه ای در طرف چپ علاوه بر جهت یابی فضائی و محسوسات طرف راست ، وظیفه تکلم را نیز بعهده دارد . اختلال در ریاضیات ، محاسبه ، تشخیص راست و چپ بدن ،خواندن و نوشتن و تکلم پس از آسیب رسیدن به لوب آهیانه چپ دیده می شود .

- لوب پس سری
لوب پس سری مسئولیت بینائی را عهده دار بوده و آسیب رسیدن به این ناحیه شخص را بطورکامل یانافص نابینا می کند . یکی از بهترین محسوسات محیطی که به وسیله آن مکانیسم پردازش اطلاعات در مغز به وسیله فیزلوژیست هائی مثل « هوبل » و « ویسل » در دانشگاه هاروارد برملا گشته عبارت است از « حس بینائی » این دو دانشمند به طور سیستماتیک پردازش اطلاعات را از شبکیه تا لوب پس سری دنبال کردند . کار اصلی این پژوهشگران عبارت بود از ثبت تحریک پذیری سلول های شبکیه ، ایستگاه زانوئی و قشر خاکستری مخ ( سلول های ساده ،پیچیده و فوق پیچیده ) در مناطق به اصطلاح 17 و18و19 « برودمن » لازم به یادآوری است که « برودمن» پژوهشگری بود که سطح مغز را از 1 تا 52 منطقه بر حسب انواع یاخته های قشر خاکستری طبقه بندی کرد. مثلاً منطقه 46 ویژه حافظه بوده و 44 بیان تکلم را به عهده دارد . « هوبل و ویسل» دریافتند که به ترتیب که اطلاعات از یک ایستگاه به ایستگاه دیگری منتقل می شده پیچیده تر و به حقیقت نزدیک تر می شود . مثلاً سلول های شبکیه و ایستگاه زانوئی فقط به بک نقطه نورانی پاسخ داده ، درحالی که سلول های ساده کورتکس بینائی تنها به یک نوار نورانی با محور خاص پاسخ می دهند . می توان تصور کرد که این نوار از تعدادی نقطه نورانی درست شده است . بنابر این ، سلول های ساده قشر خاکستری نسبت به یک نقطه نورانی بی تفاوتند . به همین ترتیب که جلو برویم مشاهده می شود که سلو لهای پیچیده کورتکس توسط یک لبه نورانی تحریک می شوند که محور مشخصی داشته ولی محل آن مهم نیست . بهترین ، تحریک برای یک سلول فوق پیچیده یک گوشه است . با در نظر گرفتن بحث بالا ، هر چقدر از منطقه 17 به طرف منطقه 19 می رویم وظیفه سلول ها پیچیده تر شده به تحریکی نوین پاسخ می دهند . این موضوع در تشخیص فاصله و رنگها بسیار صادق است .

- لوب گیجگاهی
این لوب در طرف راست نقش مهمی از نظر هنر تشخیص رنگها و جوانب مختلف دستگاههای موسیقی داشته و در طرف چپ تأثیر مهم آن درتکلم انسان است . درک صداهای شنیده شده و پردازش دستوری گفتار و آماده کردن پاسخ شایسته ، به وسیله لوب آهیانه چپ صورت می گیرد . آسیب رسیدن به لوب گیجگاهی گاهی باعث از بین رفتن توانائی نامگذاری افراد و اشیاء می شود . همچنین لوب های گیجگاهی راست و چپ با هم نقش مهمی در فعال نگهداشتن حافظه دارند. دروازه اصلی ورود اطلاعات محیطی به مغز و ثبت آنها در گرو سلامتی لوب گیجگاهی است .
به نظر می رسد که « هیپوکامپ» این ناحیه همگام با قسمت های دیگر لوب حاشیه ای نقش کلیدی در قبول یا رد اطلاعات داشته باشند .از این مکان است که اطلاعات منتشر شده از محسوسات محیطی به نقاط دیگر مغز مخصوصاً لوب های پیشانی می روند .بخش دیگری از فیبرهای آورنده اطلاعات به لوب گیجگاهی از ساقه مغز و هسته « مینرت» می باشد .
از بین رفتن « هیپوکامپ » منجر به عدم توانائی انسان در تثبیت حافظه شده و شخص قدرت انتقال اطلاعات رابه سایر نقاط مغز از دست می دهد .
اگر انسانی هر دو لوب گیجگاهی مخصوصاً دو « هیپوکامپ » را از دست بدهد برای همیشه قدرت ثبت اطلاعات از محیط را برای یادآوری در دراز مدت از دست خواهد داد .در ام- آر- آی روبرو هر دو لوب گیجگاهی به خاطر انسفالیت آسیب دیده و قدرت حافظه بیمار شدیداً صدمه دیده است . حس شامه نیز با لوب گیجگاهی ارتباط دارد .

- لوب حاشیه ای
لوب حاشیهای از قدیمی ترین قسمتهای مغز بوده و وظیفه اش بیان غرایض جنسی و تأمین احتیاجات احساسی و تنازع بقاست . لوب حاشیه ای در اصطلاع به « مغز اول » مشهور شده و از اینجاست که تمام اطلاعات پس از بررسی و فیلتر شدن می توانند به سایر نقاط مغز رسوخ کنند . احساس امنیت درونی با وجود لوب حاشیه ای امکان پذیر است . اینجا محل احساسات قلبی و فردی و عشق و دلدادگی است . با تکیه به« مغز اول » است که انسان کاری را انجام داده و سپس با مراجعه به منطق و « مغز جدید» یا « نئوپالیوم » پشیمان می شود . در این مکان است که موجود برای حفظ خود و خانواده حاضر است به استدلال کم محلی کند . کنترل اصلی سلسله اعصاب نباتی هنگام جنگ و ستیز یا پشیمانی و غم و اندوه در دست« مغز اول » یا « آرکی پالیوم » می باشد . بالاخره زبان اصلی نهفته در نگاه افراد به یکدیگرکه حاصل آن دوست داشتن فردی و یا تنفر از فردی دیگر می شود در لوب حاشیه ای است .

- تالاموس
تالاموس توده ای از سلولهای عصبی با اندازه های مختلف است که وظیفه پردازش و هم آهنگ کردن پیامهای حسی را در ارتباط با فعالیت های حرکتی داشته و دراین خصوص با گره های عصبی قاعده جمجمه ، قشر خاکستری مغز و مخچه در تماس دائم می باشد . تالاموس نیز نقش بی نهایت مهمی در دریافت درد و محسوسات محیطی دارد . آسیب یک طرفه به تالاموس باعث کرخ شدن طرف مقابل بدن و آسیب دو طرفه ، بیمار را به حالت بیهوشی می برد .

- گره های عصبی قاعده مغز
هسته های دم دار و عدسی شکل از مهمترین گره های عصبی قاعده مغز می باشند که ارتباط تنگاتنگ با تالاموس ، قشر خاکستری مغز و مخچه داشته و عملکرد اصلی آنها تنظیم فعالیت های حرکتی ماهیچه ها بوده و در تداوم حرکات آنها نقش مهمی دارند . نارسائی گره های عصبی قاعده مغز باعث لرزش های غیرارادی و سفتی و کمی تحریک ماهیچه ها شده و تابلوئی شبیه مرض پارکینسون را بوجود می آورد .

- ساقه مغز
از نظر تکاملی ساقه مغز یکی از قدیمی ترین قسمت های سلسله اعصاب بوده که علاوه بر حفظ هوشیاری و کنترل خواب ، تنفس و گردش خون ، محل گردهم آئی اعصاب جمجمه ای نیز می باشد که در تعیین تکلیف مرگ مغزی بسیار پراهمیت اند . اندازه و پاسخ مردمک ها به نور ، رفلکس های قرینه و سرفه ، حرکات چشمها ، زبان ، صورت ، حلق و حنجره نیز عمدتاً توسط ساقه مغز کنترل می شود .ساقه مغز گذرگاهی است دوطرفه برای گذشتن محسوسات از محیط خارج به طرف مغز و آوردن پیامهای عصبی از مغز و ساقه مغز به طرف نخاع و اندامها .
ساقه مغز محلّ تمرکز و پخش پیام های مهم و ابرانی به اقصی نقاط نخاع برای حفظ و کنترل قوام ماهیچه ها است که نهایتاً بر روی رفلکس های وتری نیز تأثیر می گذارند . این پیامها ، به طور مستقیم و غیر مستقیم ، از هسته های ساختمان مشبک در سطح « پل دماغی » و « بصل النخاع » و « مغز میانی » نشأت گرفته و به همراهی پیام های « هسته های قرمز » و « هسته های گوش داخلی » بر روی « نرون های حرکتی گاما » سرازیر می شوند . تحریک نرون های حرکتی گاما ، به طور غیر مستقیم ، پس از تحریک « نرون های حرکتی آلفا » قوام ماهیچه ها را زیاد کرده و آنها را سفت می کند . در این گونه موارد رفلکس های وتری نیز تشدید می شوند . هرگاه مغز از بین رفته ولی ساقه مغز از مغز میانی به پائین در حیات باشد ، رفلکس های وتری بسیار شدت یافته و ماهیچه ها آنقدر سفت می شوند که دست ها و پاها سیخ شده حالت « دِسِرِ بره» به خود می گیرند ، یا اینکه دست ها از آرنج خم شده و پاها سیخ می شوند که به این حالت « دکورتیکه» گویند . به تدریج که ساقه مغز وظایف خود را از دست داد ، قوام ماهیچه نیز از بین رفته آنها لَخت می شوند . در این زمان رفلکس های وتری نیز وجود ندارند . این حالت در « مرگ مغزی » به خوبی می شود به طوری که تمام ماهیچه ها شل بوده و رفلکس ها ناپدید گشته اند چون تمام ساقه مغز از کار افتاده است .
ساقه مغز از قسمتهای زیر تشکیل شده است :

۱- مغز میانی

۲- پل دماغی

۳- بصل النخاع .


۱- مغز میانی
بخش های مهمی از مغز میانی که در مرگ مغزی اهمیت دارند عبارتند از : ساختمان مشبک که مسئول حفظ سطح هوشیاری ، بوده ، پایک های مغزی که از الیاف و ابران حرکتی درست شده اند و اعصاب جمجمه ای سه و چهار که حرکات چشمها ، اندازه و پاسخ مردمک ها را به نور به عهده دارند . آسیب دو طرفه به ساختمان مشبک باعث حالت اغماء شده و اگر پایکهای مغز آسیب ببینند فلج اندامها و در مورد اعصاب سه و چهار ضعف حرکات چشم ها و بزرگ شدن مردمک ها با عدم پاسخ به نور را موجب می شود و اگر آسیب بسیار شدید باشد حرکات چشم عروسکی نیز از بین می روند . پس به این ترتیب با معاینه و تعیین سطح هوشیاری ، حرکات و مردمک های چشم و قدرت اندامها می توان به سالم بودن مغز میانی پی برد .

۲- پل دماغی
اجزاء مهم پل دماغی عبارتند از : قسمت دیگری از ساختمان مشبک ، اعصاب جمجمه ای پنج ، هسته عصبی شش و هفت و الیاف مرتبط کننده مخچه به سلسله اعصاب مرکزی .
آسیب دو طرفه به دو سوم فوقانی ساختمان مشبک پل دماغی باعث حالت اغماء شده و گرفتاری عصب شش ، حرکات چشمها را در محور افقی مختل و آسیب به عصب پنج باعث از بین رفتن حس قرنیه و رفلکس قرنیه می شود . بنابر این می توان با در نظر گرفتن سطح هوشیاری بیمار ، حرکات کره چشم و صورت و رفلکس قرنیه به و ضعیت تشریحی آن پی برد .

۳- بصل النخاع
این قسمت از ساقه مغز از ساختمان مشبک ، مراکز کنترل تنفس و گردش خون ، اعصاب جمجمه ای 9، 10،11،12 و الیاف حسی و حرکتی ای که مخچه ، نخاع ، ساقه مغز و نیمکره ها را به یکدیگر مربوط می کنند درست شده است . در بصل النخاع ، ساختمان مشبک نقشی در تأمین سطح هوشیاری نداشته و بلکه آسیب به این قسمت از مغز به صورت نارسائی شدید و تنفس و گردش خون خود را نشان داده و رفلکس سرفه از بین می رود . در صورتی که بیمار هوشیار باشد ، قدرت بلع در او از بین خواهد رفت .

- مخچه
مخچه درست در پشت سر و در قسمت خلفی پل دماغی و بصل النخاع قرار گرفته است . در حقیقت مخچه جعبه سیاه سلسله اعصاب مرکزی بوده که تعادل انسان را کنترل کرده سرعت و دامنهحرکات را طوری تنظیم می کند که آنها بدون نقص باشند . مخچه در ارتباط دائم با گیرنده های حسی محیطی و جمجمه ای بوده و از طریق مغز میانی و پل دماغی پیوسته وضعیت تعادل بدن را در اختیار تالاموس ، گره های عصبی قاعده مغز و قشر خاکستری می گذارد .

سه منبع اصلی ارتباط مخچه با اطلاعات محیطی عبارتند از :
۱- پیام هائی که از نخاع به مخچه می رسند و نقطه شروع آنها در ماهیچه ها ، زردپی ها ، پوست و مفاصل است . این پیام ها به سرعت مخچه را از وضعیت اندام ها ، مخصوصاً اندام های تحتانی ، در فضا آگاه می سازند . توسط همین پیام هاست که انسان دائماً بررسی کرده و حرکات را ظریف تر می سازد . اشکال در این سیستم باعث تلوتلو خوردن شخص هنگام راه رفتن می شود . کرمینه قسمتی از مخچه است که پردازش اطلاعات فوق را در دست دارد .
۲- پیام هائی که از گوش درونی به مخچه رسیده و دائماً آن را در جریان موقعیت فضایی سروگردن قرار می دهند . به وسیله این اطلاعات مرکز ثقل انسان درون سطح مقطع بدن بر روی زمین قرار می گیرد . کنترل اصلی تعادل حرکات چشمها و محور عمودی بدن از وظایف این سیستم است . حفظ تعادل در حرکات مستلزم چرخشی سلامتی این قسمت از مخچه است که در قاعده آن قرار دارد .
۳- اطلاعاتی که از مغز رسیده و نقش اصلی کنترل حرکات ظریف اندام ها ( مخصوصاً دست ها ) را به عهده دارند . اختلال در این سیستم باعث شلختگی در حرکات مهارتی می شود . نیمکره های مخچه همگام با مغز در این مورد به انسان یاری می کنند . عملکرد مخچه در بیماری که به حالت اغماء است از اهمیت کمتری برخوردار است .

 

جریان خون مغز
خون رسانی به مغز توسط سرخرگ های سبات و مهره ای صورت می گیرد که مجموعاً چهار عدد بوده و حدود یکهزار سانتی متر مکعب در دقیقه به مغز خون می رسانند . این میزان بسیار زیاد خون مبین سرعت متابولیسم بالای مغز بوده و نیاز شدید به اکسیژن و گلوکز است . زمان جریان خون از سرخرگ های سبات تا سیاهرگ های وداج حدود ده ثانیه است .قطع کامل جریان خون مغز پس از مدت پنج تا ده ثانیه منجر به بیهوشی می شود و اگراین زمان از ده دقیقه بیشتر شود نسج مغز از بین می رود .

ساختمان مشبک
یکی از سری ترین مناطق سلسله اعصاب مرکزی ، ساختمان مشبک است که درست در مرکز ساقه مغز قرار داشته و از بصل النخاع تا قسمت فوقانی مغز میانی کشیده می شود . کمتر جائی از سلسله اعصاب مرکزی است که ساختمان مشبک در آن دست نداشته باشد . ساختمان مشبک از تعداد زیادی سلول به اندازه های مختلف درست شده که زوائد آنها نسبتاً کوتاه می باشند . علاوه برساقه مغز ، نخاع ،مخچه ، اعصاب جمجمه ای ،گره های عصبی قاعده مغز ، تالاموس و نیمکره ها همه با ساختمان مشبک ارتباط دارند . علاوه بر این که ساختمان مشبک قدیمی ترین قسمت سلسله اعصاب مرکزی است ، درکنترل خواب ، قوام ماهیچه ها « تن ماهیچه ای» و درد نیز نقش کلیدی دارد ولی وظیفه اصلی آن برقرار داشتن سطح هوشیاری است . هرگونه ضایعه نسجی ، حتی یک میلی متر ، اگر دو طرفه باشد و در ساختمان مشبک اتفاق افتد منجر به از دست رفتن هوشیاری می شود .

بطن های مغز
درون مغز انسان حفره هائی وجود دارند که بطن نامیده می شوند . دو بطن درنیمکره ها و بطن سوم بین گره های عصبی قاعده مغز ، بطن چهارم در پشت ساقه مغز بوده که مخچه آن را می پوشاند . درون بطن های مغز مایع مغزی نخاعی وجود دارد که درون بطن ها و روی سطح مغز درجریان است تا جذب شود . وزن مغز درون مایع مغزی نخاعی حدود 50 گرم است .

پوشش های مغز ، مخچه وساقه مغز
این قسمت ها توسط سخت شامه و دو لایه نرم شامه پوشانیده شده است که وظیفه حفظ و حراست آن را به عهده دارند .

فیزیولوژی مغز
مغز از فعال ترین و آسیب پذیر ترین اعضای بدن انسان بوده و در حالی که جزء کوچکی از ساختار ماست اما برای تأمین تغذیه خود احتیاج به بیش از یک لیتر خون در دقیقه دارد . زیاد بودن میزان سوخت و ساز مغز است که مقاومت آن را نسبت به کمبود اکسیژن و گلوکز بسیار کم می کند . یاخته های مغز بیش از چند دقیقه توانائی کمبود اکسیژن را ندارند و در صورد ادامه هیپوکسی برای همیشه قدرت پردازش خود را از دست می دهند . از دست رفتن قدرت پردازش خود را به صورت تضعیف مشاعر و خلاقیت فکری نشان می دهد .
اگر سی تی اسکن طبیعی با سی تی اسکن مغزی که اکسیژن به آن نرسیده مقایسه شود ، می توان شدت آسیب به مغز را از میزان کم شدن ضخامت قشر مخ تشخیص داد .
یکی از دلایل مهم ضربه پذیری مغز فراوانی تعداد و ارتباطات یاخته های آن است . از حدود سه میلیون سال پیش ، به طور روز افزونی ، به وزن مغز انسان نماها اضافه شده است ، مثلاً درحالی که حجم مغز یک انسان نما پا نصد سانتی متر مکعب است ، در انسان این حجم به یکهزارو پانصد سانتی متر مکعب می رسد . تعداد یاخته های مغز ما حدود پنج تا ده هزار میلیون بوده که با هم شبکه بسیار پیچیده ای از ارتباطات عصبی را درست می کنند. این تعداد یاخته در جانداران پست کمتر بوده و ارتباطات عصبی ضعیف تر می باشند . مدارهای الکتریکی فعال ، پایه و اساس کار مغز را تشکیل می د هند که به صورت سطح هوشیاری جلوه گر می شوند . مغز جزء لاینفک پدیده حیات بوده و سایر اعضاء ناگزیر از فرمانبرداری هستند و تلاش آنها برای بر پانگداشتن آن است . از قدیم در ضمیر انسان همیشه این پرسش مطرح بوده که چه چیز باعث زنده و فعال بودن انسان می شود ؟
حیات کجاست ؟ روح چیست ؟ و نتیجتاً در این مورد بحث های زیاد فلسفی ، دینی وعلمی وجود داشته و دارد .
حدود چهار هزار سال پیش ، سومری ها ، آشوری ها و مردم بین النهرین ، سرچشمه حیات را در کبد می دانستند. در زمان فراعنه ، مصری ها معتقد بودند که همراه با مرگ انسان روح « با» از بدن پرواز می کند . آنها باور داشتند که روح انسان در قلب و احشاء او می باشد . در زمان تمدن طلائی یونان قدیم ، حدود چهار صد سال قبل از میلاد ، افلاطون ، به دلیل این که ستارگان و عالم به صورت کروی بودند و مغز نیز گرد بود ، وجود روح را در سر می پنداشت . ارسطو که خود شاگرد افلاطون بود ، برعکس ، می پنداشت که حیات انسان در قلب اوست و محتملاً برهانی که این طرز فکر از آن نشأت گرفته عبارت بود از مردن حیوان با از دست رفتن گردش خون بدن .
با شروع مسیحیت و ابتدای تمدن روم ، در حدود دویست سال بعد از میلاد ، به اعتقاد ابن سینا ، جالینوس با کالبد شکافی های خود به وجود بطن های مغزی پی برد ( دو بطن در طرفین یکی در وسط و یکی در پشت ساقه مغز ).
همچنین ، او که پزشک گلادیاتورهای رومی بود شدیداً با گفته های ارسطو ، که محسوسات و حیات در قلب جای دارند ، مخالف بود . وی با بررسی های آزمایشگاهی مشاهده کرد که هرگاه بر روی مغز حیوانی فشار آورده شود بلافاصله بدن او فلج می شود در حالی که فشار بر روی قلب این حالت را بوجود نمی آورد . متأسفانه شدت نفوذ عقاید افلاطونی و ارسطوئی آن چنان زیاد بود که افکار جالینوس مورد قبول عام واقع نشد .
اصول طرز تفکر قرون وسطائی را در ادغام افکار جالینوس و افلاطون می توان دانست . پس از گذشت زمان اعتقاد بر این قرار گرفت که بطن های طرفی مغز مرکز دریافت محسوسات بوده که بتدریج دربطن سوم تبدیل به منطق شده و نهایتاً در بطن چهارم به صورت حافظه باقی می مانند . این روند فکری بیش از یکهزار وسیصد سال دوام آورد . از جمله پژوهشگرانی که در تغییر طرز فکر آن دوران نقش مهمی را بازی کرد لئوناردو داوینچی بود . او با کالبدشکافی های خود دریافت که محسوسات به تالاموس رفته و هم او بود که قالب مومی بطن های مغز گاو را ساخت .حتی داوینچی نیز در سده پانزدهم تحت تأثیر شدید افکار « جالینوس ، افلاطون » بود و مصّر بود که بطن سوم ، و نه بطن های طرفی ، مرکز حواس پنجگانه می باشد . مخالفت داوینچی با اصولی غیر اصول علمی برای پژوهش در مورد فرضیات علمی و سعی او در رواج کالبد شکافی باعث شد که کلیسا با او سخت مخالفت کند به طوری که درسال 1515 حکم اخراج او از رم توسط پاپ امضاء شد .
بت شکن بعدی ، در مورد تفحص در علوم ، دکارت بود . برخلاف داوینچی ، دکارت علاقه ای به کالبد شکافی نداشت و ظنّ او درمورد امکان اشتباه حواس پنجگانه باعث شد اصول تفکر را در پژوهش بنیان گذارد . در قرون شانزدهم و هفدهم نحوه عملکرد مغز در مورد حیات انسان هنوز از آنچه درقرون گذشته رواج داشت نشأت می گرفت . در نموداری که دکارت وصف می کرد طرح کلی این بود : حیات انسان در کبد بوجود آمده و به قلب می رود . از قلب به قاعده مغز رفته پس از مخلوط شدن با هوای تنفسی از طریق غذه کاجی به بطن های مغز می ریزد . سپس روان از طریق روزنه های متعدد وارد مجاری باریکی شده و از آنجا به اعضاء مختلف حرکتی ، مخصوصاً ماهیچه ها ، می رود .
نا گفته نماند که پیشرفت علوم و فلسفه در مشرق زمین بین قرون هشتم و یازدهم زبانزد خاص وعام بوده و اغلب پژوهشگران دوران طلائی اسلام در نشان دادن تشریح انسان از نمودارهای هندسی استفاده می کردند .شهرت پژوهشگران و اطبائی همانند « رازی» در سده دهم و « ابن سینا» با کتاب قانون وی در سده یازدهم هجری بر کسی پوشیده نیست .
بالاخره رسالت بزرگانی درعلوم مانند داوینچی و ابوعلی سینا بدست کالبد شکافانی مانند « وسالیوس» و « توماس ویلیس» افتاد . بتدریج تشریح دقیق تر و بهتر شد به طوری که دقت « وسالیوس» درثبت جزئیات تشریح مغز کاملاً آشکار است . گرچه از قرون شانزدهم و هفدهم بر همه آشکار بود که مرکز حیات و منطق و مشاعر در مغز می باشد ولی این که آیا کدام نقطه از مغز چه چیزی را کنترل می کند هنوز مشخص نبود . آنچه مسلم است این که در اذهان تبلور چنین افکاری دیده می شد و همه درپی آن بودند که فلان خط شخصیتی افراد از کجا سرچشمه می گیرد . تصوراتی که گاهی اوقات نیز منجر به استفاده های نامشروع از علم بشود رواج داشت .
یکی از پدیده های بسیار جالب سده هیجدهم که شبیه به « کف شناسی » بود به نام «فرنولوژی» خوانده می شد . بانی فرنولوژی شخصی بود به اسم « ژوزف گال» این فرد زرنگ در پی این بود که روشی را پیدا کند تا توسط آن بتواند شخصیت فکری و شعوری شخص را بیان کند .« گال» متوجه شده بود دانش آموزانی که چشم های مشخص و برجسته ای دارند دارای ضریب هوشی بالائی می باشند . به همین دلیل او به زندانها ، دبیرستانها و دیوانه خانه ها رفت تا بتواند فرمولی پیدا کند که بتوان به وسیله آن از وضع ظاهری سر یک نفر به ذات او پی برد . آقای گال سطح سر را به مناطقی تقسیم کرد که هر کدام برحسب برآمدگی و فرورفتگی بخصوصی که داشتند بیانگر یک صفت خاص فرد بود . فرنولوژی در قرون هیجدهم و نوزدهم در بیشتر جاهای اروپا رواج کامل داشت . کلینیک های مخصوص فرنولوژی در اروپا تأسیس شد و به آمریکا نیز سرایت کرد . به این ترتیب در می یابیم که حتی تا سده هیجدهم و اوایل سده نوزدهم نیز در بررسی کارکرد مغز در مجامع علمی از هم گسیختگی کلی وجود داشته است .
ضربه اصلی به فرنولوژی زمانی وارد شد که در اواسط سده نوزدهم حادثه غیر منتظره ای در آمریکا و چشم های تیزبین طبیبی در اروپا اساس آن را در هم ریختند .
داستان از این قرار بود که در فرانسه جراحی به اسم « پیربروکا» بیماری را با ضعف طرف راس و گنگی پیگیری می کرد . درمانهای معمولی تأثیری نبخشیده و بیمار مزبور نهایتاً فوت کرد . خوشبختانه « بروکا» در اندیشه بود و بلافاصله بیمار را کالبد شکافی کرده و در مغز او ناحیه ای را پیدا کرد که بر اثر سکته مغزی از بین رفته بود . « بروکا» برای اولین بار رازی را که در قرون گذشته بر بشر نهفته بود برملا کرد که آن اختصاص مناطق مختلف مغز به وظایف مشخص و ویژه ای بود . او مبنای پژوهشهائی را گذاشت که بعداً ما را قادر کردند که سطح مغز را بر حسب کار ویژه ای که انجام می دهد تقسیم بندی کنیم .
در همان ایام در منطقه صخره ای ایالت « ورمانت» آمریکا حادثه مشابهی رخ داد . کارگران بشدت مشغول نصب ریل های آهن بودند . سرکارگر « گِیج» در حال بررسی علت عمل نکردن انفجار باروت بود که جرقه ناشی از برخورد دیلم با سنگ موجب انفجار و پرتاب آن به بیرون و مجروح شدن پیشانی او گردید . جراحت مغز آقای گِیج بتدریج در بیمارستان التیام یافت ولی اثرات آن بر روی شخصیت او غیرقابل باور و انکاربود . این حادثه آقای گِیج را از فردی جدی و وقت شناس و با ادب تبدیل به شخصی انفعالی ، بی ادب و لاابالی کرد . در حالی که قبل از سانحه او به فکرخانواده و آینده خود بود ، بعد از آن دربدر شد و بدور از خانواده آس و پاس و گمنام درگذشت .
دو حادثه بالا مبنای تشخیص تشریحی امراض مختلف توسط حرفه اعصاب داخلی تا کنون می باشد . مثل جانبازی که به خاطر ورود و خروج ترکش از نیمکره چپ دچار فلج راست شده است .
جنبه دیگر کارکرد مغز ، « فیزیولوژی» مستلزم آزمایش های بسیار ساده « گالوانی» در ایتالیا بود . گالوانی برای اولین بار ثابت کرد که در مغز حیوانات الکتریسیته وجود دارد . از جمله تفریحات او این بود که در شب های توفانی سربرقگیری را به مغز قورباغه و پای قورباغه را توسط سیمی به زمین وصل می کرد . سپس او با کمال تعجب مشاهده می کرد که هنگام رعد و برق بدن قورباغه به تشنج در می آید . «گالوانی» پیش بینی کرد که در مغز انسان و حیوانات چیزی به اسم« الکتریسیته حیوانی» وجود دارد . اثبات وجود« الکتریسیته حیوانی» مستلزم اختراع « گالوانومتر» در سال 1820 بود .
کشف الکتریسیته و تحریک پذیری مغز توسط آن به وسیله « فریش و هیتزیک» دو دانشمند آلمانی در اواخر سده نوزدهم انجام شد . این دو دانشمند مشاهده کردند که تحریک سطح مغز باعث تحریک و حرکت ناگهانی اندامهای آنها می شود .
مجموعه مشاهدات کلینیکی بیماران صرعی توسط « جاکسون» در انگلیس به همراه نتایج حاصل از آسیب های وارده به سطح مغز توسط « فلورنس» فرانسوی ، « گولتز» و « مانک» آلمانی مقدمه ای شد برای بسیج همگانی به منظور یافتن نقاط ویژه ای از سطح مغز که مسئول وظیفه ای بخصوص می باشند . این کوشش ها تا زمان « پنفیلد» کانادائی تا اوایل سده بیستم طول کشید تا بتوان نقشه سطح مغز را کشیده و نقاطی را که وظایف مشخصی دارند ردیابی کرد . «پنفیلد» توانست با تحریک الکتریکی سطح مغز در بیمارانی که با بی حسی موضعی عمل می شدند و تحلیل پاسخ آنها به تحریک ، نقاط مختلف قشر خاکستری را از نظر وظیفه ای که انجام می دهند دقیقاً طبقه بندی کند . طبق یافته های او لوب پیشانی مخصوص اعمال حرکتی و مشاعر عالی فرد ، دو طرف آهیانه ویژه اعمال حسی و لوبهای پس سری مختص حس باصره هستند . طبق همین پژوهش ها ، نیمکره چپ مغز اختصاص به تکلم داشته و نیمکره راست ، ارتباطات فضائی را برای انسان به وجود می آورد .
شروع فیزیولوژی مستلزم ثبت امواج مغزی توسط « برگر» آلمانی بود که در اواخر سده نوزدهم انجام شد و نواز مغزی را به ما معرفی کرد . سرعت پیشرفت فیزیولوژی سلولی زمانی به اوج خود رسید که « رامون کاخال» اسپانیائی تئوری سلولی را درمغز به اثبات رساند و سپس پژوهش های مداوم توسط « هاجکینز» و « هاکسلی» که اختلاف سطح الکتریکی را دریاخته های مغزی اندازه گرفتند و سپس انجام تحقیقات « جان اکلز» در انگلیس و « هوبل» و « ویسل» در آمریکا می باشد .
هم اکنون یک بار دیگر بشر بر سر دوراهی قرارگرفته است . چگونه اطلاعات محیطی توسط حواس پنجگانه گرفته شده و درنقاط مختلف ذخیره می شود؟
حافظه فعال چگونه بوجود می آید ؟ ارتباطات مغز چگونه است ؟ زبان ارتباطی و شیمیایی مغز چیست ؟ در این مورد بایستی از کارهای با ارزش « اریک کاندل» و « ورنون مانت کاسل» درآمریکا صحبت به میان آید که یک بار دیگر فیزیولوژی مغز را ورق زده و به جنبه نوین و ملکولی آن پرداخته اند .
درحال حاضر برای بشر ثابت گشته که همه چیز ما مغز ماست :
تحرک ، زبان و خط ، سرازیر شدن در ورطه عصیان ، عشق و دلدادگی ، خشم و ترس و کنترل تمام کارهای حیاتی بدن مثل گردش خون و تنفس .

برای مطالعه بیشتر به این مقاله از آقای صارمی نژاد مراجعه فرمایید.

تعریف سطح هوشیاری و حالت اغماء
درتعریف سطح هوشیاری اختلاف نظر وجود دارد . آیا سطح هوشیاری یک طوطی به اندازه سطح هوشیاری انسان است ؟ و آیا سطح هوشیاری تمام افراد روی زمین با هم برابر است ؟ چه فرقی است بین سطح هوشیاری یک سیاستمدار زبردست و انسانهای معمولی اجتماع ؟ یا این که چه بُعدی از هوشیاری را مولانا درک می کرد که دیگران از فهم آن عاجز بودند ؟ به نظر می رسد که همه متفق القولند که دو شق در سطح هوشیاری وجود دارد ، یکی آن که از ساختمان مشبک ساقه مغز نشأ‌ت گرفته و در تمام موجودات زنده از ماهی طلائی تا طوطی و سنجاب و انسان وجود داشته و عامل اصلی اطلاع جاندار از محیط درون و بیرون خود است . هدف از این چنین سطح هوشیاری عبارتست از کمک به موجود زنده برای تولید مثل ، تغذیه ، جنگ و جدال و آنچه لازم است که موجودیت او تأمین شود . بنابر این می توان گفت که سطح هوشیاری حاصل از ساختمان مشبک ساقه مغز در دایناسورها که دویست میلیون سال پیش روی زمین پرسه می زدند به همان میزان در بقای حیوان با ارزش بود که سطح هوشیاری انسان فعلی که عمری حدود یکصدهزارسال دارد. با وجودی که مغز دایناسورها به مراتب از مغز پستانداران فعلی پست تر بود ولی قرعه تکامل با جهشی برتر نصیب انسان نماها شد که عمری حدود دو میلیون سال بیش ندارد یعنی در حقیقت زمانی که انسان نماها شروع به کاربری دست خود کردند . اولین آثار مدون بکارگیری مغز جدید در انسان حدود هفده هزارسال پیش بود که آثارش به صورت نقاشی بر روی دیوارهای غاری در فرانسه نمایان است . در این زمان است که انسان باضمیر خود در تماس بوده و تصویر از بین رفتن همنوع خود را توسط یک گاو وحشی به وجود می آورد .آنچه مغز جدید به انسان داد در هیچ موجود زنده دیگری نظیر آن وجود ندارد . دو فرآیند مهم مغز جدید عبارت بودند از قدرت تکلم و گسترش بی همتا در تجزیه و تحلیل محیط خود . هیچ کلمه ای به تنهائی نمی تواند این توانائی فکری انسان را بیان کند . توانائی که مشتمل می شود بر قدرت تصور ، آینده نگری ، استدلال ، حکمت ، بیان احساسات ، منطق ، حافظه تحلیل و …….. این شاخه دوم سطح هوشیاری است که توسط نواحی مختلف قشر خاکستری نیمکره های مغز به مرحله عمل درمی آید . تا کنون پژوهش در مورد یافتن مرکزی برای این همه فعالیت ها در سطح عالی مغز عقیم بوده ولی تصور می شود که رمز کار در ازدیاد تعداد واحدهای مسئول برای پردازش اطلاعات در مغز انسان است . با در نظر گرفتن بحث بالا ، از بین رفتن سطح هوشیاری مستلزم عدم کارآئی ساقه مغز ( ساختمان مشبک ) و یا قشر خاکستری دو نیمکره می باشد . به همین دلیل است که در مرگ مغزی بررسی ساقه و نیمکره مغز از اهمیت زیادی برخوردار می باشد .

چه کسی در حال اغماء است ؟
بیماری که به پزشک معاینه کننده پاسخ مقتضی ندهد و پلکهایش بسته باشد در حال اغماء است .در بیشتر موارد چنین بیماری قدرت تکلم را از دست داده و تماس با او غیرممکن است . بدیهی است اگر بیمار سخنان ما را درک نکند در این صورت از نحوه پاسخ به تحریکات دردآور می توانیم به عمق حالت اغماء پی ببریم و در صورتی که بیمار پاسخی به تحریکات دردآور ندهد اغماء او کامل است .به زبان ساده می توان گفت که در مرگ مغزی ، بیمار به هیچ گونه تحریکات محیطی پاسخ نداده ، چشمان او بسته است ، سخنی بر زبان نیاورده و درک مفاهیم گفتاری در او از بین رفته است .

چه عوامل باعث حالت اغماء می شوند ؟
هرعاملی که باعث از کار افتادن دو طرفه قشر خاکستری مغز شود ، موجب حالت اغماء خواهد شد . بنظر می رسد که آسیب به یک نیمکره برای ایجاد حالت اغماء کافی نیست .از عللی که به دونیمکره آسیب می زنند عبارتند از : ضربه های مغزی ، خفگی با گاز ذغال ، مننژیت ، نرسیدن اکسیژن به مغز در اثر ایست قلبی یا دار زدن ، نارسائی های کلیه و کبد .
همانطوری که برترین عملکرد قشر خاکستری مغز در نیمکره ها هوشیاری کامل است برعکس آن حالت اغماء می باشد .
بیشتر ضایعاتی که به ساقه مغز وارد می شوند ، اگر ساختمان مشبک را در دو طرف گرفتار کنند ، تولید حالت اغماء می کنند . این ضایعات معمولاً در ناحیه مغز میانی یا پل دماغی می باشند .
در اینجا لازم است گفته شود که بیشتر تحریکات عصبی که از ساختمان مشبک نشأت می گیرند از طریق راههائی که این قسمت از مغز را به تالاموس متصل می کند به قشر خاکستری مغز رسیده باعث فعال شدن این ساختمان می گردند . در این صورت می توان گفت که آنچه به قشر مغز نیرو می دهد ، که خود را به بهترین وجهی بیان کند ،هسته مرکزی ساقه مغز یا ساختمان مشبک است .

معاینه بیماری که در حالت اغماء می باشد :
همان طوری که گفته شد عالی ترین فرآیند مغز انسان میزان هوشیاری است.
در گذشته راه ساده ای برای بررسی کمّی میزان از دست دادن سطح هوشیاری وجود نداشت ولی امروزه ضریب هوشیاری را می توان با معیارهای زیر اندازه گرفت .
۱- میزان بیداری ( چشمها ) ضریب 1تا4
۲- میزان حرف زدن ضریب 1تا5
۳- میزان دقت در حرکات ضریب 1تا6
بیماری که ضریب هوشیاری پانزده داشته باشد کاملاً طبیعی بوده و بر عکس ضریب هوشیاری 3 اغماء کامل را نشان می دهد ، یعنی اینکه در همه حالات چشمهای او بسته است . هم چنین تحت هیچ شرایطی او صحبت نکرده و به هیچ نوع تحریک دردآور یا غیره پاسخ نشان نمی دهد .

 

مردمک
همان طوری که در یک دوربین عکاسی برای داشتن عکس واضح و زیبا میزا ن نوری که به فیلم برخورد می کند بایستی کنترل شده باشد ، در چشم نیز برای اینکه شییء را مشخص تر ببینیم لازم است میزان نوری که به شبکیه برخورد می کند حساب شده باشد . مردمک چشم چنین وظیفه ای را به عهده دارد .عملکرد مردمک نیاز به هماهنگی چشم ،اعصاب باصره ، مغز میانی ، اعصاب سمپاتیک و پارا سمپاتیک دارد .
انقباض تارهای ماهیچه ای حلقوی که با تحریک اعصاب پاراسمپاتیک صورت می گیرد باعث کوچک شدن و انقباض تارهای ماهیچه ای شعاعی که توسط اعصاب سمپاتیک صورت می گیرد موجب بزرگ شدن مردمک ها می گردد . جزئی از تحریکات نوری که از شبکیه به سمت مغز در حرکت هستند ویژه عملکرد مردمک می باشند . اصولاً پیامهای عصبی که مخصوص روئیت اشیاء می باشند نهایتاً به لوب پس سری مغز رسیده ولی آن جزئی که مخصوص باز و بسته شدن مردمکها است از وسط راه به مغز میانی رفته و به هسته عصب سوم جمجمه ای می رسد . انقباض و انبساط ماهیچه های حلقوی و شعاعی در عنبیه در حال تعادل است . گرچه مراکز اصلی اعصاب سمپاتیک و پاراسمپاتیک در مغز می باشند ولی آن عده از الیافی که به طور ثانویه پیامهای خود را به مردمک رسانیده و مربوط به اعصاب سمپاتیک هستند درنخاع جای داشته و توسط شریان سبات به مردمک وارد می شوند در حالی که آن عده که ارتباط با پاراسمپاتیک دارند در مغز میانی بوده و از طریق عصب جمجمه ای سوم مردمک را تحریک می کنند . در این صورت قابل فهم است که هرگونه آسیبی که به چهارچوب قاعده مغز ( هیپوتالاموس) ، مغز میانی ، پل دماغی ،بصل النخاع ، و نخاع و گیرنده های محیطی آنها وارد شود روی اندازه مردمک و سرعت پاسخ آنها به نور تأثیر می گذارد . دربیشتر موارد، بزرگ شدن مردمکها نشانگر کم شدن اثر اعصاب پاراسمپاتیک و غلبه اعصاب سمپاتیک روی ماهیچه های عنبیه می باشد . برای مثال ، تخریب عصب سوم جمجمه ای و مغز میانی منجر به بزرگ شدن مردمکها شده و اگر آسیب و سیع بوده و علاوه بر مغز میانی ، ساقه مغز و هیپوتالاموس را نیز از بین ببرد ، اندازه مردمکها در حد وسط بوده و به نور پاسخ نمی دهند .

رفلکس های چشم عروسکی
برای واضح دیدن اشیاء الزاماً بایستی تصاویر آنها بر روی نقطه زرد قرار گرفته و همان جا بمانند ، ولی حرکات سر ، گردن و بدن به طور مرتب باعث جابه جائی تصاویر بر روی شبکیه شده که برای مقابله با این وضعیت ، مغز دائماً پیامهائی را که از گردن و گوش می رسند تجزیه و تحلیل کرده و حرکات چشم را منظم می کند . به عبارت دیگر ، حرکات کره چشم در حدقه تابع حرکات سر نبوده و بر عکس آنهاست تا تصویر بر روی نقطه زرد تغییر وضعیت ندهد .
اگر زمانی که به طور مستقیم به طرف جلو نگاه می کنیم سر به طرف چپ برگردد ، کره چشم خیلی سریع به طرف راست منحرف شده و محور دید را ثابت نگه می دارد . اگر کره چشم کورکورانه از سر پیروی می کرد ، محور دید تغییر کرده وهدف ، که دیدن شیئی بود ،برآورده نمی شد.
در مورد بالا چرخش محور کره چشم به طرف راست توسط ماهیچه های آن صورت می گیرد . اگر بخواهیم کمی به جزئیات وارد شویم متوجه خواهیم شد که خبر تغییر مکان سر از طریق گیرندهائی که در گردن و گوش قرار دارند به مغز داده سپس شرایط مکانی کره چشم توسط مغز محاسبه شده و به ماهیچه های چشم دستور می دهد که دقیقاً چشم ها را چقدر به طرف راست منحرف کنند . پس الیاف عصبی آورنده این پیامها از گردن و گوش داخلی به ساقه مغز و ارتباط آنها به مخچه و مغز و الیاف آورنده فرمانهای مغز به ساقه مغز و ماهیچه ها باید کاملاً سالم باشند . وارد شدن هرگونه آسیب به این سیستم باعث ضعف حرکات چشم عروسکی شده و یا اینکه آنها را کاملاً از بین می برد . از بین رفتن حرکات چشم عروسکی می تواند نشان دهنده آسیب به ساقه مغز باشد . حرکات چشم عروسکی فقط با کم شدن سطح هوشیاری ظاهر می شوند و با مرگ مغزی از بین می روند.

رفلکس آب سرد
اگر به دلائلی نتوان حرکات چشم عروسکی را بررسی کرد ( مثلاً شکستگی گردن ) ، با بکارگیری آب سرد می توان مجاری نیم دایره ای گوش داخلی را تحریک کرده و حرکاتی شبیه حرکات چشم عروسکی تولیدکرد . معمولاً در حالت اغماء حرکات جهشی چشمها از بین رفته و حرکات تعقیبی باقی می مانند . اگر ارتباط بین گوشها‌ ، ساقه مغز ، مغز و مخچه سالم باشد ، تحریک مجاری نیم دایره باعث انحراف چشمها به طرف گوش تحریک شده می باشد. اگربه دلائلی ساقه مغز کار خود را درست انجام ندهد رفلکس آب سرد از بین رفته وچشم ها با تحریک از جای خود تکان نمی خورند .

رفلکس قرنیه
تحریک قرنیه باعث بسته شدن پلکها به طور خودکار شده تا آسیبی به چشم نرسد .قوس آوران این رفلکس توسط عصب سه قلو بوده که درساقه مغز با هسته عصب حرکتی صورت ارتباط حاصل کرده و نهایتاً قوس و ابران به ماهیچه پلک رسیده و چشم را می بندد . رفلکس قرنیه در مقابل آسیب ها بسیار مقاوم است و معمولاً آخرین رفلکس است که از بین می رود . از کار افتادن رفلکس قرنیه از معیارهای قوی مرگ مغزی است .

حرکات تنفسی
نظم حرکات تنفسی توسط لوب های پیشانی ، داینسفال ، مغز میانی ، پل دماغی و بصل النخاع صورت می گیرد . وارد شدن آسیب به هرکدام از قسمت های بالا ترکیب به خصوصی از دم و بازدم را به وجود آورده ، ولی هرگاه آسیب به بصل النخاع برسد سیستم خودکار دم و بازدم از کار افتاده دامنه و فرکانس تنفس کاملاً مختل می شود . اگر بصل النخاع به طور کلی مضمحل شود ، بیمار دچار ایست تنفسی شده و تلف می شود . در بیماری که مبتلا به مرگ مغزی است اگر تنفس به طور مصنوعی کنترل نشود ، قلب نیز از کارافتاده و فرد از بین می رود .

رفلکس سرفه
تحریکات نای و نایچه ها معمولاً تولید سرفه شدید کرده ، قوس های آوران و وابران توسط عصب دهم جمجمه ای و اعصاب مهره ای کنترل می شوند . آسیب جبران ناپذیر به ساقه مغز این رفلکس را نیز از بین می برد .

قوام عضلات « تُن»
در بیشتر مواردی که به مغز آسیب مهمی وارد شده و سطح هوشیاری کم می شود قوام عضلات نیز تغییر کرده و عمدتاً سفت تر می شوند . دراین صورت باز و بسته کردن مفاصل مشکل می شود چون ماهیچه ها شل نیستند . البته در بعضی موارد از مسمومیت ها ، در حالی که بیمار در حال اغماست ، ممکن است « تُن» ماهیچه کمتر گردد . زیاد شدن « تُن » بخاطر برداشته شدن اثر مهاری قشر خاکستری مغز از روی ساقه مغز است که دائماً سعی دارد قوام عضلات را زیاد کند . ازدیاد قوام عضلات به خاطر تحریک نرون حرکتی « گاما» می باشد . هرگاه قوام به حداکثر برسد ، بیمار به صورت « دِسِره بره» شده و ماننده چوب خشکی می شود که دست ها و پاها کنار او قرار دارند .
در بیشتر موارد مرگ مغزی ، برعکس ، بخاطر اضمحلا ل ساقه مغز ، « تُن» ماهیچه نیز از بین رفته ، اندامها شل شده و مفاصل را به راحتی می توان حرکت داد .

رفلکس های وتری
همگام با بدتر شدن حالت اغماء ( جز در موارد مسمومیت ) ، رفلکس های وتری نیز شدت پیدا کرده و با رفلکس های غیرطبیعی مانند رفلکس « هافمن» یا « بابینسکی» مخلوط می شوند . در بیشتر موارد مرگ مغزی ، رفلکس های وتری از بین رفته ، « بابینسکی» نیز ناپدید می شود .

مرگ مغزی
در طول سه دهه گذشته نظریه های گوناگونی درمورد مرگ مغزی ارائه شده که مسلماً در کشور ما نیز نقطه نظرات فرهنگی ،‌مذهبی و عاطفی وجود داشته که همه محترم هستند . در حدود یکصد سال پیش پزشکان متوجه وجود بیمارانی شدند که قلبشان پس از « ایست تنفسی » تا مدت زمانی به ضربان خود ادامه می داد . آنها قادر بودند با وسایل اولیه خود به تنفس این بیمارا ن کمک کنند . از جمله این دانشمندان می توان « هورسلی» را نام برد .
« هاروی کوشینگ» در سال 1902 موردی را در باره بیماری گزارش کرد که در اثر ازدیاد فشار داخل جمجمه ، به خاطر غده مغزی ، دچار ایست تنفسی شده بود ولی قلب او تا 23 ساعت بعد به ضربان خود ادامه داد . « مولارت» در سال 1959 بیماری را که مدتها با تنفس مصنوعی زنده نگهداشته بود کالبد شکافی کرد و متوجه شد که در مغز او مناطق وسیعی از انهدام سلولی و ورم مغزی وجود دارند . در حقیقت بخش های مراقبت های ویژه در ریشه گرفتن مفهوم مرگ مغزی نقش مهمی را بازی کردند ، زیرا که با داشتن تکنولوژی تنفس مصنوعی قادر شدند بیماران را ، به ظاهر ، تا مدتی زنده نگهدارند .
از سالهای 1965 تا 1972 به تدریج معیارهای کنونی مرگ مغزی در دانشگاه هاروارد و انستیتوی ملّی بهداشت آمریکا مشخص شدند ، ولی تا دهه هشتاد محرز نشده بود که چقدر از شبکیه پیچیده عصبی بایستی از بین رفته باشد تا بتوان عنوان « مرگ مغزی» را به آن اطلاق کرد .هنوز هم مسئله به طور کامل مورد قبول واقع نشده است . مثلاً پژوهشگرانی هستند که میل دارند بیمارانی را که « وظایف عالی» مغز را از دست داده اند جزء‌افرادی بیاورند که درحقیقت مرده اند . این بیماران شعور ،عقل ، تکلم …..خود را از دست داده اند و با سلسله اعصاب نباتی زندگی می کنند . اما این پژوهشگران با مخالفت های شدید اخلاقی و فرهنگی روبرو هستند . پس باید گفت که در مرگ مغزی « هوشیاری» بیمار تبدیل به اغماء شده و « وظایف عالی» مغز نیز برای همیشه ناپدید شده اند . دراصل ، « سطح هوشیاری» توسط ساختمان مشبک ساقه مغز و « وظایف عالی» مغز توسط نیمکره تعیین می شوند .

- تعریف تشریحی
آسیب و تخریب غیر قابل جبران به نیمکره ها و ساقه مغز را مرگ مغزی گویند .

- تعریف فیزیولوژیک
محو کامل تظاهرات فیزیولوژیک قشر خاکستری و هسته های قاعده مغز و همچنین ساختمان مشبک و سایر اجزاء ساقه مغز به عنوان مرگ مغزی تلقی می شود .

تظاهرات بالینی
شخص بیمار ظاهراً خواب بوده ولی در اصل در وضعیت اغماست و به هیچ وسیله یا تحریک درد آور نمی توان با او تماس دهنی برقرار کرده و یا حتی تظاهرات انفعالی در او مشاهده کرد .

 
مطالب فوق برگرفته از کارگاه آناتومی مغز مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی شیراز می باشد.